English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (15 milliseconds)
English Persian
be off hand with someone <idiom> سر سنگین بودن
Search result with all words
outweigh سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighed سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighing سنگین تر بودن از مهمتربودن از
outweighs سنگین تر بودن از مهمتربودن از
overbalance سنگین تر بودن از
overbalanced سنگین تر بودن از
overbalances سنگین تر بودن از
overbalancing سنگین تر بودن از
outbalance سنگین تر بودن از
overpoise سنگین تر بودن از
overtask زیاد سنگین بودن برای
overweigh سنگین تر بودن از
preponderate سنگین تر بودن
to lie heavy on one's heart بار سنگین بر دل بودن
to sit heavy on the stomach سنگین بودن
to weigh heavy سنگین بودن
Other Matches
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
laden سنگین پر
weightier سنگین
heavy سنگین
weightiest سنگین
cumbersome سنگین
massively سنگین
massive سنگین
burdensome سنگین
weighted سنگین
saturnine سنگین
carking سنگین
cloggy سنگین
mim سنگین
weighty سنگین
pressure سنگین
pressured سنگین
heavy footed دل سنگین
waterlogged سنگین
heavy water اب سنگین
heft سنگین
high proof سنگین
hulky سنگین
weight ton تن سنگین
ponderous سنگین
largo a سنگین
loggy سنگین
logy سنگین
lumberingly سنگین
lumpish سنگین
heavy دل سنگین
heaviest دل سنگین
pressures سنگین
pressuring سنگین
exacting سنگین
hard water اب سنگین
heavier سنگین
heavier دل سنگین
heavies سنگین
heavies دل سنگین
heaviest سنگین
navol اب سنگین
lumpier سنگین
heftier سنگین
lumpy سنگین
staid سنگین
heftiest سنگین
lumpiest سنگین
extensive سنگین
unwieldy سنگین
overweight سنگین تر از حد
onerous سنگین
hefty سنگین
stodgy سنگین
heavy industry صنایع سنگین
heavy particle ذره سنگین
slams ضربت سنگین
slamming ضربت سنگین
baryon ذره سنگین
encumbered سنگین کردن
encumbering سنگین کردن
encumbers سنگین کردن
slammed ضربت سنگین
to pound a long سنگین رفتن
demure جدی سنگین
slam ضربت سنگین
heavy industries صنایع سنگین
sledgehammer چکش سنگین
heavy arm سلاح سنگین
loggy سنگین در فکروحرکت
mackinaw کت کوتاه و سنگین
titan crane جرثقیل سنگین
hard colors رنگهای سنگین
laden سنگین بار
clumps ضربه سنگین
clumping ضربه سنگین
heavy armed سنگین اسلحه
light heavyweight نیم سنگین
sledgehammers چکش سنگین
hard of hearing سنگین گوش
millstones بار سنگین
millstone بار سنگین
heavy metal فلز سنگین
duller کند سنگین
heavy artillery توپخانه سنگین
light heavy نیم سنگین
naphtha بنزین سنگین
heavy soil خاک سنگین
heavy goods کالاهای سنگین
dulls کند سنگین
high dollar value سنگین قیمت
high interest بهره سنگین
high polymer بسپار سنگین
heavy petroleum نفتخام سنگین
heavy alloy الیاژ سنگین
colored crystal بلور سنگین
heavy hended سنگین دست
d. of hearing سنگین گوش
heavy hydrogen هیدروژن سنگین
heavy weight سنگین وزن
heavyish کمی سنگین
heavy oil روغن سنگین
heavyish سنبته سنگین
emcumber سنگین کردن
deep mourning عزاداری سنگین
heavy shapes پروفیلهای سنگین
high proof spirit عرق سنگین
heavyweights سنگین وزن
grave موقر سنگین
heavy drop بارریزی سنگین
behave prettily سنگین باش
soberly سنگین موقر
graves موقر سنگین
sober سنگین موقر
heavy concrete بتن سنگین
incumber سنگین کردن
dull کند سنگین
dulled کند سنگین
dullest کند سنگین
centrosphere سنگین کره
heavyweights بزرگ و سنگین
heavyweight سنگین وزن
heavyweight بزرگ و سنگین
load سنگین کردن
loads سنگین کردن
gravest موقر سنگین
dulling کند سنگین
encumber سنگین کردن
stodgy سنگین وکندرو
clog : سنگین کردن
heavy-handed سنگین دست
fuller سنگین کننده
profound sleep خواب سنگین
traffic congestion راهبندان سنگین
gravitate سنگین کردن
tie-up راهبندان سنگین
heavy handed سنگین دست
gravity abutment گرانپایه سنگین
gravely بطور سنگین
clogs : سنگین کردن
clogged : سنگین کردن
dense traffic ترافیک سنگین
ham-fisted سنگین دست
gravitates سنگین کردن
gravitating سنگین کردن
clumped ضربه سنگین
burden سنگین بارکردن
grand opera اپرای سنگین
burdens سنگین بارکردن
clump ضربه سنگین
sadiron اتوی سنگین
overburdensome زیاد سنگین
ham handed سنگین دست
weight سنگین کردن
ham fisted سنگین دست
heavy traffic ترافیک سنگین
slugfest مسابقه سنگین
gravitated سنگین کردن
to look out اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest شایسته بودن برای مناسب بودن
fit شایسته بودن برای مناسب بودن
belonged مال کسی بودن وابسته بودن
belongs مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job . بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fits شایسته بودن برای مناسب بودن
validity of the credit معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurked در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong مال کسی بودن وابسته بودن
lurking در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
to be hard put to it درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurks در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurk در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
heavy machinery ماشین الات سنگین
pavan یکجور رقص سنگین
delibration سبک سنگین کردن
preponderance فزونی سنگین تری
dull of hearing دارای گوش سنگین
overtaxes مالیات سنگین بستن بر
heavy piece سوار سنگین شطرنج
overtax مالیات سنگین بستن بر
to impose conditions با شرایط سنگین بارکردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com