Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
weather moulding
سنگی که اب باران راردمیکند
Search result with all words
dripstone
سنگی که اب باران راردمیکند ابریز
Other Matches
stela
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
stele
ستون سنگی یادبود یاد بود یالوح سنگی دستگیره
rainstorms
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
rainsquall
باد و باران باران شدید
lithoprint
با چاپ سنگی چاپ کردن عکس از روی چاپ سنگی برداشتن
stoney
سنگی
equiponderance
هم سنگی
barrier reef
سد اب سنگی
petrean
سنگی
petrolsal
سنگی
petrous
سنگی
lithic
سنگی
clapper bridge
پل سنگی
monolithic
تک سنگی
lithoid
سنگی
stony
سنگی
rock fill dam
سد سنگی
cordon
ازاره سنگی
autography
چاپ سنگی
stone work
کار سنگی
cordons
ازاره سنگی
Stone Age
پارینه سنگی
eolith
اسکله سنگی
rock wash
پوشش سنگی
stone lining
روکش سنگی
stone lining
پوشش سنگی
bracket
کژ پشت سنگی
gabion
تور سنگی
lithographs
چاپ سنگی
Lantern-cross
صلیب سنگی
layer of rock
طبقه سنگی
layer of rock
لایه سنگی
stonework
ساختمان سنگی
lithography
چاپ سنگی
lithographic print
چاپ سنگی
lithograph
چاپ سنگی
mesolithic
میانه سنگی
concretion
سنگی شدن
polyantography
چاپ سنگی
rock salt
نمک سنگی
paleolithic
پارینه سنگی
paleolithic
دیرینه سنگی
lithography
روش چاپ سنگی
hard pan
قشر سنگی شده
pertrosal bone
استخوان سنگی یاحجری
stone ballast
مصالح شکسته سنگی
basaltic stratum
لایه سیاه سنگی
bed rock ledge
لایه سنگی کف بستر
columnar basalt
ستونهای سیاه سنگی
snowdrifts
تره تیزک سنگی
boulder well
چاه قلوه سنگی
en delit
میل ستون سنگی
breccia
جوش خرده سنگی
checkstone
گیره سنگی کوهنوردی
aggregates
کلوخه مصالح سنگی
catapult
[British E]
تیر و کمان سنگی
stone
سنگ میوه سنگی
stones
سنگ میوه سنگی
calcify
اهکی یا سنگی کردن
snowdrift
تره تیزک سنگی
dutch stonewall
دیوار سنگی هلندی
slingshot
[American E]
تیر و کمان سنگی
aggregate
کلوخه مصالح سنگی
stoning
سنگ میوه سنگی
obelisk
ستون هرمی شکل سنگی
stone work
ساختمان سنگی بنایی با سنگ
stonewall formation
اسکلت پیادهای دیوار سنگی
greybeard
کوزه سنگی برای باده
high cross
[صلیب سنگی دوره آنگلوساکسون]
photolighograph
عکسبردری بوسیله چاپ سنگی
dry mansory
[دیوار سنگی خشکه چین]
Celtic cross
[چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
aggregate cement ratio
نسبت مواد سنگی به سیمان
obelisks
ستون هرمی شکل سنگی
aguilla
[ستون هرمی شکل سنگی]
hermes
هرمس
[تندیس سنگی چار پیکر]
herm
هرمس
[تندیس سنگی چار پیکر]
lithoidal
دارای شکل سنگ یا ساختمان سنگی
neolith
الت سنگی مربوط به عصرحجر جدید
dolmen
ساختمانی که دارای چندستون یک پارچه سنگی است
paleolith
الات سنگی نتراشیده عصر حجر قدیم
his leg rested on a stone
پایش روی سنگی قرار گرفته بود
stylolite
ستون سنگی همجنس صخره متصل بخود
plant mix
مواد سنگی اغشته شده درماشین اسفالت
ballast
سنگینی شن و خرده سنگی که درراه اهن بکارمیرود
rain water
آب باران
rain proof
ضد باران
pluvine
باران زا
fine rain
باران
rainless
بی باران
drizzling
نم نم باران
drizzles
نم نم باران
drizzled
نم نم باران
drizzle
نم نم باران
rainwater
اب باران
pluvian
باران زا
pluvial
باران زا
raining
باران
rainy
پر باران
rains
باران
rained
باران
rain
باران
hydrometeor
باران
chromolithograph
عکس رنگی که بوسیله چاپ سنگی تهیه میشود
paleontologist
ویژه گر زیست شناسی دوران قدیم یا کهنه سنگی
muller
سنگی که برای ساییدن دارو یا رنگ بکار میبرند
sisyphus
سیسیفوس که محکوم به غلتاندن سنگی بروی کوه بود
reindeer
گوزن شمالی وابسته بدوران کهنه سنگی اروپا
acrolithus
[مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
acrolith
[مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
bedrock
سنگی که در زیر طبقه سطحی زمین واقع است
acrolith
مجسمهای که سر و دست وپای ان سنگی و بقیه اش چوب باشد
rain laden
باران ساز
rainfall area
پهنه باران
rainfall gauge
باران سنج
udometer
باران سنج
rainfall index
نمایه باران
rainfall recorder
باران نگار
rainmaker
باران ساز
rainmaking
ایجاد باران
rainproof
عایق باران
bombards
گلوله باران
raintight
باران ناپذیر
rain gage
باران سنج
pride of the morning
مه یا باران بامداد
pluviosity
باران خیزی
bombardments
گلوله باران
pash
باران شدید
bombardment
گلوله باران
petrel
مرغ باران
rainstorms
طوفان باران
plenty of rain
باران فراوان
plenty of rain
باران کافی
rainstorm
طوفان باران
pluvial dendation
باران ستردگی
pluviometer
باران سنج
pluviometry
باران سنجی
bombarding
گلوله باران
sand blast
شن باران کردن
plover
مرغ باران
drizzling
نرمه باران
drizzles
نرمه باران
drizzled
نرمه باران
drizzle
نرمه باران
showers
درشت باران
showering
درشت باران
showered
درشت باران
shower
درشت باران
bombarded
گلوله باران
bombard
گلوله باران
sprinkled
پوش باران
sprinkle
پوش باران
storm water overflow
سرریز اب باران
to send down rain
باران فرستادن
rain check
بلیط باران
rain shower
باران شدید
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
plovers
مرغ باران
rain ga
باران سنج
mizzle
باران ریز
blood rain
باران سرخ
raindrop
قطره باران
dotterel
مرغ باران
raindrops
قطره باران
pluvimeter
باران سنج
sprinkles
پوش باران
sleet
برف و باران
sleeted
برف و باران
sleeting
برف و باران
sleets
برف و باران
killdeer
مرغ باران
hydrometer
باران سنج
fine rain
باران ریز
hyetometer
باران سنج
fall out
باران رادیواکتیو
much rain
باران زیاد
acid rain
باران اسیدی
ombrology
مبحث باران
ombrometer
باران سنج
golden rain
آتش باران
orographic rain
باران کوهزاد
much rain
باران بسیار
catchment
باران گیر
rain gauge
باران سنج
cyclonic rain
باران چرخهای
underpinned
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
paleolithic
وابسته به دوره دوم عصر حجر قدیم یا کهنه سنگی
underpin
پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
pitter-patter
چک چک باران و غیره ضربان
monsoon
باد و باران موسمی
It was raining fast.
باران تندی می آمد
It was raining hard.
باران سختی می با رید
too much rain
باران بیش از اندازه
stager
گرگ باران دیده
Not all clouds bring rain.
<proverb>
هر ابرى باران نیاورد.
shell off
گلوله باران کردن
storm water retention tank
منبعهای نگهدارنده اب باران
typhoon
توفان همراه با باران
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com