English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (4 milliseconds)
English Persian
rigid سفت و محکم
Search result with all words
steadied محکم
steadies محکم
steadiest محکم
steady محکم
steadying محکم
plump صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
plumpest صدای تلپ تلپ محکم افتادن یا افکندن
stoutly بطور محکم و نیرومند
tight محکم
tighter محکم
tightest محکم
hard دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
harder دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
hardest دیسک مغناطیسی محکم که قادر به ذخیره سازی حجم داده بسیار بیشتر از روی فلاپی دیسک است و معمولا متحرک نیست
rigid محکم
rigid دیسک مغناطیسی محکم که داده بسیار بیشتری از فلاپی دیسک را میتواند ذخیره کند و از دیسک درایو حذف نمیشود
rigid یک چیز محکم که قبل خم شدن نباشد
cassette چرخ باریک نوار مغناطیسی که در یک پوشش محکم برای محافظت قرار دارد
cassettes چرخ باریک نوار مغناطیسی که در یک پوشش محکم برای محافظت قرار دارد
lock محکم نگهداشتن
locks محکم نگهداشتن
seal محکم چسباندن
seals محکم چسباندن
house محکم کردن
housed محکم کردن
houses محکم کردن
gird اماده کردن محکم کردن
stable محکم
stables محکم
mount محکم کردن
mounts محکم کردن
secure محکم
secure محکم نگهداشتن
secures محکم
secures محکم نگهداشتن
fixedly بطور محکم یا ثابت
formidably بطور قوی و محکم
strong محکم سخت
stronger محکم سخت
strongest محکم سخت
sturdier محکم
sturdiest محکم
sturdy محکم
firm استوار محکم
firmer استوار محکم
firmest استوار محکم
firms استوار محکم
band تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
bands تسمه یا بندمخصوص محکم کردن
conviction عقیده محکم
convictions عقیده محکم
frozen محکم
consolidate محکم کردن
consolidates محکم کردن
consolidating محکم کردن
blow دمیدن پرتاب محکم توپ
blows دمیدن پرتاب محکم توپ
brace بابست محکم کردن محکم بستن
brace محکم کردن
braced بابست محکم کردن محکم بستن
braced محکم کردن
rivet پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
rivet محکم کردن
riveted پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveted محکم کردن
riveting پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
riveting محکم کردن
rivets پر چین کردن بامیخ پرچ محکم کردن
rivets محکم کردن
well grounded دارای پایه محکم
well-grounded دارای پایه محکم
spoke محکم کردن
spokes محکم کردن
clinch محکم کردن
clinched محکم کردن
clinches محکم کردن
clinching محکم کردن
steel محکم استوار
steel مانندفولاد محکم کردن
steeled محکم استوار
steeled مانندفولاد محکم کردن
steeling محکم استوار
steeling مانندفولاد محکم کردن
steels محکم استوار
steels مانندفولاد محکم کردن
sandalwood چوب محکم وسخت صندل سفید
sandalwoods چوب محکم وسخت صندل سفید
buttress شمع زدن محکم بستن
buttressed شمع زدن محکم بستن
buttresses شمع زدن محکم بستن
buttressing شمع زدن محکم بستن
definite محکم
bush استوانه توخالی که داخل سوراخی جای گرفته و محکم میشود
bushes استوانه توخالی که داخل سوراخی جای گرفته و محکم میشود
cream ضربه محکم به توپ
creamed ضربه محکم به توپ
creaming ضربه محکم به توپ
creams ضربه محکم به توپ
stout قوی بنیه محکم
stouter قوی بنیه محکم
Other Matches
buffs محکم
undeviating <adj.> محکم
buff محکم
unswerving <adj.> محکم
definite <adj.> محکم
tough محکم
tougher محکم
toughest محکم
tenacious محکم
chock محکم
adamantine محکم
i have a secure grasp of it محکم
tight coupling محکم
decisive محکم
taut محکم
kill محکم
kills محکم
consolidated محکم
tightly محکم
to hold fast محکم
solids محکم
tightly- محکم
four-square محکم
deep-set محکم
pukka محکم
well set محکم
foursquare محکم
solid محکم
pucka محکم
hammered شوت محکم
clipped محکم گرفتن
clippings محکم گرفتن
clips محکم گرفتن
cinch محکم بستن
fudo dachi محکم ایستادن
hammer شوت محکم
pommels محکم زدن
lammed محکم زدن
tenaciously بطور محکم
staked محکم کردن
clip محکم گرفتن
pommel محکم زدن
fixable محکم کردنی
lockfast محکم بسته
lift van صندوقچه محکم
strict نص صریح محکم
hard soil رویه محکم
strictest نص صریح محکم
latches محکم نگاهداشتن
firmly بطور محکم
kill shot ضربه محکم
latch محکم نگاهداشتن
it is secure محکم است
stakes محکم کردن
i have a secure grasp of it محکم دارمش
stricter نص صریح محکم
make tight محکم کردن
tier محکم کننده
clamping محکم کردن
clutched محکم گرفتن
belt ضربه محکم
clamps محکم کردن
belted ضربه محکم
catch hold of محکم نگاهداشتن
belts ضربه محکم
clutch محکم گرفتن
clamped محکم کردن
clamp محکم کردن
gripe محکم گرفتن
tiers محکم کننده
clutching محکم گرفتن
bedding محکم سازی
clutches محکم گرفتن
stake محکم کردن
stability محکم بودن
strengthened محکم کردن
strengthen محکم کردن
wharf محکم مهارکردن
wharfs محکم مهارکردن
whacks محکم زدن
wharves محکم مهارکردن
strengthens محکم کردن
fastens محکم کردن
fastened محکم کردن
fasten محکم کردن
reinforce محکم کردن
reinforces محکم کردن
crashing shot شوت محکم
whack محکم زدن
chock محکم کردن
tightens محکم کردن
tightening محکم کردن
tightened محکم کردن
tighten محکم کردن
consolidant محکم کننده
crimping محکم کردن
hammers شوت محکم
rigidify محکم کردن
take up <idiom> محکم کردن
tower of strength <idiom> پشتیبانی محکم
set taut محکم کردن
to make fast محکم کردن
anchor محکم شدن
tasten محکم شدن
anchors محکم شدن
to catch hold of محکم گرفتن
griped محکم گرفتن
the ice is treach erous یخ محکم نیست
tee off ضربه محکم
sealed محکم چسبیده
substantial مهم محکم
grip محکم گرفتن
semihard نیمه محکم
grips محکم گرفتن
slam dunk گل ابشاری محکم
gripping محکم گرفتن
to make good محکم کردن
to seal up محکم بستن
to stand fast محکم ایستادن
hang on to <idiom> محکم گرفتن
gripped محکم گرفتن
A firm voice . صدای محکم
two handed محکم استوار
yerk محکم بستن
seal up محکم بستن
anchoring محکم شدن
o peg down با میخ محکم کردن
to hug somebody محکم گرفتن کسی
to give somebody a hug محکم گرفتن کسی
seaworthiness محکم برای دریا
mortice باکام محکم کردن
stern سخت و محکم شدید
percale نوعی چیت محکم
sterns سخت و محکم شدید
sterner سخت و محکم شدید
sternest سخت و محکم شدید
mortise باکام محکم کردن
stringent محکم بسته شده
trusser دسته محکم شده
concretely بطور محکم یا جامد
frap محکم بستن زدن
seaworthy کشتی محکم دریارو
fast bindŠfast find جای محکم بگذارتازودپیداکنی
In a secure ( safe ) place. درمحل محکم وامنی
Firm muscles ( flesh ) . عضلات (گوشت ) محکم
hold on to <idiom> محکم نگه داشتن
compaginate محکم بهم پیوستن
gib باقلاب محکم کردن
stringently محکم بسته شده
knap : ضربه محکم وناگهانی
stern discipline انضباط سخت و محکم
catch fence نرده محکم سر پیچ
to fast off باگره محکم کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution . محکم کاری کردن
rigid adherence to a thing محکم گرفتن چیزی
girt با تنگ محکم کردن
hang up <idiom> حفاظ ،محکم کردن
pin باسنجاق محکم کردن
tightening محکم کردن فشردن
tightens محکم کردن فشردن
fire شوت محکم و مستقیم
fired شوت محکم و مستقیم
fires شوت محکم و مستقیم
stoutest قوی بنیه محکم
grips محکم گرفتن چیزی
solids توپر سخت محکم
tightened محکم کردن فشردن
tighten محکم کردن فشردن
pinning باسنجاق محکم کردن
hermetically بطور سربسته و محکم
crimping باپیچاندن محکم کردن
gripping محکم گرفتن چیزی
meaty مغز دار محکم
meatiest مغز دار محکم
gripped محکم گرفتن چیزی
taut محکم کشیدن کشیده
solid توپر سخت محکم
meatier مغز دار محکم
lace ضربه محکم به توپ
pinned باسنجاق محکم کردن
laces ضربه محکم به توپ
grip محکم گرفتن چیزی
taut محکم بسته شده
smack ضربه محکم در هنگام ابشار
To do a package up good and tight . بسته ایی را محکم بستن
smacks ضربه محکم در هنگام ابشار
To walk with firm steps . با قدمهای محکم راه رفتن
smacked ضربه محکم در هنگام ابشار
To beat someone hard . To give someone a sound beating ( thrashing ) . کسی را محکم کتک زدن
To speak firmly . Not to mince ones words . محکم حرف زدن ( با قا طعیت )
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
to stick to one's guns پای کاری محکم ایستادن
bang محکم زدن چتری بریدن
banged محکم زدن چتری بریدن
sounding in damages دعوی خسارت صحیح و محکم
saddlefast محکم روی زین نشسته
straightlaced باتور محکم بسته شده
bangs محکم زدن چتری بریدن
banging محکم زدن چتری بریدن
tee off اغاز کردن محکم زدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com