Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
horse
سواراسبی سوار شوید
Other Matches
boot and saddle
سوار شوید
Change at London and get a local train.
در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
to ride on a horse
سواراسبی شدن
staging
سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
to ride and tie
اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
dill
شوید
fall in
به خط شوید
cavalry
سوار نظامی سوار اسبی
walk back
به عقب خم شوید
guide on line
راهنماهابخط شوید
retreat
فرمان متفرق شوید
retreats
فرمان متفرق شوید
retreating
فرمان متفرق شوید
retreated
فرمان متفرق شوید
god speed you
کامیاب شوید موفق باشید
guides post
نفر هادی مستقر شوید
I have no doubt that you wI'll succeed.
تردیدی ندارم که موفق می شوید
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
uncovers
فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncover
فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
uncovering
فرمان از هم باز شوید در ستون یا درورزش
You're improving.
<idiom>
دارید بهتر می شوید
[در انجام کارتان]
[اصطلاح روزمره]
uncovers
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncover
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
uncovering
برداشتن روپوش یا چادر وسایل فرمان از حفاظ یا سنگرخارج شوید
cavalry man
سوار در سوار نظام
logs
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
log
مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
trooper
سوار
horseback
سوار
troopers
سوار
piece
سوار
pieces
سوار
outside ofa horse
سوار
in the saddle
سوار
horsewoman
سوار
board
سوار
horsewomen
سوار
boarded
سوار
cyclist
دوچرخه سوار
cavalier
اسب سوار
acheval
سوار بر اسب
armored cavalry
سوار زرهی
bicyclist
دوچرخه سوار
biker
دوچرخه سوار
biker
موتورسیکلت سوار
board surfer
موج سوار
mounted
سوار شده
rides
سوار شدن
cavalier
سرباز سوار
get in
سوار شدن
cavalry
سوار زرهی
cyclists
دوچرخه سوار
riders
سوار کار
rider
سوار کار
ride
سوار شدن
reinsman
اسب سوار
on stilts
سوار چوب پا
on shipboard
سوار کشتی
on board a ship
سوار کشتی
horse man
اسب سوار
enchase
سوار کردن
equestrienne
زن اسب سوار
horse breaker
چابک سوار
equitant
سوار بر اسب
fabricate
سوار کردن
fabricated
سوار کردن
fabricates
سوار کردن
fabricating
سوار کردن
rigged
سوار کردن
rig
سوار کردن
skim boarder
موج سوار
surfer
موج سوار
horseman
اسب سوار
horseman
سوار کار
modulation
سوار سازی
chevalier
سوار دلاور
Mts
سوار شدن
Mt
سوار شدن
rigs
سوار کردن
get on
سوار شدن
modulate
سوار کردن
upping
سوار براسب سر پا
horsewomen
سوار اسب
assemble
سوار کردن
assembled
سوار کردن
horsewoman
سوار اسب
boaters
زورق سوار
assembles
سوار کردن
upped
سوار براسب سر پا
up
سوار براسب سر پا
canters
سوار اسب
modulates
سوار کردن
modulating
سوار کردن
mount
سوار شدن بر
mount
سوار کردن
mounts
سوار شدن بر
mounts
سوار کردن
horseback
سوار براسب
canter
سوار اسب
cantered
سوار اسب
cantering
سوار اسب
equestrian
اسب سوار
equestrian
چابک سوار
jockeys
چابک سوار
motorist
ماشین سوار
tobogganer
سورتمه سوار
tobogganist
سورتمه سوار
motorists
ماشین سوار
jockey
چابک سوار
take up
سوار کردن
vedette
قراول سوار
washine
موج سوار زن
horsemen
اسب سوار
reinsman
سوار کار ماهر
to go backpacking
مجانی سوار شدن
setting up apparatus
دستگاه سوار کردن
to ride on a horse
اسبی را سوار شدن
ridable
رام و سوار شدنی
to hitch
مجانی سوار شدن
staging area
منطقه سوار شدن
to give somebody a ride
کسی را سوار کردن
rodeo
نمایش سوار کاری
to give somebody a lift
کسی را سوار کردن
rodeo
سوار کاری کردن
rodeos
نمایش سوار کاری
rodeos
سوار کاری کردن
take on
مسافر سوار کردن
dragon
گردان سوار اسبی
dragons
گردان سوار اسبی
surfboat
قایق موج سوار
cavalry unit
یکان سوار نظام
to take ship
در کشتی سوار کردن
mountie
پلیس سوار کانادا
light piece
سوار سبک شطرنج
jockey club
باشگاه سوار کاران
uhlan
سوار نیزه دار
heavy piece
سوار سنگین شطرنج
unmounted
سوار نشده پیاده
wheelman
دوچرخه سوار شراعبان
horseback archer
کمانگیر سوار بر اسب
wheelsman
دوچرخه سوار شراعبان
flatlander
موج سوار کم استعداد
to ride shanks's mare
سوار پای خودشدن
coachload
افراد سوار بر درشکه
to hitchhike
مجانی سوار شدن
To board a plane.
سوار هواپیما شدن
to ride on a horse
براسبی سوار شدن
pick up
سوار کردن مسافر
To get on board.
سوار کشتی شدن
To get into (ride in)a car .
سوار اتوموبیل شدن
to ride for a fall
بی پروا سوار شدن
cuirassier
سوار زره پوش
enplane
سوار هواپیما شدن
entrain
سوار کردن کشیدن
To mout a horse .
سوار اسب شدن
imbark
در کشتی سوار کردن
embark
درکشتی سوار کردن
installs
سوار کردن جادادن
installing
سوار کردن جادادن
install
سوار کردن جادادن
modulate
سوار کردن موج
assembled
سوار کردن قطعات
modulates
سوار کردن موج
assemble
سوار کردن قطعات
mounting
سوار کردن وسایل
modulating
سوار کردن موج
setting up
سوار کردن جاانداختن
sets
سوار کردن جاانداختن
set
سوار کردن جاانداختن
embarks
درکشتی سوار کردن
embarking
درکشتی سوار کردن
embarked
درکشتی سوار کردن
assembles
سوار کردن قطعات
jockeys
اسب سوار حرفهای
staging
سوار کردن جا دادن
jockey
اسب سوار حرفهای
remounted
برگشتن دوباره سوار کردن
erects
بناکردن سوار یا نصب کردن
assemblages
انجمن عمل سوار کردن
pung
در سورتمه جعبهای سوار شدن
horsewomen
مربی اسب سوار و اسبداری
removable
قابل سوار و پیاده کردن
mounts
سوار شدن قله برامدگی
mount
سوار شدن قله برامدگی
pickup point
نقطه سوار شدن یا سوارکردن
light horse
سوار نظام سبک اسلحه
juryrig
سوار کردن موقت وسایل
mat surfer
موج سوار صفحه پلاستیکی
in the irons
سوار اسب بخصوصی شدن
ship
سوار کشتی شدن سفینه
ships
سوار کشتی شدن سفینه
assemblage
انجمن عمل سوار کردن
erect
بناکردن سوار یا نصب کردن
erected
بناکردن سوار یا نصب کردن
pickup field
محوطه سوار شدن درهواپیما
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com