Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
absolute specific gravity
سنگینی ویژه مطلق
Other Matches
absolute gravity
سنگینی مطلق
specific weight
سنگینی ویژه
idiosyncrasies
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
idiosyncrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه شیوه ویژه هرنویسنده خصوصیات اخلاقی
to watch for certain symptoms
توجه کردن به نشانه های ویژه
[علایم ویژه مرض ]
special interest groups
گروههایی با علاقه ویژه گروه مشترک المنافع ویژه
specialty
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
specialities
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
speciality
کالای ویژه داروی ویژه یا اختصاصی اسپسیالیته
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
idiocrasy
طبیعت ویژه طرز فکر ویژه
heaviness
به سنگینی
slowness
سنگینی
graveness
سنگینی
gravitation
سنگینی
demureness
سنگینی
gravity
سنگینی
heavily
به سنگینی
gravitas
سنگینی
ponderance
سنگینی
ponderosity
سنگینی
ponderousness
سنگینی
massiness
سنگینی
weight
سنگینی
weightiness
سنگینی
ponderously
سنگینی
hypacusia
سنگینی گوش
avoirdupois
سنگینی وزن
hypacousia
سنگینی گوش
drowsihead
سنگینی خواب
overweight
سنگینی زیاد
overweight
سنگینی کردن
a hefty bill
صورتحساب سنگینی
lethargy
سنگینی رخوت
deadweight
سنگینی وزن
queasiness
سنگینی خوراک
traffic density
سنگینی شد امد
barology
علم ثقل یا سنگینی
profoundness
سنگینی رسوخ یا نفوذزیاد
There was a heavy fall of snow (snow-fall).
برف سنگینی بارید
lbs
سنگینی مسکوکات راسنجیدن
lb
سنگینی مسکوکات راسنجیدن
drowsiness
کسالت یا سنگینی خواب
mass of maneuver
سنگینی حرکات یکان
Lead is a heavy metal.
سرب فلز سنگینی بارید
A big load was taken off my back.
بار سنگینی از دوشم برداشته شد
praetorial
متعلق به گارد ویژه سربازی که جز گارد ویژه است
it pulls its weight
نسبت به سنگینی خودش خوب می کشد
hhhزينhhh hhhaaaي سن?يني رaaaمتحمل شدن
هزینه های سنگینی رامتحمل شدن
The crime lies heavily on his conscience.
جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
to weigh down
سنگینی کردن بر پایین اوردن شکسته شدن
ballast
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
drags
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
dragged
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
drag
چیز سنگینی که روی زمین کشیده میشود
metamer
جسمی که در ترکیب و سنگینی با جسم دیگر برابرولی درخواص شیمیایی است
ballast
هرچیز سنگینی چون شن و ماسه که در ته کشتی میریزند تا از واژگون شدنش جلوگیری کند
arbitrary
مطلق
implicit
مطلق
thorough going
مطلق
magisterial
مطلق
sheer
مطلق
uttered
مطلق
positive
مطلق
sovereign
مطلق
sovereigns
مطلق
utter
مطلق
autocratic
مطلق
allodial
مطلق
alodial
مطلق
utters
مطلق
thetical
مطلق
thetic
مطلق
absolute
مطلق
inconditionate
مطلق
categoric
مطلق
absolutes
مطلق
categorical
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
abstracts
مطلق
purest
مطلق
purer
مطلق
pure
مطلق
abstracting
مطلق
slickest
مطلق
slick
مطلق
total
مطلق
totaled
مطلق
free
مطلق
abstract
مطلق
freed
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
frees
مطلق
freeing
مطلق
totaling
مطلق
starker
مطلق
unconditional
مطلق
stark
مطلق
starkest
مطلق
starkly
مطلق
unrestrained
مطلق
totalling
مطلق
totalled
مطلق
totals
مطلق
downright
مطلق
absolute vacuum
خلاء مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
autocracy
حکومت مطلق
absolute unit
واحد مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
absolute nullity
بطلان مطلق
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
absolutism
مطلق گرایی
absolutism
مطلق گرائی
absolute deviation
انحراف مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
absolute density
چگالی مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolute temperature
دمای مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
autocratically
بطور مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
absolute price
قیمت مطلق
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
prince
فرمانروای مطلق
absolute ether
اثر مطلق
absolute judgment
قضاوت مطلق
absolute error
اشتباه مطلق
absolute error
خطای مطلق
absolute luminosity
درخشندگی مطلق
absolute energy
انرژی مطلق
absolute frequency
فراوانی مطلق
absolute frequency
بسامد مطلق
princes
فرمانروای مطلق
absolute liability
بدهی مطلق
absolute limen
آستانه مطلق
absolute threshold
آستانه مطلق
absolute loader
بارکننده مطلق
absolute humidity
رطوبت مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
absolute address
نشانی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute methanol
متانول مطلق
absolute monopoly
انحصار مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
freehold
ملک مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
magisterially
بطور مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute magnitude
قدر مطلق
absolute movement
حرکت مطلق
individuum
هستی مطلق
simpliciter
بطور مطلق
summum bonum
خیر مطلق
the positive d.
درجه مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
alodium
ملک مطلق
universal legacy
وصیت مطلق
welsh mortgage
رهن مطلق
all-powerful
قادر مطلق
autocrats
سلطان مطلق
autocrats
حاکم مطلق
seizin
تصرف مطلق
seisin
تصرف مطلق
irrelative
نا مربوط مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
modulus
قدر مطلق
modulusp
قدر مطلق
oversoul
حقیقت مطلق
pansophism
دانش مطلق
past or preterite d.
ماضی مطلق
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
autocrat
سلطان مطلق
despots
حاکم مطلق
autocrat
حاکم مطلق
magnitude
قدر مطلق
magistrially
بطور مطلق
abstract
مطلق خیالی
despot
حاکم مطلق
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
abstracts
مطلق خیالی
abstracting
مطلق خیالی
omnipotence
قدرت مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com