English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (9 milliseconds)
English Persian
stubbornness سر سختی لجاجت
Other Matches
temper درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
mulishness لجاجت
obstinacy لجاجت
obduracy لجاجت
perrinaciousness لجاجت
grouching لجاجت
grouches لجاجت
odburacy لجاجت
grouched لجاجت
grouch لجاجت
pertinacity سرسختی لجاجت
grudge لجاجت کردن
grudges لجاجت کردن
grudged لجاجت کردن
to grudge to do a thing بواسطه لجاجت ازکردن کاری دریغ کردن
inexorability سختی
intolerableness سختی
buckram سختی
flintiness سختی
grievousness سختی
stiffness سختی
duress سختی
adamancy سر سختی
adamancy سختی
aggravation سختی
arduousness سختی
astingency سختی
hard lines سختی
hardily به سختی
steeliness سختی
soreness سختی
roughing سختی
terribleness سختی
rigorousness سختی
odburacy سختی
strictness سختی
oppressiveness سختی
rigorism سختی
sternness سختی
long suffering سختی کش
intractability سختی
inexpiableness سختی
hardiness سختی
hardness of water سختی اب
impenetrableness سختی
implacability سختی
inclemency سختی
induration سختی
intenseness سختی
intension سختی
rigor سختی
violence سختی
austerity سختی
rigidity سختی
privations سختی
rigours سختی
hardships سختی
rigour سختی
rigors سختی
hardship سختی
inflexibility سختی
difficulty سختی
difficulties سختی
privation سختی
severity سختی
hardness سختی
toughness سختی
tenacity سختی
intensity سختی
seriously به سختی
heavily به سختی
permanent hardness سختی دائمی
irreconcilableness سختی در عقیده
painfulness زحمت سختی
irreconcilability سختی در عقیده
to suffer hardship سختی کشیدن
duration سختی بقاء
narrow circumstances تنگی سختی
hardly any به سختی هیچ [هر]
stubbornly از روی سر سختی
softener کاهنده سختی اب
strain hardness سختی کشی
tenacity coefficient ضریب سختی
sclerometer سختی سنج
permanent hardness of water سختی دایم اب
granite سختی استحکام
temporary hardness سختی موقت
refractorily باسر سختی
rebound hardness سختی جهشی
thermosetting سختی پذیر
life of privation زندگی در سختی
strain hardness سختی درجه
I hardly ate من تو را سختی خوردم
hardenability قابلیت سختی
graveness عبوسی سختی
gameness جان سختی
eburnation عاجی سختی
durometer سختی سنج
depth of hardening zone عمق سختی
depth of case عمق سختی
water hardness درجه سختی آب
asperity سختی ترشی
addle سختی گرفتاری
hardness test ازمایش سختی
acataposis سختی بلع
resistance سختی مخالفت
soften سختی را گرفتن
softened سختی را گرفتن
softens سختی را گرفتن
imperviousness سختی بی اعتنائی
solidity استواری سختی
impact hardness سختی برخورد
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
vickers hardness test ازمایش سختی ویکرز
thrust hardness درجه سختی فشاری
to rub through or along با سختی بسر بردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
thermoset پلاستیک سختی ناپذیر
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
It was raining hard. باران سختی می با رید
hardly a child anymore دیگر به سختی بچه ای
the violence of a wind سختی یاتندی باد
to start with difficulty به سختی روشن شدن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
hardness testing machine دستگاه ازمایش سختی
drop hardness test ازمایش سختی سقوطی
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
quenching ترساندن درجه سختی
brinell hardness number ضریب سختی برینل
thermoplastics پلاستیک سختی ناپذیر
rebound hardness test ازمایش سختی جهشی
stressing سختی پریشان کردن
red hardness سختی گرم سرخ
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
rockwell hardness test ازمایش سختی راک ول
stress سختی پریشان کردن
scratch hardness درجه سختی خراش
scleroscope hardness دستگاه سختی سنج
stresses سختی پریشان کردن
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
hardness tester ازمایش کننده یا تستر سختی
to plow [one's way] through something [American English] با سختی در کاری جلو رفتن
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
footed سر تیر ماده سختی راقراردادن
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
to get off cheaply بدون سختی رها یافتن
to get off easy بدون سختی رها یافتن
to get off lightly بدون سختی رها یافتن
charley horse سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
violence شدت و تندی و سختی خشونت
joming test ازمایش تعیین سختی فلزات
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
thermoplast پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
lift is full of troubles زندگی را سراسر سختی است
serverance allowance حق پوشاک برای سختی هوا
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
pull through در سختی بکسی کمک کردن
irresistibleness غیر قابل مقاومت بودن سختی
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
He is hard nut to crack . آدم سختی (سخت گیری )است
brinell hardness test طریقه اندازه گیری سختی برینل
dutch uncle کسی که به سختی دیگری راملامت کند
to talk like a Dutch uncle to somebody [American E] <idiom> کسی را به سختی راملامت کردن [اصطلاح]
implacably از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
give (someone) a hard time <idiom> لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
impenitence سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
dimension stock چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix. بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
accolade سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
accolades سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
carbonet hardness درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
durometer اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
to take the bull by the horns دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
to stand the racket ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
lignum vi tae یکجور درخت گرمسیری صمغ دار درامریکاکه چوب سختی دارد
parkinsonism اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
nerd شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
multipoundage syatem روش تمرین وزنه برداری باکاستن وزنه هنگام سختی کار
temper brittleness شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
aviation pay معاش هوایی سختی خدمت هوایی
brinell hardness سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com