Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (30 milliseconds)
English
Persian
cobble
سنگ فرش کردن پینه دوزی
cobbles
سنگ فرش کردن پینه دوزی
Other Matches
patchery
پینه دوزی
pinwork
کوک برجستهء حاشیه دوزی وبرودری دوزی
lacing
یراق دوزی ملیله دوزی
fancywork
حاشیه دوزی برودره دوزی
to p up
پینه کردن
inure or en
پینه خورده کردن
revamping
وصله پینه کردن
revamps
وصله پینه کردن
revamp
وصله پینه کردن
revamped
وصله پینه کردن
indurate
پینه خورده کردن
callosity
سخت شدن یا پینه کردن پوست
serge
ته دوزی کردن
to sew overhand
ترکی دوزی کردن
oversew
ترکی دوزی کردن
embroidered
قلاب دوزی کردن
needles
سوزن دوزی کردن
needle
سوزن دوزی کردن
needled
سوزن دوزی کردن
embroider
قلاب دوزی کردن
needling
سوزن دوزی کردن
braid
قیطان دوزی کردن
broider
ملیله دوزی کردن
filigree
ملیله دوزی کردن
braided
قیطان دوزی کردن
purfle
حاشیه دوزی کردن
braids
قیطان دوزی کردن
embroiders
قلاب دوزی کردن
patches
وصله دوزی کردن
embroidering
قلاب دوزی کردن
patch
وصله دوزی کردن
lace
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
laces
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
fret
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
frets
گلابتون دوزی کردن اخم کردن
bunnies
پینه
callus
پینه
calluses
پینه
bunny rabbit
پینه
bunny
پینه
bunny rabbits
پینه
bunion
پینه پا
bunions
پینه پا
cobblers
پینه دوز
cobbler
پینه دوز
callous
پینه خورده
callous
پینه زدن
engrained
پینه خورده
induration
پینه خوردگی
callose
پینه دار
patched
پینه دار
ladybug
پینه دوز
ladybugs
پینه دوز
lady clock
پینه دوز
inurement
پینه خوردگی
lady bug
پینه دوز
ladybeetle
پینه دوز
sitfast
پینه در پشت اسب
callus
پینه استخوانی گیاه
mending
وصله پینه شدنی
soutar
کفاش پینه دوز
calluses
پینه استخوانی گیاه
seared conscience
وجدان پینه خورده
souter
کفاش پینه دوز
sclerous
متصلب پینه خورده
hard handed
دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
broidery
گل دوزی
taping
ته دوزی
overcast stilch
سر دوزی
clavus
میخچه
[پزشکی]
[ضایعه ای پینه ای شکل از پوست مرده]
corn
میخچه
[پزشکی]
[ضایعه ای پینه ای شکل از پوست مرده]
embroider
برودره دوزی
conformator
فنرکلاه دوزی
couching
یکجورقلاب دوزی
glare
چشم دوزی
tapestries
ملیله دوزی
tapestry
ملیله دوزی
embroidered
برودره دوزی
drawnwork
حاشیه دوزی
pointlace
ملیله دوزی
dress making
زنانه دوزی
overcast stilch
پاک دوزی
embroiders
برودره دوزی
fancywork
توری دوزی
lacet
قیطان دوزی
picot
قلاب دوزی
passementerie
گلابتون دوزی
lining
استر دوزی
linings
استر دوزی
overhand
ترکی دوزی
glared
چشم دوزی
applique
تکه دوزی
broidery
ملیله دوزی
filigree
ملیله دوزی
patchwork
وصله دوزی
netting
توری دوزی
glares
چشم دوزی
roping
طناب دوزی
needle point
کانوا دوزی
sewing
حاشیه دوزی
embroidering
برودره دوزی
ice wool
کرک قلاب دوزی
arras
پردهء قلاب دوزی
knotwork
یکجورسوزن دوزی یاقلابدوزی
filigreed
ملیله دوزی شده
glare effect
اثر چشم دوزی
purfle
ارایش حاشیه دوزی
sackings
پارچه کیسه دوزی
sackcloth
پارچه کیسه دوزی
candlewick
نخ پنبهای حاشیه دوزی
needle lace
کار سوزن دوزی
needlework
کار سوزن دوزی
arras
نقاشی طراحی قلاب دوزی
cross stitch
بخیه دوزی بچپ وراست
fourragere
بند قیطان دوزی شده
froufrou
حاشیه دوزی حشو وزوائد
grindery
کارخانه تیزکنی افزارکفش دوزی
featherstitch
کوک مورب و چپ و راست درحاشیه دوزی
soutache
حاشیه دوزی زری ویراق لباس
rosette
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
rosettes
پارچه ملیله دوزی روبان لباس
mechlin
توری فریف مخصوص کلاه وتوری دوزی
accessory stitches
چرم دوزی، دوخت ها و بخیه های تزپینی فرش
needle work
سوزن دوزی
[برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
give someone an inch and they will take a mile
<idiom>
اگربه مرده روبدی میگه کفن پولک دوزی میخواهم
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
fancy work
سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
needle point
سر سوزن سوزن دوزی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com