Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 83 (5 milliseconds)
English
Persian
to rain cats and dogs
سنگ ازآسمان آمدن
Other Matches
it comes from above
ازآسمان می رسد
get off
<idiom>
پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me.
حال آمدن ( بهوش آمدن )
To stretch . to be elastic .
کش آمدن
lapse
به سر آمدن
To be overpowered.
از پا در آمدن
to shoot one's mouth off
<idiom>
لاف آمدن
to be valid
به شمار آمدن
to turn out badly
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to go wrong
بد از آب در آمدن
[داستانی]
to come to a boil
به جوش آمدن
To come into existence .
بوجود آمدن
to proceed
پیش آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win.
غالب آمدن
to get back on one's feet
به حال آمدن
To be on (come to )the booil.
جوش آمدن
to water
[of eyes]
اشک آمدن
up
<adv.>
به بالا
[آمدن]
show-off
<idiom>
قپی آمدن
To back down .
کوتاه آمدن
come on strong
<idiom>
فائق آمدن
to become conscious
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
stop out
دیر به خانه آمدن
[شب]
to come to
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come round
[around]
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come to oneself
<idiom>
به هوش آمدن
[پس از غش یا بیهوشی]
to come dressed in your wedding finery
با لباس عروسی آمدن
to unfold
از آب در آمدن
[اصطلاح مجازی]
belly flop
با شکم فرود آمدن
run over
<idiom>
فائق آمدن برچیزی
get over something
<idiom>
فائق آمدن برمشکلات
resurfaced
دوباره به سطح آمدن
call for someone
<idiom>
آمدن وبردن کسی
born with a silver spoon in one's mouth
<idiom>
باثروت به دنیا آمدن
bite the bullet
<idiom>
فائق آمدن بر مشکلات
To be punctual . To be on time .
سر وقت آمدن ( بودن )
precede
پیش از چیزی آمدن
To get the better of someone . To defeat someone .
بر کسی غالب آمدن
To stop being adamant (unyielding).
از خر شیطان پائین آمدن
To stop being intransigent.
از خر شیطان پایین آمدن
precedes
پیش از چیزی آمدن
With the onset of summer.
.با آمدن (فرارسیدن )تابستان
resurfaces
دوباره به سطح آمدن
resurface
دوباره به سطح آمدن
belly flops
با شکم فرود آمدن
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
to look well
تندرست به نظر آمدن
to near something
نزدیک آمدن به چیزی
to approach something
نزدیک آمدن به چیزی
To lodge a complaint .
درمقام شکایت بر آمدن
to go up to somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to dislike somebody
[something]
بدش آمدن از کسی
[چیزی]
to go towards
[British E]
/ toward
[American E]
somebody
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to approach somebody
[something]
نزدیک آمدن به کسی
[چیزی]
to keep ones he above water
از زیر بدهی بیرون آمدن
to come straight to the point
<idiom>
مستقیما
[رک ]
به نکته اصلی آمدن
To come out of oness shell.
از جلد ( لاک ) خود در آمدن
dime a dozen
<idiom>
آسان بدست آمدن ،عادی
To be born with a silver spoon in ones mouth .
درناز ونعمت بدنیا آمدن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
to come around
[American E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to come round
[British E]
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to recover consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to hatch out
[egg]
بیرون آمدن جوجه
[از تخم]
to regain consciousness
[دوباره]
به هوش آمدن
[پزشکی]
to be into somebody
[something]
<idiom>
از کسی
[چیزی]
خوششان آمدن
To have design on someone . To malign someone .
برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
waltz off with
<idiom>
فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
Out of frying pan into the fire.
<proverb>
از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
To dismount from a horse(bicycle).
از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To climb down.
پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
His coming here was quite accidental.
آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
to look like a million dollars
[bucks]
[American E]
<idiom>
واقعا محشر به نظر آمدن
[اصطلاح روزمره]
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
to look
[feel]
like a million dollars
بسیار زیبا
[به نظر آمدن]
بودن
[اصطلاح روزمره]
tide (someone) over
<idiom>
کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
To alight from a bus(tarin,car).
پایین آمدن (پیاده شدن از اتوبوس .قطار و اتو مبیل )
warp tension
کشش نخ های تار
[میزان کشیدگی نخ های چله در دار که یکنواختی آن در بوجود آمدن فرشی یکنواخت و صاف امری ضروری است.]
warp patterning
طراحی با تار
[گاه با استفاده از تارهای رنگی و یا تارهای با ظرافت متفاوت از تار جهت بوجود آمدن جلوه های متفاوت در فرش استفاده می شود.]
over dyeing
[رنگرزی الیاف رنگ شده با دو رنگ متفاوت جهت به دست آمدن رنگ سوم. بطور مثال رنگرزی الیاف آبی با رنگینه زرد جهت سبز شدن الیاف.]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com