English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (6 milliseconds)
English Persian
to be in a quandery سرگردان یامتحیرشدن
Other Matches
erratic سرگردان
gadabout سرگردان
straggler سرگردان
stragglers سرگردان
dp سرگردان
astray سرگردان
adrift سرگردان
wanderings سرگردان
wandering سرگردان
discursive سرگردان
vortices سرگردان
vortexes سرگردان
vortex سرگردان
strafes سرگردان
strafed سرگردان
forlorn سرگردان
runabouts سرگردان
straying سرگردان
strafe سرگردان
stray سرگردان
strayed سرگردان
wanderer سرگردان
strays سرگردان
mazed سرگردان
runabout سرگردان
to be [left] stranded سرگردان شدن
wanders سرگردان شدن
to lead a سرگردان کردن
frustrated cargo کالای سرگردان
stray current جریان سرگردان
extravagate سرگردان شدن
errantly بطور سرگردان
eddy current جریان سرگردان
to be on tenter hooks سرگردان بودن
divagate سرگردان شدن
to be on tenters سرگردان بودن
to go a سرگردان شدن
wanders سرگردان بودن
wandered سرگردان شدن
straying گم شده یا سرگردان .
straggler فراری سرگردان
strays گم شده یا سرگردان .
straggles سرگردان اواره
stragglers فراری سرگردان
straggled سرگردان اواره
errant سرگردان حادثه جو
straggle سرگردان اواره
stray گم شده یا سرگردان .
derelict ناو سرگردان
wandered سرگردان بودن
wander سرگردان شدن
straggling سرگردان اواره
wander سرگردان بودن
traipsed سرگردان بودن ول گشتن
ghost signals علایم راداری سرگردان
dodgers دور سرگردان جاخالی کن
dodger دور سرگردان جاخالی کن
erratically بطور سیاریا سرگردان
traipsing سرگردان بودن ول گشتن
traipses سرگردان بودن ول گشتن
traipse سرگردان بودن ول گشتن
roil مخلوط کردن سرگردان شدن
awash سرگردان بر روی امواج دریا
straggles هرزه روییدن سرگردان بودن
straggle هرزه روییدن سرگردان بودن
straggled هرزه روییدن سرگردان بودن
straggling هرزه روییدن سرگردان بودن
to knock about سرگردان بودن زندگی منظم نداشتن
chaining اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
looser توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loosest توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
loose توپ سرگردان بی صاحب مهاجم مهارنشده رها کردن زه و کمان
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
straggles سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggled سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
straggling سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن ول گشتن
teleran system نوعی سیستم ناوبری که بااستفاده از رادارهای زمینی و سیستم تلویزیونی هواپیماهای سرگردان دراطراف محوطه فرودگاه را به باند هدایت میکند
strangle سرگردان شدن یا بودن متفرق شدن
moons سرگردان بودن اواره بودن
stray سرگردان شدن منحرف شدن
To be stranded. دربدر شدن ( سرگردان شدن )
stravaig سرگردان بودن بی هدف بودن
strays سرگردان شدن منحرف شدن
stravage سرگردان بودن بی هدف بودن
moon سرگردان بودن اواره بودن
straying سرگردان شدن منحرف شدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com