Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (6 milliseconds)
English
Persian
deaneries
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
deanery
سمت یاحوزه یامحل اقامت یکنفر
Other Matches
embassy
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
embassies
سفیرکبیر و اعضای سفارتخانه شهر محل اقامت سفیر بنایی که سفیر در ان اقامت دارد
stepping off place
نقطه یامحل عزیمت
bourg
شهر بازارگاه یامحل مکاره
homecomings
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecoming
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
One cannot be in two places at once.
<proverb>
یکنفر نمى تواند در یک زمان دو جا باشد .
Somebody is ringing the door bell.
یکنفر دارد زنگ دررامی زند
authoritarians
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarian
طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
I could have sworn that there was somebody in the next room .
می توانم قسم بخورم که یکنفر دراتاق مجاور بود
dramatic monologue
نوعی داستان نمایشی که دران یکنفر بتنهایی فاهر میشودوبا متکلم وحده است
location audit
تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
inhabitancy
اقامت
inhabitation
اقامت
residing
اقامت
inhabitance
اقامت
commorant
اقامت
tarriance
اقامت
staying
اقامت
seated
محل اقامت
seats
محل اقامت
residency
محل اقامت
domicil
محل اقامت
domiciliate
محل اقامت
permission to reside
جواز اقامت
permission to stay
جواز اقامت
permit of residence
جواز اقامت
sojoiurn
اقامت موقتی
permission to reside
پروانه اقامت
residence permit
جواز اقامت
residence permit
پروانه اقامت
permission to stay
پروانه اقامت
passport of residence
گذرنامه اقامت
permit of residence
پروانه اقامت
seat
محل اقامت
home
اقامت گاه
sojourns
اقامت موقتی
sojourn
اقامت موقتی
domiciles
محل اقامت
domicile
محل اقامت
residential
مربوط به اقامت
dwells
اقامت گزیدن
dwelled
اقامت گزیدن
dwell
اقامت گزیدن
homes
اقامت گاه
reside
اقامت داشتن
residences
محل اقامت
residence
محل اقامت
remained
اقامت کردن
remain
اقامت کردن
resides
اقامت داشتن
resided
اقامت داشتن
permanent residence permit
جواز اقامت دائمی
indefinite leave to remain
[British E]
جواز اقامت دائمی
student residence permit
جواز اقامت دانشجوئی
abodes
رحل اقامت افکندن
abode
رحل اقامت افکندن
sojourn
موقتا" اقامت کردن
franchise du quartier
مصونیت محل اقامت
sojoiurn
موقتا اقامت کردن
sojourns
موقتا" اقامت کردن
service at domicile
ابلاغ در محل اقامت
residential
وابسته به اقامت قابل سکنی
interne
یا جراحی که در بیمارستان اقامت دارد
It has been a very enjoyable stay.
اقامت بسیار خوبی داشتیم.
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
nonresidence
عدم اقامت غیر مقیم
nonresidency
عدم اقامت غیر مقیم
franchisede i'hotel
مصونیت محل اقامت نمایندگان خارجی
squatters
اقامت گزین درزمین غیر معمور
squatter
اقامت گزین درزمین غیر معمور
vice presidency
مقام یا محل اقامت معاون رئیس جمهور
vicarages
محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
outstay
بیش از حد لزوم ماندن اقامت طولانی کردن
residency
محل اقامت نماینده دولت استعمارگر در کشورمستعمره
vicarage
محل اقامت خلیفه نوعی منصب مذهبی
residency
اقامت پزشک در بیمارستان برای کسب تخصص
university extension
تعمیم مزایای دانشگاه بدانش جویانی که دردانشگاه اقامت ندارند
minister resident
صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
clean up party
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com