English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (31 milliseconds)
English Persian
assemble سوار کردن قطعات
assembled سوار کردن قطعات
assembles سوار کردن قطعات
Search result with all words
reassemble بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembled بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembling بستن قطعات سوار کردن قطعات
assembly بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
Other Matches
bin storage انبار کردن قطعات بسته بندی نشده در قفسه انبار قطعات روباز
staging سوار شدن یا سوار کردن پرسنل در ناو یا هواپیما استقرار موقت
embarks سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
interim overhaul پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
running spare قطعات یدکی مورد نیاز واضافی قطعات اضافی همراه وسیله
on board spares قطعات تعمیراتی موجود درروی یک ناو قطعات موجوددر انبار
parts explosion رسم تمام قطعات تشکیل دهنده یک مجموعه که رابطه قطعات با یکدیگر را نشان میدهد
new work عملیات نوسازی قطعات عملیاتت تجدید قطعات یا تجدیدبنا
cannibalize استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalising استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalized استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizes استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalizing استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalises استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
cannibalised استفاده از اجزاء یا قطعات یک هواپیما یا ماشینهای دیگربمنظور تهیه قطعات یدکی برای ماشینهای دیگر
to ride and tie اسپیرا بشراکت سوار شدن بدین سان که یکی سوار ان شده جلورود
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
disassembly order دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rebuilds نوسازی کردن قطعات
renovation تجدید قطعات کردن
rebuild نوسازی کردن قطعات
dismantling پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounting پیاده کردن قطعات و وسایل
dismount پیاده کردن قطعات و وسایل
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
salvage پیاده کردن کامل قطعات
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
match mark جفتن و جور کردن قطعات
dismantle پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantled پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismantles پیاده کردن قطعات مونتاژ
dismounts پیاده کردن قطعات و وسایل
connection of loom pieces متصل کردن قطعات دار [قالی]
parcels به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
parcel به قطعات تقسیم کردن توزیع کردن
bin storage space فضای انبار قطعات بسته بندی نشده فضای انبار قطعات روباز
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
recondition نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
foldboat قایق قابل جدا کردن قطعات وبستن ان
reconditions نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
reconditioned نوسازی کردن دستگاه تعویض قطعات فرسوده
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
cavalry سوار نظامی سوار اسبی
fishplate قطعات ریل را با وصله وصل کردن پشت بند
transit area منطقه ترانزیت یا پیاده وسوار کردن بار یا سوار کردن پرسنل
overhauling برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauled برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhaul سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauled سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhaul برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls برای تعمیر پیاده کردن ومجددا" سوار کردن
overhauls سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
overhauling سراسر بازدید کردن پیاده سوار کردن و بازدیدموتور
fabricating سوار کردن
mount سوار کردن
mounts سوار کردن
fabricated سوار کردن
fabricate سوار کردن
take up سوار کردن
fabricates سوار کردن
modulates سوار کردن
rigs سوار کردن
modulating سوار کردن
rig سوار کردن
assembled سوار کردن
modulate سوار کردن
assembles سوار کردن
assemble سوار کردن
enchase سوار کردن
rigged سوار کردن
horse guards گارد مخصوص سواره نظام گارد سوار نگهبان سوار
jig ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
jigs ابزار یا چارچوب سخت وصلبی برای سوار کردن وسرهم کردن یک قطعه از بدنه هواپیما
carburizing گرم کردن قطعات فولادی ماشین شده در اتمسفر قوی از گازهای هیدروکربن
installs سوار کردن جادادن
modulate سوار کردن موج
installing سوار کردن جادادن
embark درکشتی سوار کردن
set سوار کردن جاانداختن
sets سوار کردن جاانداختن
mounting سوار کردن وسایل
pick up سوار کردن مسافر
to take ship در کشتی سوار کردن
modulating سوار کردن موج
setting up سوار کردن جاانداختن
entrain سوار کردن کشیدن
staging سوار کردن جا دادن
embarking درکشتی سوار کردن
take on مسافر سوار کردن
imbark در کشتی سوار کردن
rodeos سوار کاری کردن
embarks درکشتی سوار کردن
setting up apparatus دستگاه سوار کردن
embarked درکشتی سوار کردن
install سوار کردن جادادن
to give somebody a lift کسی را سوار کردن
to give somebody a ride کسی را سوار کردن
rodeo سوار کاری کردن
modulates سوار کردن موج
rig in باز کردن قطعات و باربندیها باز کردن وسایل و باربندی ناو
erecting بناکردن سوار یا نصب کردن
remounting برگشتن دوباره سوار کردن
mounting اسباب سوار شدن یا کردن
erects بناکردن سوار یا نصب کردن
juryrig سوار کردن موقت وسایل
removable قابل سوار و پیاده کردن
erected بناکردن سوار یا نصب کردن
erect بناکردن سوار یا نصب کردن
remounts برگشتن دوباره سوار کردن
assemblage انجمن عمل سوار کردن
remounted برگشتن دوباره سوار کردن
remount برگشتن دوباره سوار کردن
assemblages انجمن عمل سوار کردن
c clamp گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
To pick up a passenger. مسافر سوار کردن ( تاکسی ؟ اتوبوس )
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
piggybacks پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
piggyback پرپشت یاشانه سوار شدن کول کردن
ramp محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramps محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
port of embarkation بندر سوار شدن یا بار کردن کالاها
cavalry man سوار در سوار نظام
piggyback <idiom> روی کتف نشاندن ،پشت خود سوار کردن
stages سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
stage سوار کردن پرسنل و وسایل در خودرو یاهواپیما یا کشتی
assembles سوار کردن گردهمایی کردن
assemble سوار کردن گردهمایی کردن
mount قنداق سوار کردن بر پا کردن
assembled سوار کردن گردهمایی کردن
mounts قنداق سوار کردن بر پا کردن
to give one a lift کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
rail loading سوار کردن بار یا پرسنل روی درزینهای راه اهن
roll on roll off روش سوار وپیاده کردن بار روی غلطک حمال
transfer loader دستگاه پلکان خودکارمخصوص پیاده و سوار کردن بار از کشتی یا هواپیما
roll on roll off سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
floppy disks دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppies دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy discs دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy disk دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
floppy دیسک درایو برای فلاپی دیسکها و قط عات الکترونیکی به عنوان سوار کردن جداگانه
modulation سوار کردن امواج انرژی روی امواج الکترومغناطیسی برای ارسال
mounting وسایل سوار شده روی یک دستگاه سر هم کردن وسایل
horse اسب دار کردن سوار اسب کردن
smithereens قطعات
chrestomathy قطعات برگزیده
common items قطعات عمومی
common hardware قطعات عمومی
parts قطعات یدکی
staff section قطعات سمبه
analecta قطعات ادبی
web stiffeners قطعات تقویتی
common parts قطعات عمومی
end product مجموعه قطعات
component drawing رسم قطعات
table of replaceable partes فهرست قطعات
trilcgy یا قطعات سه گانه
repair parts قطعات یدکی
bill of material صورت قطعات
shatter قطعات شکسته
flinders قطعات شکسته
chosen fragments قطعات منتخبه
chosen fragments قطعات گزیده
parts peculiar قطعات اختصاصی
parts peculiar قطعات مخصوص
parts list فهرست قطعات
shatters قطعات شکسته
cable accessory قطعات کابل
main members قطعات اصلی
shell fragments قطعات گلوله
parts list لیست قطعات
spare parts قطعات یدکی
chrestomathy قطعات منتخب
analects قطعات ادبی منتخبات
invar struts قطعات فلزی ضد انبساط
investment castings قطعات ریخته گی بسته
object assembly test ازمون الحاق قطعات
authorized parts list لیست قطعات مجاز
fracturing مو برداشتن قطعات و وسایل
bitty متشکل از قطعات ریز
catalogs لیست قطعات کاتالوگ
cataloging لیست قطعات کاتالوگ
cataloged لیست قطعات کاتالوگ
catalogues لیست قطعات کاتالوگ
fragment قطعات متلاشی خردکردن
fragmenting قطعات متلاشی خردکردن
fragments قطعات متلاشی خردکردن
fractured مو برداشتن قطعات و وسایل
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com