Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
cavalcade
سواری گردش سواره
cavalcades
سواری گردش سواره
Other Matches
rides
گردش سواره
ride
گردش سواره
tilt
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilted
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
constant displacement pump
پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template
یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
roadways
سواره رو
roadway
سواره رو
mounted
سواره
equation of exchange
همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
dragoons
سواره نظام
overrides
سواره گذشتن از
mounted messenger
پیک سواره
overrode
سواره گذشتن از
overridden
سواره گذشتن از
cavalry
سواره نظام
horseback archery
تیراندازی سواره
to ride one down
سواره بکسی
override
سواره گذشتن از
horseman
سواره نظام
foot infantry
غیر سواره
yeomanry
سواره نظام
dismounted
به طورغیر سواره
dismounted
غیر سواره
dragoon
سواره نظام
horse
سواره نظام
jousting
نیزه بازی سواره
dragonnades
بوسیله سواره نظام
jousts
نیزه بازی سواره
jousted
نیزه بازی سواره
joust
نیزه بازی سواره
ironside
نام سواره نظام
he rolled them by
سواره از پهلوی انها رد شد
phylarch
فرمانده سواره نظام
dragoon
سواره نظام راهدایت کردن
dragoons
سواره نظام راهدایت کردن
buck
دولادولا رفتن سواره نظام
bucks
دولادولا رفتن سواره نظام
cornetcy
پرچم داری سواره نظام
yeomanry
سواره نظام سرباز داوطلب
equites
سواره نظام صاحب امتیاز
rangers
تفنگ دار سواره هنگ سوار
hussar
سرباز سواره نظام سبک اسلحه
ranger
تفنگ دار سواره هنگ سوار
pindari
غارتگر سواره درهندوستان درسدههای 71و 81
chevalier
سرباز سواره نظام و مسلح سوار
stag hunting
شکار اهو با حالت سواره وکمک تازیها
mounted
به طور سواره سوار شده روی وسیله دیگر
petronel
یکجور تپانچه بزرگ که سواره نظام شدههای 61و 71بکارمیبردند
sabretache
خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
Woman sitting on the man
کیر سواری
driving
سواری
rides
سواری
ride
سواری
riding
سواری
saddle
سواری کردن
saddled
سواری کردن
passenger car trailer
تریلرخودروی سواری
hacking jacket
کت اسب سواری
trooper
اسب سواری
autos
ماشین سواری
auto
ماشین سواری
hacking jackets
کت اسب سواری
equitation
هنراسب سواری
troopers
اسب سواری
top boot
چکمه سواری
passenger car
اتومبیل سواری
amaxophobia
سواری هراسی
jumbling
سواری کردن
to take a ride
سواری کردن
manege
اسب سواری
surfriding
موج سواری
surfing
موج سواری
skim boarding
موج سواری
horsemanship
اسب سواری
jumbles
سواری کردن
jumbled
سواری کردن
jumble
سواری کردن
hackney
اسب سواری
cycling
دوچرخه سواری
to take a drive
سواری کردن
motorcar
خودرو سواری
saddles
سواری کردن
jockeying
اسب سواری
surf
موج سواری
roadster
اسب سواری
saddler
اسب سواری
saddle horse
اسب سواری
roadsters
اسب سواری
surf riding
موج سواری
bicycle
دوچرخه سواری کردن
surfmanship
مهارت در موج سواری
bicycles
دوچرخه سواری کردن
jodhpur
شلوار چسبان سواری
manege
اموزشگاه اسب سواری
to ride a bicycle
دوچرخه سواری کردن
to give somebody a lift
به کسی سواری دادن
hacking
اسب سواری تفریحی
joo choo seogi
ایستادن اسب سواری
nags
اسب کوچک سواری
velodrome
پیست دوچرخه سواری
to give somebody a ride
به کسی سواری دادن
motor road
جاده موتور سواری
harness horse
اسب سواری یا بارکش
habits
لباس سواری زنانه
habit
لباس سواری زنانه
nag
اسب کوچک سواری
nagged
اسب کوچک سواری
to learn to ride
سواری یاد گرفتن
bicycle path
مسیر دوچرخه سواری
to go by bicycle
دوچرخه سواری کردن
outride
در سواری پیش افتادن از
drives
سواری کردن کوبیدن
drive
رانش سواری دوندگی
drive
سواری کردن کوبیدن
drives
رانش سواری دوندگی
equestrian
مربوط به اسب سواری
riding habit
جامه سواری زنانه
troopers
اسب سواری نظامی
sailable
قابل سواری دردریا
surfboard
تخته موج سواری
riding habits
جامه سواری زنانه
surfboards
تخته موج سواری
trooper
اسب سواری نظامی
lift
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
equitation
هنر سواری و مهار اسب
body surf
موج سواری بدون تخته
barge
تخته بزرگ موج سواری
wake surfing
موج سواری بدنبال قایق
to stand treat
هزینه مهمانی یا سواری رادادن
charreada
سواری مکزیکی اسب وحشی
barges
تخته بزرگ موج سواری
ap joo choom
ایستادن اسب سواری بجلو
malibu
تخته فایبرگلاس موج سواری
barged
تخته بزرگ موج سواری
stick
تخته موج سواری شلاق
windsurfing
موج سواری با تخته و بادبان
to get a lift with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
hotdogging board
تخته کوتاه موج سواری
rodeo
مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
ride
[American E]
سواری
[گردشگری]
[خودرو رانی]
to get a lift from somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
rodeos
مسابقه سواری اسب یا گاووحشی
stage race
مسابقه مرحلهای دوچرخه سواری
to hitch a lift
[ride]
from somebody
سواری شدن
[در خودروی کسی]
to get a ride with somebody
سواری گرفتن از کسی
[در خودرو]
freestyle
موج سواری بامانور ازاد
eventing
انواع مسابقه اسب سواری
windsurfer
تخته موج سواری با بادبان
windsurfers
تخته موج سواری با بادبان
haute ecole
تمرین اسب سواری از روی مانع
nose
دماغه جلویی تخته موج سواری
[Could I]
give you a lift?
[colloquial]
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
saddle bronc riding
سواری بر اسب وحشی برای 01 ثانیه
to bike
دوچرخه سواری کردن
[اصطلاح روزمره]
surf off
دور نهایی مسابقه موج سواری
australian pursuit
مسابقه تعقیبی 8 نفره دوچرخه سواری
to offer somebody a lift
به کسی پیشنهاد سواری دادن کردن
bodysurfing
موج سواری روی سینه وشکم
noses
دماغه جلویی تخته موج سواری
junk surf
امواج نامناسب برای موج سواری
tourist trophy
مسابقههای سالانه موتورسیکلت سواری درجزیره من انگلستان
slides
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
hang ten
سواری تخته موج درحال جلوبودن 01 انگشت پا
slide
سواری کردن مقابل موج بازاویه شکسته
to tilt at the ring
سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
italian pursuit
مسابقه تعقیبی تیمی دوچرخه سواری از 2 تا 5 نفر
to ride one's horse to death
اسب خود رابا سواری زیادازپا در اوردن
this ground rides soft
این زمین برای سواری نرم است
banking track
انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
catch a rail
برخورد تخته موج سواری باموج و سرنگونی
caroche
نوعی کالسکه یادرشکه درشکه سواری کردن
point race
مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
tubing
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
stalling
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
madison
مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
blown out
رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
bareback riding
سواری بدون زین برای 8ثانیه بر اسب وحشی
stall
برای چند لحظه ازسرعت موج سواری کاستن
pursuit
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
cheats
سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
floater
پاس ارام هوایی تخته بزرگ موج سواری
cheat
سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
pursuits
مسابقه دوچرخه سواری انفرادی یا تیمی تعقیبی بازمانگیری
cheated
سواری تخته موج بدون جلو بردن بدن
kermesse
مسابقه دوچرخه سواری 3 تا5 مایل در شهر و خارج
gun
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
serpentine
سواری در طول مانژ با یک رشته پیچ و خمهادر سمت مخالف
skim board
تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
guns
تخته بزرگ وسنگین موج سواری برای موجهای سنگین
big gun
سرسخت در کسب امتیاز تخته سنگین و بزرگ موج سواری
circumrotation
گردش
trips
گردش
traverse
گردش
flow
گردش
flowed
گردش
counterclockwise rotation
گردش به چپ
circulation
گردش
rotation
گردش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com