Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
English
Persian
stray
سرگردان شدن منحرف شدن
straying
سرگردان شدن منحرف شدن
strays
سرگردان شدن منحرف شدن
Other Matches
deviated
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviates
منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
vortex
سرگردان
vortices
سرگردان
discursive
سرگردان
dp
سرگردان
wandering
سرگردان
strays
سرگردان
strafes
سرگردان
wanderer
سرگردان
strafed
سرگردان
stragglers
سرگردان
straggler
سرگردان
runabout
سرگردان
runabouts
سرگردان
forlorn
سرگردان
strafe
سرگردان
straying
سرگردان
erratic
سرگردان
astray
سرگردان
wanderings
سرگردان
strayed
سرگردان
gadabout
سرگردان
mazed
سرگردان
stray
سرگردان
vortexes
سرگردان
adrift
سرگردان
straggler
فراری سرگردان
straggling
سرگردان اواره
errant
سرگردان حادثه جو
wandered
سرگردان شدن
wanders
سرگردان بودن
wander
سرگردان شدن
stragglers
فراری سرگردان
stray current
جریان سرگردان
to be in a quandery
سرگردان یامتحیرشدن
to be on tenters
سرگردان بودن
wandered
سرگردان بودن
to go a
سرگردان شدن
straggle
سرگردان اواره
straggled
سرگردان اواره
straggles
سرگردان اواره
wander
سرگردان بودن
extravagate
سرگردان شدن
straying
گم شده یا سرگردان .
stray
گم شده یا سرگردان .
divagate
سرگردان شدن
to be
[left]
stranded
سرگردان شدن
to be on tenter hooks
سرگردان بودن
frustrated cargo
کالای سرگردان
strays
گم شده یا سرگردان .
eddy current
جریان سرگردان
errantly
بطور سرگردان
wanders
سرگردان شدن
to lead a
سرگردان کردن
derelict
ناو سرگردان
traipsing
سرگردان بودن ول گشتن
traipse
سرگردان بودن ول گشتن
ghost signals
علایم راداری سرگردان
traipsed
سرگردان بودن ول گشتن
dodgers
دور سرگردان جاخالی کن
traipses
سرگردان بودن ول گشتن
erratically
بطور سیاریا سرگردان
dodger
دور سرگردان جاخالی کن
awash
سرگردان بر روی امواج دریا
straggle
هرزه روییدن سرگردان بودن
straggles
هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled
هرزه روییدن سرگردان بودن
roil
مخلوط کردن سرگردان شدن
straggling
هرزه روییدن سرگردان بودن
to knock about
سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
chaining
اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
loose
توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
looser
توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest
توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
pervert
منحرف
deviant
منحرف
perverting
منحرف
lost
منحرف
aberrant
منحرف
perverts
منحرف
deviants
منحرف
perverted
منحرف
awry
منحرف
perverse
منحرف
digressional
منحرف
astray
منحرف
hell bent
منحرف
hell-bent
منحرف
deviate
منحرف
deviating
منحرف
deviator
منحرف
amiss
منحرف
deviates
منحرف
deviated
منحرف
spasur
سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
bend
منحرف کردن
deviator
منحرف شونده
call off
منحرف کردن
perversity
منحرف بودن
deviate
منحرف شدن
divert
منحرف کردن
divertive
منحرف کننده
deflects
منحرف کردن
deflects
منحرف شدن
deflecting
منحرف کردن
deflecting
منحرف شدن
digressively
بطور منحرف
perverts
منحرف کردن
deviated
منحرف شدن
deviates
منحرف شدن
pervert
منحرف کردن
perverting
منحرف کردن
deviating
منحرف شدن
hell-bent
منحرف شده
hell bent
منحرف شده
astray
منحرف بیراه
divert
منحرف شدن
wrings
منحرف کردن
averting
منحرف کردن
averts
منحرف کردن
wring
منحرف کردن
pay off
منحرف شدن
step aside
منحرف شدن
averted
منحرف کردن
fall off
منحرف شدن
errant
منحرف بدنام
curving
کم کم منحرف شدن
curves
کم کم منحرف شدن
curve
کم کم منحرف شدن
avert
منحرف کردن
wringing
منحرف کردن
swerving
منحرف کردن
swerve
منحرف شدن
swerve
منحرف کردن
swerved
منحرف شدن
swerved
منحرف کردن
intervert
منحرف کردن
swerves
منحرف شدن
swerves
منحرف کردن
swerving
منحرف شدن
digress
منحرف شدن
digressed
منحرف شدن
digresses
منحرف شدن
draw off
منحرف کردن
deflect
منحرف کردن
deflect
منحرف شدن
diverts
منحرف کردن
diverted
منحرف کردن
diversionary
منحرف کننده
diverted
منحرف شدن
diverts
منحرف شدن
deflected
منحرف شدن
digressing
منحرف شدن
deflected
منحرف کردن
excurse
منحرف شدن
to step aside
منحرف شدن
antevert
به جلو منحرف کردن
deflecting electrode
الکترد منحرف کننده
to call off
منحرف یامنصرف کردن
oblique
غیر مستقیم منحرف
deflecting electrode
صفحه منحرف کننده
deflecting voltage
ولتاژ منحرف کننده
divertor switch
کلید منحرف کننده
devious
غیر مستقیم منحرف
back slide
منحرف شدن از مسیر
deflector plates
صفحههای منحرف کننده
detour
خط سیر را منحرف کردن
to put off the scent
ازجاده منحرف کردن
distract
منحرف کردن توجه
to divert
[British E]
/ detour
[American E]
[the]
traffic
منحرف کردن ترافیک
twisty
پیچ دار منحرف
skews
منحرف کج نگاه کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
detours
خط سیر را منحرف کردن
distracts
منحرف کردن توجه
diversionary attack
تک منحرف کننده توجه دشمن
magnetic deflection field
میدان منحرف کننده مغناطیسی
perversive
گمراه کننده منحرف سازنده
falloff
متوجه بودن منحرف شدن
indivertible
انحراف نا پذیر منحرف نکردنی
warp
منحرف کردن تاب برداشتن
sidetrack
از امر اصلی منحرف شدن
wanders
اواره بودن منحرف شدن
slipped
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
slips
سرخوردن منحرف شدن از مسیر
jump
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jumped
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
baffle
منحرف کننده جریان سیال
jumps
تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
warped
منحرف کردن تاب برداشتن
warps
منحرف کردن تاب برداشتن
sidetracked
از امر اصلی منحرف شدن
wander
اواره بودن منحرف شدن
baffled
منحرف کننده جریان سیال
yawed
ازمسیر خود منحرف شدن
baffling
منحرف کننده جریان سیال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com