English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
English Persian
introversive type سنخ درون گرا
Search result with all words
expansion فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
expansion اتصالی درون کامپیوتر که کارت میتواند وارد نصب شود
intercontinental درون بری
card وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
cards وسیلهای که به طور خودکار کارت پانچ را درون دستگاه خواننده قرار میدهد
job یک واحد پردازش درون یک کار
jobs یک واحد پردازش درون یک کار
cut روشی که به صورت خودکار کاغذ را درون چاپگر قرار میدهد
cuts روشی که به صورت خودکار کاغذ را درون چاپگر قرار میدهد
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
swap فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swapped فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swaps فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopped فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swopping فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
swops فایل ذخیره شده روی دیسک سخت به عنوان فضای ذخیره سازی موقت برای داده درون RAM برای تامین حافظه مجازی
highway خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
highways خط ارتباطی تشکیل شده از چندین سیم که بخشهای مختلف سیستم سخت افزاری کامپیوتر را بهم وصل میکند و روی آن ارسال و دریافت داده با مدارهای مختلف درون سیستم انجام میشود
bus خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bused خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
buses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussed خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
busses خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
bussing خط وط ارتباطی که از چندین سیم برای اتصال بخشهای سخت افزاری مختلف بهم استفاده میکند و داده توسط مدارهای مختلف در درون سیستم منتقل میشود
notation قالب ریاضی که عملگها درون عملوندها توکار وجود دارند.
notations قالب ریاضی که عملگها درون عملوندها توکار وجود دارند.
graphics کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
internally از درون
generate محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generated محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generates محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
generating محلی که توسط برنامه استفاده میشود که طبق دستورات درون برنامه تولید شده است
intake مقدارجذب چیزی به درون
intakes مقدارجذب چیزی به درون
inbuilt درون بافته
inbuilt که درون سیستم است
emigration درون کوچکی
in house درون ساختمان یک شرکت
in-house درون ساختمان یک شرکت
sinus درون حفرههای پیشانی وگونه ها
sinuses درون حفرههای پیشانی وگونه ها
feed درون گذاشت
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds درون گذاشت
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
extend امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
extending امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
extends امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
internal درایو دیسک سخت درون پوشش اصلی کامپیوتر
signal تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signal پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signaled تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signaled پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signalled تبدیل یا ترجمه سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
signalled پردازش سیگنال برای دستیابی به اطلاعات درون آنها
encapsulated چیزی که درون چیز دیگری قرار دارد
automat دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
automats دستگاه خودکاری که پس ازانداختن سکهای درون ان غذایا مشروبی را خارج میکند
intimate که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimated که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimates که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
intimating که با سخت افزار درون سیستم کار میکند
entry مقدار اطلاعات درون یک سلول مشخص
internal combustion engine موتور درون سوز
internal combustion engines موتور درون سوز
endocrine غده بدون مجرا و بداخل ترشح کننده غده درون تراو
endocrine درون ریز
insight درون بینی
insights درون بینی
clean فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleaned فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleanest فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
cleans فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
compact نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacted نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacting نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
compacts نواز مغناطیسی که درون یک جعبه پلاستیکی استاندارد است که در کامپیوترهای خانگی برای ذخیره سازی به کار می رود
slot اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
slots اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
slotting اتصال درون کامپیوتر که در آن کارت اضافی قابل نصب است
core درون
cores درون
external وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
externals وسیلهای که درون کامپیوتر نیست ولی به آن اضافه شده تا تواناییهای ذخیره سازی آن را افزایش دهد
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
emptied بدون چیزی در درون
emptier بدون چیزی در درون
empties بدون چیزی در درون
emptiest بدون چیزی در درون
empty بدون چیزی در درون
inside درون
insides درون
rifling خان درون لوله تفنگ
loop حلقه درون حلقه دیگر
looped حلقه درون حلقه دیگر
loops حلقه درون حلقه دیگر
Other Matches
intercoastal رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
in line processing پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
endogenous درون زا
inly از درون
interiorly از درون
inward درون
abintra از درون
endocarp درون بر
reentrant درون رو
interiors درون
interior درون
inhaul line درون کش
inbound به درون
ben درون
in the recesses of the heart در درون دل
interiors درونی درون
throughout از درون وبیرون
intrapsychic درون روانی
intrastate درون کشوری
intramuscular درون عضلانی
intrastate درون ایالتی
intramuscular درون ماهیچهای
on line درون خطی
intradermic درون پوستی
intracranial درون جمجمهای
ingrowing درون رویان
entrancing درون رفت
intracellular درون یاختهای
introflexion سوی درون
introjection درون فکنی
entrance درون رفت
intrauterine درون رحمی
intradermal درون پوستی
entranced درون رفت
subversion درون واژگونی
entrances درون رفت
intrafusal درون دوکی
assimilation درون سازی
talented درون داشت
input درون گذاشت
input درون داد
inputted درون گذاشت
inputted درون داد
inbreeding درون همسری
intrapersonal درون فردی
intraindividual درون فردی
interpolation درون یابی
interpolation درون گیری
interpolations درون یابی
interpolations درون گیری
talent درون داشت
talents درون داشت
immigration درون کوچی
introspective درون نگرانه
introspective درون نگر
inland درون کشور
interior درونی درون
inborn درون زاد
introspection درون نگری
introspection درون گرایی
innate درون زاد
intramolecular درون مولکولی
intramolecular درون ذرهای
intravenously درون وریدی
introvert درون گرا
intravenous درون وریدی
introverts درون گرا
ataraxia ارامش درون
inner directed درون وابسته
endophagous درون خوار
endomorph درون دگرگون
endolymph درون- لنف
idiotropic درون نگر
endogeny درون زایی
endogenous variable متغیر درون زا
endogenous درون زاد
inlier درون هشته
endoplasm درون مایه
retropulsion درون ریزی
entotic درون گوشی
underground water اب درون زمین
transcrystalline درون بلورهای
subjectivism درون گرایی
entoptic درون چشمی
entoderm درون پوست
endozoic درون جانوری
endothelium درون پوش
endosmose درون راند
self reflection درون اندیشی
endoscope درون بین
endopsychic درون روانی
endogen درون زایی
endogamy درون همسری
inrush درون یورش
ingression درون روی
pronation درون گرداندن
influent درون ریز
located inside در درون قرارگرفته
inwards or inward سوی درون
autochthonous درون خیز
introversion درون گرایی
interstitial درون شبکهای
insalivate درون یورش
endoderm درون پوست
endocrinology درون ریزشناسی
endocardium درون شامه دل
online درون خطی
endobiotic درون بافتی
inpouring بسوی درون
endogamous درون همسری
incurvation خمیدگی سوی درون
in line coding کدگذاری درون برنامهای
class inclusion درون گنجی طبقهای
intracellular واقع در درون سلول
inflexion کجسازی سوی درون
incurvation خم سازی سوی درون
incurved خمیده سوی درون
infalling ریزش بسوی درون
interstitial compound ترکیب درون شبکهای
interstitial atom اتم درون شبکهای
intra uterine واقع در درون زهدان
intraclass coefficient ضریب درون طبقهای
endocrine gland غده درون ریز
at home and abroad در درون و بیرون کشور
ductless glands غدههای درون ریز
endogen گیاه درون روییده
endogenous depression افسردگی درون زاد
inland درون مرزی داخله
interstitial hydride هیدرید درون شبکهای
online storage انباره درون خطی
online operation عمل درون خطی
on line system سیستم درون خطی
on line storage حافظه درون خطی
on line operation عمل درون خطی
on line operation عملکرد درون خطی
introversion برگشت بسوی درون
introversible سوی درون برگشتنی
introspective psychology روانشناسی درون نگر
introrse رو کننده بسوی درون
pitman کارگر درون معدن
within group variance پراکنش درون گروهی
upcountry درداخل یا درون کشور
site license مجوز درون سازمانی
self scrutiny درون خویشتن بینی
self examination درون خویشتن بینی
screwthread خان درون پیچ
introrsal رو کننده بسوی درون
intrapsychic conflict تعارض درون روانی
introverts بسوی درون کشیدن
introvert بسوی درون کشیدن
intramolecular force نیروی درون مولکولی
intramolecular rearrangement نوارایی درون مولکولی
interpolating درون یابی کردن
interpolates درون یابی کردن
interpolated درون یابی کردن
intratelluric واقع در درون زمین
interpolate درون یابی کردن
indraght ریزش چیزی بسوی درون
receptacles حفره درون سلولی گیاه
receptacle حفره درون سلولی گیاه
indravgnt ریزش چیزی سوی درون
endomorphy رویش از روپوست درون دگرگونی
endomorphism رویش از روپوست درون دگرگونی
intramolecular hydrogen bond پیوند هیدروژنی درون مولکولی
indraft ریزش چیزی بسوی درون
engaged column ستون درون جرزیا دیوار
contain قرار دادن چیزی در درون
in line subroutine زیر روال درون برنامهای
IUD مخفف ابزار درون زهدانی
IUDs مخفف ابزار درون زهدانی
visible roof سقفی که از درون دیده شود
inner loop حلقهای درون حلقه دیگر
subatomic وابسته به پدیدههای درون اتمی
contained قرار دادن چیزی در درون
contains قرار دادن چیزی در درون
on line database پایگاه داده درون خطی
full پر کردن درون چیزی تا حد امکان
on line problem solving حل مسئله بطور درون خطی
subvert درون واژگون سازی کردن
subverted درون واژگون سازی کردن
fullest پر کردن درون چیزی تا حد امکان
subverting درون واژگون سازی کردن
subverts درون واژگون سازی کردن
intravitreous واقع در درون رطوبت شیشهای
on line fault tolerant system سیستم تحمل خرابی درون خطی
inrush حمله بدرون ازدحام سوی درون
sinusitis ورم درون حفرههای سر یا جیبهای هوایی
lumen حفره سلولی درون جدار گیاه
The skin ages intrinsically and extrinsically. سن پوست از درون و بیرون رشد می کند.
internal evidence مدارک یا گواهی که از درون چیزی بدست میاید
ingrowing رشد کننده در درون زیر گوشت روینده
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
inserts افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
inserting افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
insert افزودن متن جدید درون کلمه یا جمله
intra پیشوند بمعنی در داخل ودرتوی و در درون و درمیان
ingrown روینده و رشد کننده در درون چیز دیگری
window shop به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
inlander کسیکه درون کشور یا دورازمرز زندگی میکند
knock knee کجی زانو به درون دراثرمرض یا نرسیدن موادغذایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com