Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
uhlan
سوار نیزه دار
Search result with all words
picador
عضو گروه گاوباز سوار نیزه دار
Other Matches
grains
نیزه ماهی گیری که دارای چهارپنجه یابیشترباشد نیزه چنگالی
staging
سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
to ride and tie
اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
embarked
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
When the water rise above ones head ,one fathom is.
<proverb>
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
poles
نیزه پرش با نیزه
pole
نیزه پرش با نیزه
cavalry
سوار نظامی سوار اسبی
horse guards
گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
deathlon
مسابقه دهگانه شامل دو001 متر و دو 004 طول ودو 0051 متر و دو 011 متربا مانع و پرش طول و پرتاب دیسک و پرش با نیزه و پتاب نیزه و پرتاب وزنه و پرش ارتفاع
cavalry man
سوار در سوار نظام
lancer
نیزه زن
lancing
نیزه
pic
نیزه
darting
نیزه
darted
نیزه
javelin
نیزه
lances
نیزه
shafts
نیزه
shaft
نیزه
lance
نیزه
dart
نیزه
lanced
نیزه
gavelock
نیزه
spears
نیزه
harpoons
نیزه
spearing
نیزه
harpoon
نیزه
speared
نیزه
spear
نیزه
butt shaft
نیزه
halberd
نیزه
halbert
نیزه
lancing
ضربت نیزه
lances
ضربت نیزه
styloid
شبیه نیزه
quarter staff
نیزه چوبی
spiculum
نیزه کوچک
styliform
نیزه مانند
spiculum
نوک نیزه
spearman
نیزه انداز
spear fisherman
ماهیگیر با نیزه
sarissa
نیزه مقدونی
gar
نیزه ماهی
spearfisher
ماهیگیر با نیزه
spearer
نیزه دار
gaff
نیزه چنگک
lance
ضربت نیزه
spearman
نیزه دار
spontoon
نیزه کوتاه
lanced
ضربت نیزه
pole vaulting
پرش با نیزه
spearheads
نوک نیزه
pike
نیزه زدن
sea needle
نیزه ماهی
needle fish
نیزه ماهی
green bone
نیزه ماهی
spear
نیزه دار
speared
نیزه دار
spearing
نیزه دار
spears
نیزه دار
pole vault
پرش با نیزه
pole vaults
پرش با نیزه
pikestaff
چوب نیزه
fix bayonets
به نیزه فنگ نیزه فنگ
spearheading
نوک نیزه
spearheaded
نوک نیزه
pole vaulter
پرنده با نیزه
marlinspike
نیزه ماهی
marlinespike
نیزه ماهی
marlin
نیزه ماهی
lancethrust
زخم نیزه
lancer
نیزه دار
lancelet
نیزه ماهی
javelineer
نیزه دار
javelin thrower
پرتابگر نیزه
throwing the javelin
پرتاب نیزه
javelin throw
پرتاب نیزه
jaculator
نیزه دار
jaculator
نیزه انداز
gad
نیزه سنان
spearhead
نوک نیزه
demilance
نیم نیزه
barracudas
نیزه ماهی
sword bayonet
سر نیزه دم دار
vaulter
پرنده با نیزه
job
سوخمه سر نیزه
vault
پرش با نیزه
vaults
پرش با نیزه
barracuda
نیزه ماهی
jobs
سوخمه سر نیزه
pkeman
سرباز نیزه دار
javelin
نیزه دستی سبک
spearfishing
ماهیگیری با پرتاب نیزه
spearfish
ماهیگیری با پرتاب نیزه
fix bayonets
نیزه فنگ کردن
pikestaff
دسته چوبی نیزه
jousted
نیزه بازی سواره
joust
نیزه بازی سواره
jousting
نیزه بازی سواره
piker
سرباز نیزه دار
ox goad
نیزه گاو رانی
jousts
نیزه بازی سواره
lancer
تشر زن نیزه انداز
throwing circle
دایره پرتاب نیزه
javelin
زوبین پرتاب نیزه
lanceolate
نیزه مانند نیزهای
tridentate
نیزه سه شاخه عصای سه دندانه
jousted
نیزه بازی از روی زین
joust
نیزه بازی از روی زین
jousts
نیزه بازی از روی زین
foin
فرو بردن شمشیر یا نیزه
trident
نیزه سه شاخه عصای سه دندانه
styliferous
ستون دار نیزه مانند
spear gun
وسیله پرتاب نیزه ماهیگیری
power head
نوک نیزه تیراندازی به ماهی
jousting
نیزه بازی از روی زین
gigs
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
jumping event
مسابقه پرش با نیزه یاارتفاع یا طول
hop step
طرز گام برداشتن در پرتاب نیزه
gig
نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
gig
نیزه چنگالی برای گرفتن ماهی
gigs
نوعی کرجی پارویی یابادبانی نیزه
banderillero
عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
he ran the animal through
ان جانور را با شمشیریا نیزه سوراخ کرد
tilting yard
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
tiltyard
میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
banderilla
نیزه خاردار برای فروبردن به گردن گاو
throwing line
نیمدایرهای که پرتابگر نیزه نباید از ان تجاوز کند
pike
نیزه دسته چوبی میخ نوک تیز
crossbar
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
crossbars
ضلع اریب مانع میله پرش با نیزه
to tilt at the ring
سر سواری حلقه اویزانی رابانوک نیزه برداشتن
leister
نیزه خاردار مخصوص صیدماهی قزل الا
gigs
نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
finish crossover
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
finish style
طرز قرار گرفتن پا نزدیک نقطه پرتاب نیزه
gig
نیزه ماهی گیری قایق پارویی سریع السیر
binding
وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
bindings
وسیله حفظ پاروی اسکی روی اب قسمت نواردار نیزه
tilt
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilts
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
tilted
شیب داشتن مسابقه نیزه سواری شمشیربازی سواره درقرون وسطی
pole
چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
poles
چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
horseback
سوار
pieces
سوار
horsewoman
سوار
piece
سوار
board
سوار
outside ofa horse
سوار
horsewomen
سوار
boarded
سوار
trooper
سوار
in the saddle
سوار
troopers
سوار
cavalier
اسب سوار
upped
سوار براسب سر پا
cantering
سوار اسب
canters
سوار اسب
cavalier
سرباز سوار
up
سوار براسب سر پا
cantered
سوار اسب
canter
سوار اسب
rider
سوار کار
acheval
سوار بر اسب
armored cavalry
سوار زرهی
horseback
سوار براسب
bicyclist
دوچرخه سوار
biker
موتورسیکلت سوار
board surfer
موج سوار
skim boarder
موج سوار
surfer
موج سوار
boot and saddle
سوار شوید
equitant
سوار بر اسب
equestrienne
زن اسب سوار
chevalier
سوار دلاور
mount
سوار کردن
modulate
سوار کردن
riders
سوار کار
horse man
اسب سوار
horse breaker
چابک سوار
cavalry
سوار زرهی
mounts
سوار کردن
mounts
سوار شدن بر
get on
سوار شدن
get in
سوار شدن
mount
سوار شدن بر
modulating
سوار کردن
modulates
سوار کردن
biker
دوچرخه سوار
enchase
سوار کردن
modulation
سوار سازی
jockey
چابک سوار
take up
سوار کردن
fabricate
سوار کردن
motorist
ماشین سوار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com