English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
ballast سنگ و شن در ته کشتی یا بالون ریختن سنگین کردن
Other Matches
zeppelin کشتی هوایی ا لمانی بالون
usura maritima دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
kentledge چدن یااهن ریخته مخصوص سنگین کردن ته کشتی یابالون
hulks کشتی سنگین وکندرو
hulk کشتی سنگین وکندرو
jettisoning به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettisoned به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettison به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
jettisons به دریا ریختن کالا برای نجات کشتی
sheet anchors لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
sheet anchor لنگر سنگین کمر کشتی نقطه اتکاء
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
To collude with someone . to be in league with someone. با کسی روی هم ریختن (تبانی کردن ؟ساخت وپاخت کردن )
gas bag بالون
airships بالون
balloons بالون
ballooned بالون
balloonist بالون بر
airship بالون
ballooning بالون
balloon بالون
topgallant سکوب بالای دکل کشتی بالاترین شکوب دکل کشتی وسایل بی مصرف کشتی
aerostat بالون ورزشی
ballooning با بالون پروازکردن
barrage balloons بالون پدافند
barrage balloon بالون پدافند
pilot ballon بالون اکتشافی
balloon با بالون پروازکردن
balloon مثل بالون
ballooning مثل بالون
balloons مثل بالون
ballooned با بالون پروازکردن
ballooned مثل بالون
balloons با بالون پروازکردن
clogs : سنگین کردن
clogged : سنگین کردن
clog : سنگین کردن
incumber سنگین کردن
emcumber سنگین کردن
encumbered سنگین کردن
weight سنگین کردن
loads سنگین کردن
gravitating سنگین کردن
gravitates سنگین کردن
encumbering سنگین کردن
gravitated سنگین کردن
gravitate سنگین کردن
encumbers سنگین کردن
encumber سنگین کردن
load سنگین کردن
disgorged خالی کردن ریختن
disgorge خالی کردن ریختن
founds تاسیس کردن ریختن
found تاسیس کردن ریختن
disgorges خالی کردن ریختن
vint درست کردن یا ریختن
disgorging خالی کردن ریختن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
captive balloon بالون بزمین بسته
antiparachute ropes طنابهای پایین بالون
delibration سبک سنگین کردن
trade-offs سبک و سنگین کردن
larrup سنگین حرکت کردن
trade-off سبک و سنگین کردن
trade off سبک و سنگین کردن
lugging سنگین حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
fazes درهم ریختن پریشان کردن
fazing درهم ریختن پریشان کردن
fazed درهم ریختن پریشان کردن
splashes چلپ چلوپ کردن ریختن
faze درهم ریختن پریشان کردن
splash چلپ چلوپ کردن ریختن
barrel درخمره ریختن دربشکه کردن
splashing چلپ چلوپ کردن ریختن
barrels درخمره ریختن دربشکه کردن
blimp نوعی بالون هوایی کوچک
change down به دنده سنگین حرکت کردن
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
hoist بلند کردن وسایل سنگین
hoists بلند کردن وسایل سنگین
stumped قطع کردن سنگین افتادن
stumping قطع کردن سنگین افتادن
stumps قطع کردن سنگین افتادن
stump قطع کردن سنگین افتادن
slump یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumped یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumping یکباره فرو ریختن سقوط کردن
slumps یکباره فرو ریختن سقوط کردن
tins درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
tin درحلب یاقوطی ریختن حلب کردن
thermal target هوای گرم بالارونده برای بالون
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
hotchpot سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
envelope کیسه نایلونی حاوی هوا یاگاز در بالون
envelopes کیسه نایلونی حاوی هوا یاگاز در بالون
forklift ماشین مخصوص بلند کردن چیزهای سنگین
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
rockoon پرتابه یا موشک کوچکی که بوسیله بالون درارتفاع زیادمنفجر شود
low low حرکت یواشترازمعمول برای عادت کردن به حمل بار سنگین
scuppered سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppering سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scuppers سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
scupper سوراخ زهکشی دیواره کشتی مجرای فاضل اب روی عرشه کشتی
respondentia وامی که به صاحب کشتی داده و کشتی او به رهن گرفته میشود
load line خطی در اطراف کشتی که نمودار حداکثر فرفیت کشتی میباشد
ship's manifest صورت محمولههای کشتی فهرست کالاهای در حال حمل در کشتی
pedrail اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
carry ship کشتی حامل زندانیان جنگی کشتی غیر مسلحی که تضمین عبور داشته باشد
hawse سوراخهای دماغه کشتی که مخصوص عبورطناب است طنابهای نگاه دارنده کشتی درحوضچه
embarkation بارگیری کشتی یا خودرو سوار شدن در کشتی یاخودرو
supercargo نماینده مالک محمولات کشتی که با کشتی به سفر می رود
waterline خط بار گیری کشتی خط میزان و تراز کشتی باسطح اب
lazar housek عمارت یا کشتی برای قرنطینه 8 انبار عقب کشتی
dan runner کشتی رهاکننده علایم شناور در اب کشتی تعیین مسیر
gunroom مخزن مهمات کشتی سفره خانه افسران کشتی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
the vessel was put a bout جهت کشتی را تغییر دادند کشتی را برگردانند
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
letter of marque پروانه دستگیر کردن کشتی بازرگانی دشمن و غارت کردن اتباع ایشان
windjammer یکی از کارکنان کشتی کشتی بادبانی
sailings با کشتی حمل کردن
imbark در کشتی سوار کردن
sail با کشتی حمل کردن
sailed با کشتی حمل کردن
to take ship با کشتی حمل کردن
commissioning the ship فعال کردن کشتی
to take ship در کشتی سوار کردن
quarterdeck عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
yaw انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
yawed انحراف کشتی از مسیر خود خط انحراف کشتی چرخش افقی هواپیما دور محور قائم ان
overboard از کشتی بدریا روی کشتی
sailboats کشتی بادبانی کشتی بادی
sailboat کشتی بادبانی کشتی بادی
ship با کشتی حمل کردن فرستادن
to lay one on a ship کشتی را در بندر توقیف کردن
time charter کرایه کردن موقت کشتی
to go for a sail با کشتی بادی سفریاگردش کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
cargo documentation بارنامههای کشتی بارنامه کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
ships با کشتی حمل کردن فرستادن
weight belt کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
stowage حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
plundrage غارت کردن کالا ازعرشه کشتی
circumnavigate دورتادورگیتی یا اقلیمی کشتی رانی کردن
so strike one's flag کشتی یادژی رابدشمن تسلیم کردن
to sail [for] با کشتی بادی آغاز به سفر کردن [به]
piracy هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
cartel ship کشتی مخصوص مبادله اسیران جنگی کشتی محل مذاکرات جنگی
To crack jockes . to indulge in witticism . مزه ریختن ( مزه پرانی کردن )
concrete بتن ریختن با بتن اندود کردن
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
poops گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
to take off one رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
poop گوزیدن باعقب کشتی تصادم کردن فریفتن
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
bituminous paint رنگی ضخیم و سنگین که جزء اصلی ان قیر بوده و بعنوان رنگ ضد اسید برای کم کردن خوردگی حاصل از بخارات والکترولیت موجود در باطری استفاده میشود
free on boand تحویل روی کشتی قیمت کالای تحویلی روی کشتی
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
saluting سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salutes سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی بدریا می ریزند
saluted سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
jetsam کالایی که برای سبک کردن کشتی به دریا می ریزند
salute سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
poop قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
graving dock اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
poops قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
to heave a ship down کشتی رابرای پاک کردن بیک سوکشیدن یایک برکردن
interchanging مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanged مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchanges مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
interchange مبادله کردن عوض کردن مبادله کالا بین دو کشتی
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
orthodromics کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
orthodromy کشتی رانی در دایره بزرگ درست کشتی رانی
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
staging base پایگاه تجدید سوخت یابارگیری مجدد یا جابجا کردن کالاها در کشتی یا هواپیما
heavy lift حمل و نقل هوایی سنگین واحد حمل و نقل هوایی سنگین
prows کشتی عرشه کشتی
prow کشتی عرشه کشتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com