English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English Persian
wellbeing سلامتی و خوشی خوشبختی
Other Matches
fools paradise خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
luck خوشبختی
prosperouly با خوشبختی
good fortune خوشبختی
flourishingly یا خوشبختی
serendipity خوشبختی
fortunateness خوشبختی
heyday اوج خوشبختی
weal and woe خوشبختی و بدبختی
the road to happiness راه خوشبختی
money can't buy everything <idiom> پول خوشبختی نمی آورد
CHEERS به سلامتی
recoveries سلامتی
peace سلامتی
Cheers! [British E] به سلامتی!
recovery سلامتی
Cheerio! به سلامتی!
health centre مرکز سلامتی
clean bill of health <idiom> گواهی سلامتی
His happiness consists in helping others. خوشبختی او در این است که به دیگران کمک کند.
Money doesn't bring [buy] happiness. <proverb> پول خوشبختی نمی آورد. [ضرب المثل]
health impairing مضر برای سلامتی
to propose a person سلامتی کسیرا گفتن
back on one's feet <idiom> به بهترین سلامتی رسیدن
Watch your health! مواظب سلامتی خودت باش!
She always ignores her health. هیچوقت بفکر سلامتی اش نیست
valetudinarianism احساس ضعف و سستی وسواس سلامتی
Exercize is good for the health. ورزش برای سلامتی خوب است
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
lucidity اشکاری دوره سلامتی وهوشیاری روشن بینی
valetudinarian کسیکه نسبت به سلامتی و تندرستی خودوسواسی است
valetudinary کسیکه نسبت به سلامتی و تندرستی خودوسواسی است
Ask your doctor or pharmacist about any health risks and possible side effects. در مورد هر خطرات سلامتی و عوارض جانبی احتمالی از دکتر یا داروساز خود بپرسید.
frolicsomeness خوشی
cheered خوشی
cheer خوشی
rollick خوشی
sprees خوشی
meat and drink خوشی
merriness خوشی
spree خوشی
mirthfully با خوشی
mirthless بی خوشی
pleasance خوشی
randan خوشی
joyousness خوشی
cheers خوشی
gala خوشی
curvet خوشی
gayety خوشی
brannigan خوشی
gladsomeness خوشی
galas خوشی
jocundness خوشی
jollification خوشی
joviality خوشی
jovially با خوشی
joyance خوشی
joyfulness خوشی
happiness خوشی
euphoria خوشی
felicities خوشی
ploys خوشی
enjoyment خوشی
merry making خوشی
merry-making خوشی
delectation خوشی
jollity خوشی
lark خوشی
larks خوشی
ploy خوشی
fortunately <adv.> با خوشی
gusts خوشی
felicity خوشی
pleasure خوشی
pleasures خوشی
cheerfulness خوشی
bliss خوشی
joyfully <adv.> با خوشی
happily <adv.> با خوشی
gust خوشی
delight خوشی
delighting خوشی
splurge خوشی
splurged خوشی
splurges خوشی
splurging خوشی
joy خوشی
joys خوشی
hilarity خوشی
glee خوشی
well-being خوشی
joyously با خوشی
mirth خوشی
frolicking خوشی
frolics خوشی
frolicked خوشی
frolic خوشی
delights خوشی
rejoicingly خوشی کنان
rollick خوشی کردن
the p of hoppiness منتهادرجه خوشی
to make merry خوشی کردن
to beentranced withjoy از خوشی غش کردن
the picture of joy مظهر خوشی
the picture of joy خوشی مجسم
paradise سعادت خوشی
goloptious خوشی اور
gladsome خوشی اور
felicific خوشی اور
f.mirth خوشی عید
exultingly خوشی کنان
exultantly خوشی کنان
blessedness مبارکی خوشی
blithely بطور خوشی
whoopee زمان خوشی
rejoices خوشی کردن
rejoice خوشی کردن
bender خوشی ونشاط
winsome با مسرت و خوشی
disports خوشی کردن
disporting خوشی کردن
disported خوشی کردن
disport خوشی کردن
goluptious خوشی اور
jollify خوشی دادن به
material to happiness لازمه خوشی
married happiness خوشی زناشویی
benders خوشی ونشاط
rejoiced خوشی کردن
jobilate خوشی کردن
humoring خوشمزگی خوشی دادن
humored خوشمزگی خوشی دادن
a land of milk and honey <idiom> جای سعادت و خوشی
to shout for joy از خوشی فریاد زدن
humour خوشمزگی خوشی دادن
jamborees مجمع پیشاهنگان خوشی
jamboree مجمع پیشاهنگان خوشی
humoured خوشمزگی خوشی دادن
humouring خوشمزگی خوشی دادن
humours خوشمزگی خوشی دادن
while away the time <idiom> زمان خوشی را گذراندن
paint the town red <idiom> اوقات خوشی داشتن
humors خوشمزگی خوشی دادن
hedonics اصول خوشی ولذت
I am sore at her. Iam bitter about her. ازاودل خوشی ندارم
It doesnt look nice . It is useemly. صورت خوشی ندارد
gratifyingly چنانکه خوشی دهد
i wish you happiness خوشی شما راخواستارم
to burst with joy از خوشی در پوست خودنگنجیدن
to break forth in to joy از خوشی فریاد کردن
jet set دایم در سفر و خوشی
luse طاعون نا خوشی واگیره دار
overjoyed از فرط خوشی از خود بیخودشد
i wish you happiness خوشی یا سعادت شما را می خواهم
delightful لذت بخش خوشی اور
he is transported with joy ازفرط خوشی بی خودشده است
to play possum خودرا بنا خوشی زدن
we made a night of it چه شب خوشی گذراندیم چه شبی کردیم
high time هنگام خوشی وعیش ونوش
To feign I'llness. خود رابنا خوشی زدن
humor خوشی دادن راضی نگاهداشتن
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed. اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
give oneself up to <idiom> اجازه خوشی را به کسی دادن
no new is good new یارویدادتازه خودیک خبر خوشی است
crumpled rose leaf چیزی که خوشی انسان رامنغض میکند
we had a good time خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
jobilate شادی کردن از خوشی فریاد زدن
exulted جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exulting جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exults جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
exult جست وخیزکردن بوجدوطرب امدن خوشی کردن
eudemonism اخلاقیاتی که منظوران فراهم کردن خوشی وسعادت است
hedonism فلسفه خوشی پرستی وتمتع ازلذایذ دنیای زودگذر
to gild the pill چیزناگواری راکه انسان ناچاراست تحمل نمایدبصورت خوشی دراوردن
eudaemonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
eudaimonism اخلاقیاتی که منظور ان فراهم کردن خوشی و سعادت است اخلاقیات ارسطو
the joy overpays the toil خوشی این کار رنج انراکه جبران میکندسهل است برانهم می چربد
yoicks علامت تعجب درهیجان و خشم و خوشی ووجد.فریاد تحریک و تشویق برای تازی شکاری مخصوص
to pretend illness نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
frolics خوشی کردن ورجه ورجه کردن
frolicking خوشی کردن ورجه ورجه کردن
frolicked خوشی کردن ورجه ورجه کردن
frolic خوشی کردن ورجه ورجه کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com