English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (10 milliseconds)
English Persian
faddle سرگرمی موقتی
Other Matches
slumping کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slump کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
recreation سرگرمی
divertimento سرگرمی
avocation سرگرمی
recreations سرگرمی
sport سرگرمی
sported سرگرمی
sports سرگرمی
amusement سرگرمی
amusements سرگرمی
diversions سرگرمی
earnestness سرگرمی
divertissement سرگرمی
entertainments سرگرمی
diversion سرگرمی
pastimes سرگرمی
pastime سرگرمی
entertainment سرگرمی
focal point علاقه - سرگرمی
toys سرگرمی بازیچه
toy سرگرمی بازیچه
take up <idiom> شروع یک سرگرمی
recreation therapy سرگرمی درمانی
fun خوشمزگی سرگرمی
earnestly باشوق و سرگرمی
intentness سرگرمی توجه
hobby مشغولیات سرگرمی
hobbies مشغولیات سرگرمی
game سرگرمی شکار
hobbyhorse کار تفریحی سرگرمی
just for the hell of it <idiom> هویجوری [بیخودی برای سرگرمی]
fun house محل سرگرمی وتفریحات مختلف
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
playing نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
played نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
play نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
plays نواختن ساز و غیره سرگرمی مخصوص
craft کشتی وسیله سرگرمی هنر دستی قایق
crafts کشتی وسیله سرگرمی هنر دستی قایق
interim موقتی
tentative <adj.> موقتی
jackleg موقتی
intrim موقتی
flying bridge پل موقتی
provisory <adj.> موقتی
pro forma موقتی
extemporaneous موقتی
makeshift <adj.> موقتی
make-shift <adj.> موقتی
treadway پل موقتی
adinterim موقتی
temporary <adj.> موقتی
provisionary موقتی
provisional <adj.> موقتی
barricades سنگربندی موقتی
barricading سنگربندی موقتی
barricaded سنگربندی موقتی
funk hole پناهگاه موقتی
floating bridge پل متحرک موقتی
sojoiurn اقامت موقتی
sojourner ساکن موقتی
temporariness موقتی بودن
temporary error خطای موقتی
temporary gauge اشل موقتی
temporary income درامد موقتی
temporary storage انباره موقتی
temporary structures ساختمانهای موقتی
scrip رسید موقتی
scratch file فایل موقتی
house of d. زندان موقتی
make shift construction طرح موقتی
make do چاره موقتی
non resident مقیم موقتی
phantom tumour برامدگی موقتی
phantom tumour باد موقتی
provisionality موقتی بودن
provisionality جنبه موقتی
corner انحصار موقتی
dugout پناهگاه موقتی
dugouts پناهگاه موقتی
bivouac اردوی موقتی
bivouac اردوگاه موقتی
bivouacked اردوی موقتی
bivouacked اردوگاه موقتی
bivouacking اردوی موقتی
bivouacking اردوگاه موقتی
bivouacs اردوی موقتی
bivouacs اردوگاه موقتی
sojourns اقامت موقتی
sojourn اقامت موقتی
cornering انحصار موقتی
corners انحصار موقتی
baste کوک موقتی
basted کوک موقتی
bastes کوک موقتی
coalitions اتحاد موقتی
adjournment تعطیل موقتی
adjournments تعطیل موقتی
coalition اتحاد موقتی
gleamed تظاهر موقتی
gleams تظاهر موقتی
gleaming تظاهر موقتی
non-residents مقیم موقتی
temporal موقتی زودگذرفانی
palliatives مسکن موقتی
palliative مسکن موقتی
barricade سنگربندی موقتی
non-resident مقیم موقتی
gleam تظاهر موقتی
interregnums دوره حکومت موقتی
interim dividend سود موقتی سهام
frame هیکل حالت موقتی
interim dividend سود سهام موقتی
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
stop gap وسیله یا چاره موقتی
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
temporary data set مجموعه داده موقتی
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
interim certificates سند قرضه موقتی
booth پاسگاه یادکه موقتی
interregnum دوره حکومت موقتی
Band-Aids چارهی سطحی و موقتی
casual uplift بالا رفتن موقتی
booths پاسگاه یادکه موقتی
jury sturt پایه اضافی یا موقتی
dump انبار موقتی اشغالدان
interregna دوره حکومت موقتی
recesses تعطیل موقتی تنفس
recess تعطیل موقتی تنفس
Band-Aid چارهی سطحی و موقتی
interlocutory موقتی غیر قطعی
interrex رئیس حکومت موقتی
gasoline dump مخزن موقتی بنزین
casual uplift بالا بردن موقتی
put someone up به کسی بطور موقتی جا دادن
hoardings جمع اوری دیوار موقتی
hoarding جمع اوری دیوار موقتی
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
casual water تجمع موقتی اب روی زمین
makeshift چاره موقتی ادم رذل
epaulement استحکام موقتی جناحی مترس
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
assembly of notables مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی [پزشکی]
retrench دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
to have a blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی داشتن [پزشکی]
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
strip نوار مین گذاری باند فرود موقتی
surging تغییر ناگهانی و موقتی ولتاژبا جریان در یک مدار
jumpers سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
jumper سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
glitch خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
glitches خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
breastwork استحکام یاسنگر موقتی نرده بندی عرشه جلو کشتی
tack weld وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
recreations تفریح سرگرمی وسایل تفریح
recreation تفریح سرگرمی وسایل تفریح
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
kytoon انتن گازی هلیومی انتن موقتی
dump انبار موقتی زاغه مهمات انبار
bridge loan وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
bridge finance وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com