English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (12 milliseconds)
English Persian
stickler سمج خیلی دقیق
sticklers سمج خیلی دقیق
Search result with all words
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
meticulous خیلی دقیق وسواسی
precise خیلی دقیق
precisian خیلی دقیق
rhadamanthine وابسته به قضاوت خیلی دقیق و سخت گیرانه
mind one's P's and Q's <idiom> خیلی دقیق به رفتاروگفتار
scrupulously <adv.> خیلی دقیق وسواسی
Other Matches
quartz clock بخش کوچکی از کریستال کواترنر که در فرکانس مشخص با اعمال ولتاژ مشخص مرتعش میشود و برای سیگنالهای ساعت بسیار دقیق کامپیوتر ها و سایر برنامههای زمانی بسیار دقیق به کار می رود
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
advertent دقیق
scholastic دقیق
intent دقیق
tenty دقیق
stringently دقیق
exact دقیق
exacted دقیق
exacts دقیق
punctual دقیق
astute دقیق
stringent دقیق
literal دقیق
subtil دقیق
precision دقیق
accurate دقیق
exact solution حل دقیق
particular redemption دقیق
punctilious دقیق
scholastical دقیق
scrutinizer دقیق
punctiliously دقیق
exquisite دقیق
wistful دقیق
high accuracy measurement سنجش دقیق
precision fire تیر دقیق
thoroughgoing بسیار دقیق
watchfulness دقیق هشیاری
precision levelling ترازیابی دقیق
precision measurment سنجش دقیق
precision instrument سنجه دقیق
detailed analysis آنالیز دقیق
detailed analysis بررسی دقیق
micro pressure gage فشارسنج دقیق
particularization شرح دقیق
persnickety کاربسیار دقیق
imprecise غیر دقیق
perpend دقیق بودن
precision adjustment تنظیم دقیق
precision balance ترازوی دقیق
precision scale مقیاس دقیق
precision spirit level ترازوی دقیق
precision tool ابزار دقیق
pernickety کاربسیار دقیق
scrutiny بررسی دقیق
precise دقیق کردن
precisionist بسیار دقیق
thorough paced دقیق گام
exact location محل دقیق
pryingly با نگاه دقیق
queazy زیاد دقیق
an a calculator محاسب دقیق
arm of precision اسلحه دقیق
queasy زیاد دقیق
precision tools الات دقیق
precision sweep روبش دقیق
controlling توپزن دقیق
fine spun دقیق خیالی
punctual باذکرجزئیات دقیق
fine setting تنظیم دقیق
instrument الات دقیق
in-depth دقیق و عمیق
goings-over بررسی دقیق
going-over بررسی دقیق
fine adjustment تنظیم دقیق
instruments الات دقیق
strictly speaking دقیق شویم
precise صریح دقیق
controls توپزن دقیق
sounds بی خطر دقیق
watchful بی خواب دقیق
soundest بی خطر دقیق
correct دقیق یا درست
subtler دقیق لطیف
tenuous لطیف دقیق
subtle دقیق لطیف
correcting دقیق یا درست
subtlest دقیق لطیف
sets لجوج دقیق
setting up لجوج دقیق
sounded بی خطر دقیق
set لجوج دقیق
control توپزن دقیق
sound بی خطر دقیق
corrects دقیق یا درست
inspects ازمایش دقیق بازبینی
inspecting ازمایش دقیق بازبینی
pin point تعیین دقیق نقاط
astringent سخت گیر دقیق
zero تنظیم دقیق دستگاه
mirror ایجاد کپی دقیق
precision drill مته کردن دقیق
mirrors ایجاد کپی دقیق
mirrored ایجاد کپی دقیق
inspected ازمایش دقیق بازبینی
pores بمطالعه دقیق پرداختن
altitude fine adjustment دستگاه تنظیم دقیق
precision engineering تکنیک ابزار دقیق
precision engineering مهندسی ابزار دقیق
to pore [over; on] به مطالعه دقیق پرداختن
precision casting ریخته گری دقیق
off base <idiom> غیر دقیق ،نادرست
precision measuring equipment تجهیزات سنجش دقیق
pore بمطالعه دقیق پرداختن
pick someone's brains <idiom> اطلاعات دقیق به کسی
precision bore سوراخ کردن دقیق
precision adjustment تنظیم دقیق تیر
precision adjustment تنظیم تیر دقیق
zeros تنظیم دقیق دستگاه
zeroes تنظیم دقیق دستگاه
inspect ازمایش دقیق بازبینی
precision lathe ماشین تراش دقیق
edge sharpening دقیق کردن لبه
fine adjustment knob دکمه تنظیم دقیق
measuring magnifier مسافت یاب دقیق
probity پیروی دقیق از اصول
calibration تنظیم الات دقیق
chronometer ساعت شمار دقیق
facsimile کپی دقیق از یک متن
particular دقیق نکته بین
facsimiles کپی دقیق از یک متن
precision بسیار دقیق بودن
fine sight تنظیم خط نشانه دقیق
precision اندازه گیری دقیق
tendering دقیق ترد ونازک
tenderest دقیق ترد ونازک
tendered دقیق ترد ونازک
tender دقیق ترد ونازک
fine turning میزان سازی دقیق
fine tuning میزان سازی دقیق
a true and accurate report گزارشی درست و دقیق
image کپی دقیق از فضایی از حافظه
formats قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
thread the needle پاس دقیق از بین مدافعان
fine sight تنظیم دقیق زاویه توپ
punctilio نکته دقیق در ایین رفتار
theodolites زاویه یاب دقیق ثانیهای
an i calculation حساب نادرست یا غیر دقیق
images کپی دقیق از فضایی از حافظه
approximates نه دقیق ولی تقریبا درست
subtilize دقیق وحساس ولطیف کردن
subtilization ملایمت دقیق و لطیف سازی
theodolite زاویه یاب دقیق ثانیهای
approximate نه دقیق ولی تقریبا درست
format قواعد دقیق دستورات و آرگومان ها
attenuating تقلیل دادن دقیق شدن
attenuated تقلیل دادن دقیق شدن
handle with kid gloves <idiom> باکسی همکاری دقیق داشتن
accuracy تعریف دقیق تر خواهد بود
attenuates تقلیل دادن دقیق شدن
pinpoint target هدف دقیق تعیین شده
attenuate تقلیل دادن دقیق شدن
approximated نه دقیق ولی تقریبا درست
zero hour <idiom> لحظه دقیق حمله درجنگ
nuances اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
nuance اختلاف مختصر نکات دقیق وفریف
precisian شخص دقیق در مراعات قواعداخلاقی ومذهبی
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
metronomes اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
exact location تعیین کردن محل دقیق نقاط
he was p in his promises درانجام وعدههای خود دقیق بود
metronome اسبابی که برای تعیین زمان دقیق
zero beat تنظیم کردن دقیق موج دستگاه وفرکانس ان
programming specification مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
The planes pin- pointed the enemy targets . هواپیما ها گشتند تا هدفهای دشمن را دقیق پیدا کردند
action architecture [معماری با طرح های دقیق و مختصر و استفاده از مواد آماده]
supervises بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervised بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
grey scale سایههای خاکستری برای اندازه گیری دقیق هنگالم فیلم برداری
hand forming شکل دادن فلزات تورق پذیر باابزارهای دستی و بلوکهای دقیق
supervising بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
supervise بررسی دقیق اینکه آیا کار به درستی انجام شده یا خیر
capture کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
captures کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
capturing کنترل مسیر حرکت برای نگهداشتن الات دقیق روی میزان مطلوب
glideslope شعاع رادیویی سیستم فرود باالات دقیق برای ایجاد یک راهنمای قوی
yellow arc محدودهای از طیف نمایش الات دقیق که به عنوان احتیاط و بالاتراز حد نرمال نصب شود
pcm روش ذخیره سازی صدا در قالب دقیق و فشرده توسط کارتهای صوتی قوی
accuracy کدی که تشخیص میدهد آیا داده دقیق است و یا باید توسط یک وسیله خاص از ثبت درآید
TrueType فناوری نوشتاری سافت Apple و ماکروسافت برای چاپ دقیق هر آنچه در صفحه نمایش داده میشود
pulsed روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
greeked نوع نوشتاری با نوک بسیار ریز برای نمایش دقیق که به صورت یک خط نشان داده میشود و نه حروف جدا
pulse روش ذخیره سازی صوت در یک قالب دقیق وفشرده که توسط کارتهای صوتی high-end استفاده میشود
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com