Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
have an eye for
<idiom>
سلیقه خوبی درچیزی داشتن
Other Matches
take part in
<idiom>
درچیزی شرکت داشتن
kick up one's heels
<idiom>
زمان خوبی داشتن
have a time
<idiom>
زمان خوبی داشتن
feel like a million dollars
<idiom>
احساس خوبی داشتن
blow one's own horn
<idiom>
شکست درچیزی
up one's alley
<idiom>
مهارت درچیزی
plugging
بستن درچیزی را گرفتن
livability
قابلیت زندگی درچیزی
plug
بستن درچیزی را گرفتن
plugs
بستن درچیزی را گرفتن
to r.over something
درچیزی اندیشه کردن
to p with others in something
درچیزی بادیگران شریک شدن
throw in one's lot with
<idiom>
ملحق شدن ،شرکت درچیزی
to have a finger in the pie
پادرمیان کاری گذاشتن درچیزی
up one's street
[British English]
, down one's alley
[American English]
مناسب ذوق وسلیقه
[مهارت درچیزی ]
play it by ear
<idiom>
تصمیم گیری درچیزی برطبق شرایط
pinhole
سوراخی که ازفرو کردن سنجاق درچیزی پدیداید
congenial
<adj.>
هم سلیقه
style
سلیقه
styled
سلیقه
tastes
سلیقه
custom
سلیقه
styles
سلیقه
styling
سلیقه
congenial
هم سلیقه
tasteful
با سلیقه
elegant
با سلیقه
tact
سلیقه
tasteless
بی سلیقه
taste
سلیقه
tasted
سلیقه
tasting
سلیقه
elegance
سلیقه
taste maker
سلیقه افرین
tactlessly
بی مهارت بی سلیقه
tactless
بی مهارت بی سلیقه
taste changes
تغییرات سلیقه
stylist
قاضی سلیقه
stylist
خوش سلیقه
stylists
قاضی سلیقه
tastefully
از روی سلیقه
fashionable
خوش سلیقه
stylists
خوش سلیقه
gastronome
سلیقه در غذا
exquisite taste
سلیقه زیاد
stylish
<adj.>
باب سلیقه
daintiness
سلیقه باذوق لطیف
gormandizer
خوش سلیقه درخوراک
exquisitely
از روی سلیقه زیاد
In so far as their taste would go .
تا آنجا که سلیقه شا ؟ قد می داد
neatly
از روی سلیقه ساده
Difference of opinion (in taste).
اختلا ف عقیده ( سلیقه )
lowbrow
بیسواد دارای سلیقه پست
hit parade
<idiom>
لیستی از آهنگها برطبق سلیقه مردم
demand factors
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
to pick and choose
درسوا کردن چیزی سلیقه زیادبخرج دادن
admirableness
خوبی
agreeableness
خوبی
nicety
خوبی
charmingness
خوبی
wellness
خوبی
primeness
خوبی
agreeability
خوبی
niceness
خوبی
Excellencies
خوبی
Excellency
خوبی
goodness
خوبی
goodliness
خوبی
niceties
خوبی
good wishes
ارزوی خوبی
bovarism
بوواری خوبی
I made a decent profit.
سود خوبی بر دم
epicurus
و خوبی است
fineness
لطافت خوبی
lambhood
بره خوبی
poverty is a good test
خوبی است
our library is well stocked
خوبی دارد
grace
زیبایی خوبی
graced
زیبایی خوبی
gracing
زیبایی خوبی
graces
زیبایی خوبی
excellence
خوبی تفوق
with the best of them
<idiom>
به خوبی هرکس
a nice guy
آدم خوبی
a nice guy
مرد خوبی
the work was well paid
پول خوبی
as good as
بهمان خوبی
the watch is warranted
خوبی ساعت
He writes well . he wields a formidable pen .
قلم خوبی دارد
cash cow
<idiom>
منبع خوبی از پول
worse for wear
<idiom>
نهبه خوبی جدیدتر
He is a good ( nice ) fellow(guy)
اوآدم خوبی است
maintains
به خوبی مراقبت شده
He pocketed a tidy sum.
پول خوبی به جیب زد
they put up a good fight
جنگ خوبی کردند
Both of us will make a good team.
ما دو تا تیم خوبی میسازیم.
out of kilter
<idiom>
دربالانس خوبی نبودن
maintained
به خوبی مراقبت شده
what a nice man he is!
چه ادم خوبی است !
maintain
به خوبی مراقبت شده
he is a bad husband
خانه دار خوبی نیست
Good number !
حقه
[نمایش]
خوبی بود!
That was a very good meal.
غذای خیلی خوبی بود.
It has been a very enjoyable stay.
اقامت بسیار خوبی داشتیم.
She has been a good wife to him.
همسر خوبی برایش بوده
he has a fine p in the town
اوخانه خوبی در شهر دارد
live it up
<idiom>
روز خوبی راداشته باشید
bite the hand that feeds you
<idiom>
جواب خوبی را با بدی دادن
She made a good wife.
اوزن خوبی ازآب درآمد
to set a good example
سرمشق خوبی گذاشتن یا شدن
to pocket a tidy sum
<idiom>
پول خوبی به جیب زدن
What find bath.
عجب حمام خوبی است
I got good marks in the exams .
نمرات خوبی درامتحان آوردم
He has a good permanent job.
شغل ثابت خوبی دارد
It is avery good ( an original ) idea.
فکر بسیار خوبی است
He has a poor service record in this company.
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
we went for a good round
گشت خوبی زده برگشتیم به خانه
quality
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
paragons
مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
paragon
مقیاس رفعت و خوبی نمونه کامل
well handled
بطرز خوبی مورد عمل قرارگرفته
get to first base
<idiom>
موفق بودن ،شروع خوبی راداشتند
qualities
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
fizzle out
<idiom>
خراب شدن بعداز شروع خوبی
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
This is a good residential are ( neighbourhood ) .
اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
He has a strong punch.
ضرب دست خوبی دارد ( مشت قوی )
coloury
دارای رنگی که نماینده خوبی کالایی است
He left a great name behid him .
نام خوبی از خود بجای گذاشت ( پس از مرگ )
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
blessing in disguise
<idiom>
[چیز خوبی که در ظاهری نه چندان خوب قرار دارد]
organisations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
We all think he is very nice.
ما همه فکر می کنیم که او
[مرد]
آدم خوبی است.
organization
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations
روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
beauty is in the eyes of the beholder
<proverb>
اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی
optical
طرح حرف که توسط خواننده OCR به خوبی قابل خواندن است
graphics
UDV مصخصو که تصاویر گرافیکی رنگی و با resolution را به خوبی متن نشان میدهد
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
dark bulb
نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
letter quality printing
چاپ با چاپگر matrix-dot که نوشتار با کیفیت بهتر دارد به خوبی ماشین تایپ با افزایش فاصله بین نقاط
aniline
رنگ شیمایی آنیلینی که ارزان قیمت بوده ولی ثبات رنگی خوبی ندارد لذا مناسب رنگرزی فرش نیست
dynamic condition
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
the end sanctifies the means
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
He's a good director but he doesn't bear
[stand]
comparison with Hitchcock.
او
[مرد ]
کارگردان خوبی است اما او
[مرد]
قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
He shoots well
خوب تیر می اندازد ( تیر انداز خوبی است )
onion skin
پوست پیاز
[از این رنگینه طبیعی برای تهیه رنگ زرد نخودی استفاده می شود اگرچه ثبات رنگی خوبی ندارد.]
rates
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
rate
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی
the well was a bad producer
ان چاه یک چاه نفت خیز خوبی نبود
Energy Star
استانداردی در صفحه نمایش کامپیوتر یا سایر وسایل الکتریکی برای اینکه بگوید محصول به خوبی طراحی شده است و الکتریسیته را هدر نمیدهد
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
rug names
اسامی فرش
[بدلیل پراکندگی زیاد بافت ها و اختلاف سلیقه بافندگان، طراحان و کارشناسان یک سیستم نامگذاری تعریف شده برای فرش وجود ندارد.بدین جهت از مکان، قبیله، قوم، اندازه، طرح و انگیزه استفاده می شود.]
Farahan
فراهان
[این ناحیه در استان مرکزی با بافت های هراتی، میناخانی و گل حنائی در قرن نوزدهم میلادی بازار جهانی خوبی داشته و شاخص آن استفاده از پودهای آبی و صورتی بوده است.]
dead wool
پشم مرده
[که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
direct dyes
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
monogyny
داشتن یک زن
to have possession of
داشتن
to possess
داشتن
to have
داشتن
relieving
داشتن
to hold
داشتن
redolence
بو داشتن
to go hot
تب داشتن
doubted
شک داشتن
to hold a meeting
داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com