English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (3 milliseconds)
English Persian
mean sea level سطح متوسط دریا
Search result with all words
half tide level ارتفاع متوسط کشند اب دریا
mean high water neaps متوسط ارتفاع اب دریا
mean higher high water ارتفاع متوسط پیشرفت اب دریا
mean low water neaps ارتفاع متوسط پس رفت اب دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا
mean sea level ارتفاع متوسط از سطح دریا ارتفاع متوسط اب دریا
mean sea level سطح متوسط ابهای دریا تراز میانگین ابهای دریا
Other Matches
continental shelf مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
neap tide کشندکمینه اب دریا حداقل جذر ومد نهایی اب دریا
isovelocity نقاط هم سرعت اب دریا خطوط متحدالسرعت اب دریا
holding anchorage لنگر موقت در روی دریا یابندرگاه توقف موقت در روی دریا
averaged متوسط
averages متوسط
averaged حد متوسط
intermedial متوسط
moderated متوسط
moderate متوسط
average متوسط
average حد متوسط
average limit of ice حد متوسط یخ
life expectancies سن متوسط
averages حد متوسط
tolerable متوسط
intermediate متوسط
meant متوسط
mediocre متوسط
mediums متوسط
medium متوسط
modals متوسط
life expectancy سن متوسط
medium gravle شن متوسط
averaging حد متوسط
modal متوسط
moderates متوسط
mesne متوسط
meaner متوسط
mean متوسط
osculant متوسط
meanest متوسط
moderating متوسط
averaging متوسط
sea foam کف دریا
cuttlebone کف دریا
flood رو د دریا
cuttle bone کف دریا
at sea در دریا
the blue دریا
floods رو د دریا
sea دریا
the deep دریا
asea به دریا
channelled دریا
sea froth کف دریا
beach foam کف آب دریا
main دریا
bree دریا
lough اب دریا
the wave دریا
high tides مد دریا
ground کف دریا
saltwater اب دریا
high tide مد دریا
high water line خط مد دریا
sepiolite کف دریا
sea foam کف آب دریا
d.j.'s locker ته دریا
channel دریا
acajou دریا
channeled دریا
channeling دریا
sea bed کف دریا
on the sea دریا
channels دریا
asea در دریا
meerschaum کف دریا
meerscham کف دریا
spume کف آب دریا
ocean foam کف آب دریا
mere دریا
overboard در دریا
seas دریا
high water مد دریا
flooded رو د دریا
holm دریا
seabed کف دریا
waterscape اب دریا
merest دریا
benthos ته دریا
median gray خاکستری متوسط
average total cost هزینه متوسط کل
medially بطورمیانه یا متوسط
averagely بطور متوسط
weighted average متوسط وزنی
normal میانه متوسط
m.f. فرکانس متوسط
a medium sized car یک اتومبیل متوسط
average depth عمق متوسط
average deviation انحراف متوسط
mediums مقدار متوسط
average discharge بده متوسط
mediums متوسط معتدل
average expense هزینه متوسط
m.f. بسامد متوسط
medial میانه متوسط
average value مقدار متوسط
mean velocity سرعت متوسط
average variable cost هزینه متوسط
average voltage ولتاژ متوسط
averagly بطور متوسط
mean variation تغییر متوسط
every Tom, Dick and Harry <idiom> طبقه متوسط
middlingly بطور متوسط
medium voltage ولتاژ متوسط
sort of بمقدار متوسط
average input نهاده متوسط
intermediate lampholder سر پیچ متوسط
average flow جریان متوسط
sort of بمیزان متوسط
average payment پرداخت متوسط
subaverage زیر حد متوسط
average price قیمت متوسط
middle price قیمت متوسط
average output محصول متوسط
mean life عمر متوسط
medium scale در مقیاس متوسط
average latency رکود متوسط
average latency تاخیر متوسط
average life عمر متوسط
secondarily بطور متوسط
intermediate contrast تغایر متوسط
life expectancies عمر متوسط
intermediate high voltage line خط فشار متوسط
mid range برد متوسط
intermediate hurdle مانع متوسط
average product تولید متوسط
intermediately بطور متوسط
mediterranean sea بحر متوسط
average conditions شرایط متوسط
average cost هزینه متوسط
median income درامد متوسط
average speed سرعت متوسط
average product محصول متوسط
true power توان متوسط
medium artillery توپخانه متوسط
average revenue درامد متوسط
average yield بازده متوسط
midway متوسط میانجی
average productivity بازدهی متوسط
moderate speed سرعت متوسط
medium frequency بسامد متوسط
monthly average متوسط ماهیانه
medium cloud ابرهای متوسط
intermediate pressure فشار متوسط
medium carbon steel فولادباکربن متوسط
average return بازده متوسط
averaging میانه متوسط
mean price قیمت متوسط
averages مقدار متوسط
above average <adj.> بالاتر از حد متوسط
averages میانه متوسط
above-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
over-average <adj.> بالاتر از حد متوسط
averaged مقدار متوسط
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
averaging مقدار متوسط
mean income درامد متوسط
thins تیم متوسط
thinnest تیم متوسط
thinners تیم متوسط
thinned تیم متوسط
thin تیم متوسط
mean time زمان متوسط
averaged میانه متوسط
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
meaner میانه متوسط
mean میانه متوسط
mean speed سرعت متوسط
mean stress خستگی متوسط
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
average مقدار متوسط
above average <adj.> بیش از حد متوسط
average میانه متوسط
above-average <adj.> بیش از حد متوسط
over-average <adj.> بیش از حد متوسط
meanest میانه متوسط
girder bridge پل بیلی متوسط
mean time ساعت متوسط
medium متوسط معتدل
halftones رنگ متوسط
halftone رنگ متوسط
duffers بازیگر متوسط
duffer بازیگر متوسط
medium wave موج متوسط
medium مقدار متوسط
middle class طبقه متوسط
average efficiency بازده متوسط
a modest income درآمدی متوسط
mean value مقدار متوسط
mediocrity اندازه متوسط
middle classes طبقه متوسط
life expectancy عمر متوسط
mean chord وتر متوسط
mean depth عمق متوسط
mean daily متوسط روزانه
mean deviation انحراف متوسط
on the a بطور متوسط
par میزان متوسط
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com