English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 132 (9 milliseconds)
English Persian
misfeed سوء خورد
Search result with all words
overwhelming خورد کننده پرقدرت
overwhelmingly خورد کننده پرقدرت
feed خورد
feeds خورد
encounter زد و خورد
encountered زد و خورد
encountering زد و خورد
encounters زد و خورد
drank خورد سرکشید
drank نوشابه خورد
drank عرق خورد
ate خورد
abstemious ممسک در خورد ونوش و لذات
feedback باز خورد
feedback پس خورد
warfare نزاع زدو خورد
mouse توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
mouses توپی درون آن می چرخد و به احساس کننده هایی می خورد که حرکات افقی و عمودی را در کامپیوتر انجام می دهند
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
diner کسی که شام می خورد
diners کسی که شام می خورد
engagement زد و خورد
engagements زد و خورد
cousin حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
cousins حریفی که مرتبا" یا به اسانی شکست می خورد
alley shot ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
bounce shot گویی که به زمین می خورد وبه طرف دروازه می رود
card feed خورد کارت
cross feed خورد متقابل
eating disorder اختلال خورد و خوراک
engrain درجسم چیزی فروکردن خورد دادن
face down feed خورد رو به پایین
face up feed خورد رو به بالا
feedback circuit مدار پس خورد
fish cake نان شیرینی که از ماهی خورد کرده وپوره سیب زمینی درست کنند
half volley پرتاب نزدیک به توپزن که بیدرنگ پس از بلند شدن ضربه می خورد
he drank himself to death خورد که مرد
he partook of fare ازخوراک ما خورد
he sprained his ankle قوزکش پیچ خورد
he was given 0 lashes بیست ضربه شلاق خورد
he wrenched his ankle قوزکش پیچ خورد
it is quite another story now ان دفتر را گاو خورد
it puckered up in sewing درضمن دوختن چین خورد
it ran into ten editions ده چاپ خورد
melec زدو خورد
my words hurt his feelings سخنان من باو بر خورد سخنان من قلب او را جریحه دار کرد
numbly بی انکه حس داشته باشد یا تکان خورد
parallel feed خورد موازی
passage at arms زدو خورد
passage of arms زد و خورد
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
pin feed خورد سنجاقی
prize fighting زد و خورد
pulverizer خورد کننده
regulating slack خورد دادن
self absorbed در خورد فرورفته
slap shot ضربه محکم که تیغه چوب هاکی پشت گوی به زمین می خورد و ان را بلند میکند
squish خورد کردن
that will not serve ourp این به کارمانخواهد خورد این مقصودمارا انجام نخواهدداد
the door banged درباصدای محکم و بلندی بهم خورد
the ship struck a arock کشتی بسنگ خورد
the ship was snagged کشتی بچیزی خورد
the timber warped تیرپیچ خورد
they came to a rupture میانه انها بهم خورد
to blow out one's brains اعصاب کسی را خورد کردن
to interlock levers اهرم هارابهم پیوستن بدانسان که هرکدام راتکان دهندهمه باهم تکان می خورد
to rub a thing in چیزیرا خورد
to sinister in خورد رفتن
waterline خط بر خورد اب باکشتی
we missed our mark تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
whang صدای بر خورد دو جسم
window panes باران با صدا به پنجره می خورد
you shall rue it از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
eating خورد و خوراک
force-fed به زور به خورد کسی دادن
force-feed به زور به خورد کسی دادن
force-feeding به زور به خورد کسی دادن
force-feeds به زور به خورد کسی دادن
in-fighting زد و خورد از فاصلهی کم
punch-up زد و خورد
punch-ups زد و خورد
It wI'll pass off without one single incident آب از آب تکان نخواهد خورد
she doesnt even cough without her husband s permission(consent) بدون اجازه شوهرش آب نمی خورد
It melts in the mouth. مثل آب مشروب می خورد
He had a nast fall. بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
This stone wont lift. این سنگ از جایش بلند نمی شود ( تکان نمی خورد )
He sprained (twisted) his ankle. پایش پیچ خورد
He drank himself to death. آنقدر مشروب خورد تامرد
After all that money is of no use. تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
I wont budge an inch. من که از جایم تکان نخواهم خورد
A few spelling errors caught my eye. چند غلط املایی به چشمم خورد
I am sceptical. I have my doubts. I am not all optimistic. من که چشمم آب نمی خورد ( خوشبین نیستم )
I am in a good mood today. حالش بهم خورد
Where does this street lead on to ? این خیابان یکجا می خورد ؟
The ball hit the wall and bounced back. توپ خورد به دیوار وبرگشت
My head hit the wall. سرم خورد به دیوار
He is good for nothing. به هیچ دردنمی خورد
It is of no use to me. I have no use for it. بدرد من نمی خورد
The bell goes at 9 . ساعت 9 زنگ می خورد ( می زنند )
At the beginning of the month (year). سرش ؟ بسنگ خورد
Other Matches
She doesn't eat meat, but other than that she'll eat just about anything. او [زن] گوشت نمی خورد اما به غیر از آن او [زن] کلا همه چیز می خورد.
He fell on his face. با صورت خورد زمین
The stone struch me on the face. سنگ خورد به صورتم
She had three bowls of soup. سه کاسه سوپ خورد
THere is not even a ripple in the water . <proverb> آب از آب تکان نمى خورد .
a dog in the manger <idiom> نه خود خورد نه کس دهد
I don't expect that ... چشمم آب نمی خورد که ...
I don't believe that ... چشمم آب نمی خورد که ...
Appearances are deceptive. فریب ظاهر رانباید خورد
I heard a sound . صدائی به گوشم خورد( رسید )
He is as cool as a cucumber. <idiom> آب تو دلش تکان نمی خورد.
They became estranged . They fell out . میانه آنها بهم خورد
You're a pain in the neck! اعصاب آدم را خورد می کنی!
She eats extraordinary quantities. او [زن] مقدار فوق العاده ای را می خورد.
He eats bread at the ruling market price. <proverb> نان را به نرخ روز مى خورد .
pain in the neck آدم [چیز] اعصاب خورد کن
The blow made my head swin. در اثر ضربه سرم گیج خورد
He tripped and fell . پایش گیر کرد وزمین خورد
pabulum [هر چیزی که بشود به عنوان غذا خورد]
He is most suitable for brain work . خیلی بدرد کارهای فکری می خورد
He swore to having paid for the goods . قسم می خورد که پول کالاها را پرداخته است
This car wI'll do beautifully . این اتوموبیل قشنگ بدرد مان می خورد
He swore off smoking cigarettes . قسم خورد سیگه ررا کنا ربگذارد
I'm sick of that jike, cut it out, can't you? حالم از این جوک به هم می خورد، ساکت شو. نمیتونی؟
The way he eats his food disgusts [revolts] [repulses] me. به نحوه ای که او [مرد] غذا می خورد حال من را بهم می زند.
If you criticize him, it's like a red rag to a bull. اگر از او [مرد] انتقاد بکنی زود بهش بر می خورد.
He lost control of the car and swerved towards a tree. او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
What the eye doesnt see the heart doesnt grieve ov. <proverb> چیزى را که چشم نمى بیند قلب نیز غصه اش نمى خورد .
berber knot گره مراکشی که بدور دو تار دو مرتبه گره می خورد
Memling motif طرح گل مملینگ [این طرح الهام گرفته شده از آثار هنرمند بلژیکی قرن پانزدهم میلادی، هانس مملینگ است که در فرش های آن ناحیه به چشم می خورد.]
Mother-daughter boteh design طرح بته جقه مادر و بچه [این طرح در فرش های قشقایی، خمسه و بعضی دیگر از طرح ها به چشم می خورد و شامل یک بته جقه بزرگ و یک بته کوچک در دل یکدیگر است.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com