Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
domineer
سلطه جویی کردن
Other Matches
ascendance submission
سلطه گری- سلطه پذیری
dominance submission
سلطه گری- سلطه پذیری
emancipate
از زیر سلطه خارج کردن
emancipating
از زیر سلطه خارج کردن
sway
اهتزاز سلطه حکومت کردن
emancipates
از زیر سلطه خارج کردن
emancipated
از زیر سلطه خارج کردن
swayed
اهتزاز سلطه حکومت کردن
sways
اهتزاز سلطه حکومت کردن
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
supply economy
صرفه جویی در مصرف اماد صرفه جویی تدارکاتی
saved
صرفه جویی کردن
carp
عیب جویی کردن
economises
صرفه جویی کردن
save
صرفه جویی کردن
scrounging
صرفه جویی کردن
To seak a remedy.
چاره جویی کردن
caviled
عیب جویی کردن
saves
صرفه جویی کردن
impugns
عیب جویی کردن
to seek a remedy for something
چاره جویی کردن
to seek adventures
مخاطره جویی کردن
to pull to pieces
عیب جویی کردن از
economised
صرفه جویی کردن
to pick on
عیب جویی کردن از
impugning
عیب جویی کردن
revenging
کینه جویی کردن
revenges
کینه جویی کردن
cavil
عیب جویی کردن
scrounged
صرفه جویی کردن
vituperate
عیب جویی کردن
economizes
صرفه جویی کردن
reproach
عیب جویی کردن از
reproached
عیب جویی کردن از
cavilled
عیب جویی کردن
impugn
عیب جویی کردن
reproaches
عیب جویی کردن از
cut corners
<idiom>
صرفه جویی کردن
economize
صرفه جویی کردن
economized
صرفه جویی کردن
blamed
عیب جویی کردن از
blames
عیب جویی کردن از
blaming
عیب جویی کردن از
caviling
عیب جویی کردن
reproaching
عیب جویی کردن از
wrathful
کینه جویی کردن
avenge
کینه جویی کردن
blame
عیب جویی کردن از
impugned
عیب جویی کردن
avenging
کینه جویی کردن
avenges
کینه جویی کردن
avenged
کینه جویی کردن
scrounges
صرفه جویی کردن
revenged
کینه جویی کردن
scrounge
صرفه جویی کردن
economising
صرفه جویی کردن
cavils
عیب جویی کردن
revenge
کینه جویی کردن
to cut up rough
کینه جویی یا کج خویی کردن
to tell somebody off
از کسی عیب جویی کردن
to tick somebody off
[British E]
از کسی عیب جویی کردن
queried
تحقیق و باز جویی کردن
querying
تحقیق و باز جویی کردن
to chide somebody
از کسی عیب جویی کردن
queries
تحقیق و باز جویی کردن
query
تحقیق و باز جویی کردن
to take vengeance on a person
از کسی کینه جویی کردن
to take somebody to task
از کسی عیب جویی کردن
to save up for something
برای چیزی صرفه جویی کردن
interrogate
تحقیق کردن باز جویی کردن
impeached
عیب جویی کردن تردید کردن در
inquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
inquire
باز جویی کردن رسیدگی کردن
impeaches
عیب جویی کردن تردید کردن در
inquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
impeach
عیب جویی کردن تردید کردن در
interrogated
تحقیق کردن باز جویی کردن
interrogates
تحقیق کردن باز جویی کردن
interrogating
تحقیق کردن باز جویی کردن
enquired
باز جویی کردن رسیدگی کردن
enquires
باز جویی کردن رسیدگی کردن
impeaching
عیب جویی کردن تردید کردن در
aggressive
سلطه جو
dominant
سلطه گر
sways
سلطه
sway
سلطه
swayed
سلطه
dominance
سلطه
sovereignty
سلطه
domineering
سلطه جو
mastery
سلطه
domination
سلطه
submission
سلطه پذیری
domination
سلطه گری
ascendance
سلطه گری
rule
حکومت سلطه
submissive
سلطه پذیر
thalassocracy
سلطه دریایی
ascendancy
سلطه تفوق
ascendency
سلطه تفوق
submissiveness
سلطه پذیری
dominance
سلطه گری
empery
سلطه کامل
dominance need
نیاز سلطه گری
in a battle for world domination
مبارزه برای سلطه جهان
power
اقتدار سلطه نیروی برق
powering
اقتدار سلطه نیروی برق
powers
اقتدار سلطه نیروی برق
powered
اقتدار سلطه نیروی برق
sovereignty
پادشاهی و سلطنت وفرمانروایی حاکمیت و سیادت و سلطه
economizing
صرفه جویی در دارایی حداکثر استفاده را از دارایی موجود کردن
front de liberation national
جبهه ازادی بخش ملی سازمان جنگجویان الجزایرکه در فاصله 4591 تا2691 برای پایان دادن به سلطه فرانسویان در الجزایر
reproaches
عیب جویی
reproached
عیب جویی
reproaching
عیب جویی
interrogation
باز جویی
interrogations
باز جویی
caviling
عیب جویی
cavilled
عیب جویی
reproach
عیب جویی
termagancy
ستیزه جویی
scrappiness
فتنه جویی
incalescence
گرما جویی
economy
صرفه جویی
currishness
ستیزه جویی
sedition
فتنه جویی
cavil
عیب جویی
sociality
جامعه جویی
rocket
[British E]
عیب جویی
caviled
عیب جویی
hedonism
لذت جویی
cavils
عیب جویی
economies
صرفه جویی
censoriousness
عیب جویی
pacifism
صلح جویی
frugality
صرفه جویی
polled
رای جویی
poll
رای جویی
malignancy
کینه جویی
offishness
کناره جویی
avarice
زیاده جویی
disputatiousness
ستیزه جویی
dissociability
انزوا جویی
pugnacity
ستیزه جویی
peaceableness
صلح جویی
thrift
صرفه جویی
saving
صرفه جویی
polls
رای جویی
predacity
طعمه جویی
equilibration
تعادل جویی
barretry
مرافعه جویی
adventurism
حادثه جویی
peaceably
ازروی صلح جویی
etymologies
ریشه جویی صرف
crambo
بازی قافیه جویی
centripetal force
قوه مرکز جویی
the primrose path
عیش و نوش جویی
to make inquires into a matter
چیز ی را باز جویی
etymology
ریشه جویی صرف
shrewishly
از روی ستیزه جویی
going-over
عیب جویی شدید
goings-over
عیب جویی شدید
spareable
قابل صرفه جویی
errantry
دربدری حادثه جویی
parsimony
صرفه جویی کم خرجی
nemesis
کینه جویی انتقام
economy factor
ضریب صرفه جویی
economizing method
روش صرفه جویی
competitions
هم چشمی سبقت جویی
disputatiously
ازروی ستیزه جویی
competition
هم چشمی سبقت جویی
to inquire into a matter
مطلبی را باز جویی
feed heater
دستگاه صرفه جویی درحرارت
reproof
عیب جویی
[اصطلاح روزمره]
scrappiness
اوراق شدگی ستیزه جویی
to enter into an enquiry
وارد باز جویی شدن
censure
عیب جویی
[اصطلاح روزمره]
economizer
صرفه جویی کننده انرژی
an economist of time
متخصص در صرفه جویی وقت
gas saving
صرفه جویی در مصرف بنزین
providence
صرفه جویی اینده نگری
time saver
صرفه جویی کننده در وقت
finger-wagging
عیب جویی
[اصطلاح روزمره]
To stint . To be cheese - paring .
گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
austerity package
بسته صرفه جویی
[اقتصاد]
[سیاست]
it savours of revenge
بوی انتقام یاکینه جویی ازان می اید
nursed
شیر خوردن باصرفه جویی یا دقت بکاربردن
nurses
شیر خوردن باصرفه جویی یا دقت بکاربردن
an economist of time
کسی که میتواند در وقت صرفه جویی کند
nurse
شیر خوردن باصرفه جویی یا دقت بکاربردن
I'm saving up for a new bike.
من برای یک دوچرخه جدید صرفه جویی می کنم.
laborsaving
تقلیل دهنده زحمت کارگر صرفه جویی کننده در میزان کار
cut corners
<idiom>
[زمانی که چیزی برای صرفه جویی در هزینه به طور بد انجام شده است]
straight "A " student
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
library
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
libraries
و در زمان و هزینه صرفه جویی شود. 2-مجموعه توابعی که کامپیوتر نیاز دارد تا به آنها مراجعه کند ولی در حافظه اصلی ذخیره نشده اند
hitting
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hits
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
hit
داده بازیابی شده از حافظه پنهان و نه رسانه ذخیره سازی . برای بیان اینکه در زمان صرفه جویی شده و پنهان سازی مفید بوده است
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com