Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (18 milliseconds)
English
Persian
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
Search result with all words
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
Other Matches
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
To be overpowered.
از پا در آمدن
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
show-off
<idiom>
قپی آمدن
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to proceed
پیش آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
to get back on one's feet
به حال آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
to come to a boil
به جوش آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
to water
[of eyes]
اشک آمدن
to be valid
به شمار آمدن
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
precedes
پیش از چیزی آمدن
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
to look well
تندرست به نظر آمدن
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
resurface
دوباره به سطح آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
precede
پیش از چیزی آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
belly flops
با شکم فرود آمدن
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
belly flop
با شکم فرود آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
owes
مدیون بودن مرهون بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
agreeing
متفق بودن همرای بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
have
مالک بودن ناگزیر بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
agrees
متفق بودن همرای بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
moons
سرگردان بودن اواره بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
resides
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
reside
ساکن بودن مقیم بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
بودن واقع بودن
interdepend
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
profiteers
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing
[رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
suffice
بس بودن
to chop and change
دو دل بودن
to think ill of any one
بودن
intending
بر ان بودن
to be
بودن
lackvt
کم بودن
intends
بر ان بودن
incompactness
ول بودن
to be in two minds
دو دل بودن
wobbling
لق بودن
juddered
لق بودن
to find oneself
بودن
justness
حق بودن
judder
لق بودن
to bargain for
بودن
stinks
بد بودن
judders
لق بودن
sufficing
بس بودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com