English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 51 (1 milliseconds)
English Persian
mounted سواره
Other Matches
roadways سواره رو
roadway سواره رو
dismounted به طورغیر سواره
dismounted غیر سواره
overrode سواره گذشتن از
overrides سواره گذشتن از
cavalry سواره نظام
foot infantry غیر سواره
horseback archery تیراندازی سواره
mounted messenger پیک سواره
to ride one down سواره بکسی
yeomanry سواره نظام
override سواره گذشتن از
overridden سواره گذشتن از
dragoon سواره نظام
horseman سواره نظام
rides گردش سواره
ride گردش سواره
dragoons سواره نظام
horse سواره نظام
phylarch فرمانده سواره نظام
cavalcades سواری گردش سواره
dragonnades بوسیله سواره نظام
he rolled them by سواره از پهلوی انها رد شد
ironside نام سواره نظام
cavalcade سواری گردش سواره
joust نیزه بازی سواره
jousted نیزه بازی سواره
jousting نیزه بازی سواره
jousts نیزه بازی سواره
equites سواره نظام صاحب امتیاز
dragoon سواره نظام راهدایت کردن
yeomanry سواره نظام سرباز داوطلب
buck دولادولا رفتن سواره نظام
dragoons سواره نظام راهدایت کردن
bucks دولادولا رفتن سواره نظام
cornetcy پرچم داری سواره نظام
chevalier سرباز سواره نظام و مسلح سوار
ranger تفنگ دار سواره هنگ سوار
rangers تفنگ دار سواره هنگ سوار
pindari غارتگر سواره درهندوستان درسدههای 71و 81
hussar سرباز سواره نظام سبک اسلحه
stag hunting شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
mounted به طور سواره سوار شده روی وسیله دیگر
petronel یکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شدههای 61و 71بکارمیبردند
tilt شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilted شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
sabretache خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com