English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 306 (18 milliseconds)
English Persian
ride سوار شدن
rides سوار شدن
Mt سوار شدن
Mts سوار شدن
get in سوار شدن
get on سوار شدن
Search result with all words
horseback سوار
horseback سوار براسب
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
floppy discs دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disks دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
staging سوار کردن جا دادن
modulate سوار کردن
modulate سوار کردن موج
modulates سوار کردن
modulates سوار کردن موج
modulating سوار کردن
modulating سوار کردن موج
mount سوار شدن بر
mount سوار کردن
mount قنداق سوار کردن بر پا کردن
mount سوار شدن قله برامدگی
mounts سوار شدن بر
mounts سوار کردن
mounts قنداق سوار کردن بر پا کردن
mounts سوار شدن قله برامدگی
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
cab اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
cabs اطاقکی که روی بیل مکانیکی برای راننده سوار شده است
canter سوار اسب
cantered سوار اسب
cantering سوار اسب
canters سوار اسب
ranger تفنگ دار سواره هنگ سوار
rangers تفنگ دار سواره هنگ سوار
up سوار براسب سر پا
upped سوار براسب سر پا
upping سوار براسب سر پا
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
set سوار کردن جاانداختن
sets سوار کردن جاانداختن
setting up سوار کردن جاانداختن
assemble سوار کردن
assemble سوار کردن قطعات
assemble سوار کردن گردهمایی کردن
assembled سوار کردن
assembled سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن گردهمایی کردن
assembles سوار کردن
assembles سوار کردن قطعات
assembles سوار کردن گردهمایی کردن
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
gas ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gases ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gassed ناپدید شدن موج سوار زیر اب
gasses ناپدید شدن موج سوار زیر اب
squadron گردان هواپیمایی یا سوار یا سوارزرهی یا هوانیروز
squadrons گردان هواپیمایی یا سوار یا سوارزرهی یا هوانیروز
piggyback پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
piggybacks پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
jockey اسب سوار حرفهای
jockey چابک سوار
jockeys اسب سوار حرفهای
jockeys چابک سوار
horsemen اسب سوار
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
equestrian اسب سوار
equestrian چابک سوار
horse اسب دار کردن سوار اسب کردن
horse سواراسبی سوار شوید
motorist ماشین سوار
motorists ماشین سوار
cyclist دوچرخه سوار
cyclists دوچرخه سوار
mounting اسباب سوار شدن یا کردن
mounting سوار کردن وسایل
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
trooper سوار
troopers سوار
ride مسلط شدن سوار شدن بر
rides مسلط شدن سوار شدن بر
mounted سوار شده
mounted به طور سواره سوار شده روی وسیله دیگر
bomb زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombed زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombed out زیر اب ناپدید شدن موج سوار
bombs زیر اب ناپدید شدن موج سوار
piece سوار
pieces سوار
automobile اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
automobiles اتومبیل راندن اتومبیل سوار شدن
horseman اسب سوار
horseman سوار کار
embark درکشتی سوار کردن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
Other Matches
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
cavalry man سوار در سوار نظام
horsewomen سوار
in the saddle سوار
horsewoman سوار
board سوار
boarded سوار
outside ofa horse سوار
horse breaker چابک سوار
horse man اسب سوار
on stilts سوار چوب پا
on shipboard سوار کشتی
on board a ship سوار کشتی
equitant سوار بر اسب
bicyclist دوچرخه سوار
armored cavalry سوار زرهی
acheval سوار بر اسب
modulation سوار سازی
rig سوار کردن
rigged سوار کردن
rigs سوار کردن
cavalry سوار زرهی
riders سوار کار
rider سوار کار
cavalier سرباز سوار
biker دوچرخه سوار
equestrienne زن اسب سوار
fabricates سوار کردن
enchase سوار کردن
chevalier سوار دلاور
fabricate سوار کردن
fabricated سوار کردن
fabricating سوار کردن
boot and saddle سوار شوید
surfer موج سوار
skim boarder موج سوار
board surfer موج سوار
biker موتورسیکلت سوار
cavalier اسب سوار
reinsman اسب سوار
washine موج سوار زن
vedette قراول سوار
boaters زورق سوار
horsewoman سوار اسب
horsewomen سوار اسب
tobogganist سورتمه سوار
take up سوار کردن
tobogganer سورتمه سوار
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
dragons گردان سوار اسبی
to hitchhike مجانی سوار شدن
to go backpacking مجانی سوار شدن
rodeos سوار کاری کردن
rodeos نمایش سوار کاری
rodeo سوار کاری کردن
to hitch مجانی سوار شدن
take on مسافر سوار کردن
dragon گردان سوار اسبی
rodeo نمایش سوار کاری
To board a plane. سوار هواپیما شدن
To get on board. سوار کشتی شدن
jockey club باشگاه سوار کاران
light piece سوار سبک شطرنج
mountie پلیس سوار کانادا
to take ship در کشتی سوار کردن
to ride shanks's mare سوار پای خودشدن
to ride on a horse اسبی را سوار شدن
to ride on a horse براسبی سوار شدن
to ride for a fall بی پروا سوار شدن
surfboat قایق موج سوار
staging area منطقه سوار شدن
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
ridable رام و سوار شدنی
reinsman سوار کار ماهر
uhlan سوار نیزه دار
imbark در کشتی سوار کردن
To get into (ride in)a car . سوار اتوموبیل شدن
To mout a horse . سوار اسب شدن
coachload افراد سوار بر درشکه
cavalry unit یکان سوار نظام
cuirassier سوار زره پوش
enplane سوار هواپیما شدن
entrain سوار کردن کشیدن
wheelsman دوچرخه سوار شراعبان
wheelman دوچرخه سوار شراعبان
flatlander موج سوار کم استعداد
horseback archer کمانگیر سوار بر اسب
unmounted سوار نشده پیاده
pick up سوار کردن مسافر
install سوار کردن جادادن
embarked درکشتی سوار کردن
embarking درکشتی سوار کردن
embarks درکشتی سوار کردن
heavy piece سوار سنگین شطرنج
installs سوار کردن جادادن
installing سوار کردن جادادن
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
bodysurfer موج سوار بدون تخته
horsewoman مربی اسب سوار و اسبداری
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
helicopter team تیم سوار بر هلی کوپتر
in the irons سوار اسب بخصوصی شدن
juryrig سوار کردن موقت وسایل
horsewomen مربی اسب سوار و اسبداری
light horse سوار نظام سبک اسلحه
embarkation order ترتیب سوار شدن یا بارگیری
mat surfer موج سوار صفحه پلاستیکی
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
prancing سوار اسب چموش شدن
assemblages انجمن عمل سوار کردن
assemblage انجمن عمل سوار کردن
ships سوار کشتی شدن سفینه
ship سوار کشتی شدن سفینه
deadhead کسیکه بدون بلیط سوار
pickup field محوطه سوار شدن درهواپیما
pickup point نقطه سوار شدن یا سوارکردن
pung در سورتمه جعبهای سوار شدن
removable قابل سوار و پیاده کردن
prances سوار اسب چموش شدن
pranced سوار اسب چموش شدن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
jerry-built با بی دقتی روی هم سوار شده
jerry built با بی دقتی روی هم سوار شده
prance سوار اسب چموش شدن
hitch-hiked مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hike مفتی سوار ماشین کسی شدن
postboy چاپار چابک سوار نامه رسان
toreador قهرمان گاو باز سوار بر اسب
embarkation area محوطه سوار شدن در کشتی یاخودرو
We got into the wrong bus . سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
chevalier سرباز سواره نظام و مسلح سوار
Where can I get a taxi? کجا میتوانم یک تاکسی سوار شوم.
Where can I get a taxi? کجا میتوانم تاکسی سوار شوم.
What time should I check in? چه وقت کارت سوار شدن به من میدهید؟
She leads her husband by the nose . سوار شوهرش است ( تسلط ونفوذ )
To pick up a passenger. مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
hitch-hiking مفتی سوار ماشین کسی شدن
hitch-hikes مفتی سوار ماشین کسی شدن
go behind رد شدن یک موج سوار ازنفر دیگر
to the platforms به طرف محل سکوها سوار شدن
You pulled a fast one. That was a neat trick you played. خوب حقه زدی ( سوار کردی )
This car is assembled in Iran. این اتوموبیل رادرایران سوار می کنند (مونتاژ )
roughrider سوار کار ماهر اسبهای چموش و وحشی
to ride on the bus سوار اتوبوس شدن [برای رفتن به جایی]
to board a flight سوار هواپیما شدن [برای پرواز به مقصدی]
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
I played every trick in the book . هر کلکی را که فکر کنی سوار کردم ( زدم )
gate محل سوار شدن مسافرین هواپیما در فرودگاه
embarkation element یکان مخصوص کمک به بارگیری یا سوار شدن
mounting area منطقه سوار شدن یکانهای اب خاکی یا هوابرد
composite squadron گردان سوار زرهی یا هلی کوپتر مختلط
gates محل سوار شدن مسافرین هواپیما در فرودگاه
outriders سوار بر اسب جلو در دفینه بعد از مسابقه
outrider سوار بر اسب جلو در دفینه بعد از مسابقه
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
picador عضو گروه گاوباز سوار نیزه دار
pickup man اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
cavalier سوار نظام کاوالیه خوش لباس و پرزرق و برق
pull-out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull out خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
pull-outs خارج شدن موج سوار ازموج با کندکردن تخته
embarkation team تیم یا قسمت مخصوص کمک به سوار شدن یا بارگیری
hang five سوار تخته موج شدن با وزن بدن در جلو
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
piggyback <idiom> روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
back plate صفحه متحرکی که سیلندرچرخ و کفشکها روی ان سوار میشوند
adm 0 موشک مخصوصی که روی هواپیمای ب- 25 سوار شده است
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
fare dodger کسی که بدون بلیط سوار وسایل نقلیه می شود
three sisty چرخش کامل 063 درجه بدن موج سوار
plane table سه پایه نقشه برداری که الیداد بران سوار میشود
fitting shop کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
rail loading سوار کردن بار یا پرسنل روی درزینهای راه اهن
Which bus do I take for the opera? برای رفتن به اپرا کدام اتوبوس را باید سوار شوم؟
built in وسیلهای که از ابتدای ساخت روی دستگاه سوار شده باشد
surfer's knot ورم یا برجستگی زیر زانو یابالای پای موج سوار
herdic کالسکهای که بدنه کوتاهی دارد واز عقب سوار ان میشوند
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
Which bus do I take to Victoria Station? کدام اتوبوس را برای رفتن به ایستگاه ویکتوریا باید سوار شوم؟
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
suck wheels رکاب زدن پشت سر دوچرخه سوار دیگر به منظور کاستن از فشار هوا
floppy دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppies دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
wheel sucker دوچرخه سوار ماهر در ادامه مسیر پشت سر نفر دیگری برای کاستن از فشار هوا
on board <idiom> وسیله نقلیه کوچک ویا هواپیما ویا کشتی سوار شدن
embarkation officer افسر مسئول بارگیری یا سوارشدن افسر نافر سوار شدن ستون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com