English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
filthy lucre سودی که بی شرفانه بدست اید
Other Matches
outrageously بی شرفانه
lucrativeness پر سودی
crying is useless گریه سودی ندارد
make little of چندان سودی نبردن از
it is of no use talking سخن گفتن سودی ندارد
it boots not to complain گله گذاری سودی ندارد
what will it profit you چه سودی برای شما خواهدداشت
What's in it for me? <idiom> این چه سودی برای من دارد؟
drive a hard bargain <idiom> انعقاد معامله بودن هیچ سودی
deferred dividened سودی که پرداخت ان مشروط به شرطی باشد
i made little of it چندان سودی از ان نبردم استفادهای از ان نکردم
it is of no use to us بکار ما یا بدرد ما نمیخورد سودی برای ما ندارد
drawing روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
by بدست
at the hand of بدست
come by بدست اوردن
procurable بدست اوردنی
procurement بدست اوری
procurer بدست اورنده
get at able بدست اوردنی
get round بدست اوردن
get table بدست اوردنی
pick up بدست اوردن
offer بدست اوردن
offered بدست اوردن
offers بدست اوردن
obtainment بدست اوری
gets بدست اوردن
impetrate بدست اوردن
catch بدست اوردن
catcher بدست اورنده
soothes دل بدست اوردن
obtain بدست اوردن
obtained بدست اوردن
obtains بدست اوردن
acquire بدست آوردن
acquires بدست اوردن
acquiring بدست اوردن
soothed دل بدست اوردن
soothe دل بدست اوردن
procure بدست اوردن
attenuation بدست آوردن
acquirer بدست اورنده
acquirable بدست اوردنی
attainable بدست اوردنی
earn بدست اوردن
earned بدست اوردن
earns بدست اوردن
obtainable بدست اوردنی
procures بدست اوردن
procured بدست اوردن
hand in hand دست بدست
securer بدست اورنده
come by <idiom> بدست آوردن
procuring بدست اوردن
gain بدست اوردن
gains بدست آوردن
gains بدست اوردن
gained بدست آوردن
gained بدست اوردن
gain بدست آوردن
manual وابسته بدست
to go to the wright بدست استادافتادن
to come to hand بدست امدن
get بدست امده
provider بدست اورنده
gets بدست امده
providers بدست اورنده
getting بدست امده
get بدست اوردن
getting بدست اوردن
recover دوباره بدست اوردن
retrieve دوباره بدست اوردن
recovering دوباره بدست اوردن
retrieves دوباره بدست اوردن
recoup دوباره بدست اوردن
to get [hold of] something بدست آوردن چیزی
recouping دوباره بدست اوردن
recoups دوباره بدست اوردن
recouped دوباره بدست اوردن
attains بدست اوردن بانتهارسیدن
step into بسهولت بدست اوردن
quando acciderint هر گاه بدست اید
pass on دست بدست دادن
strike a balance موازنه بدست اوردن
to come into a property دارایی را بدست اوردن
to change hands دست بدست رفتن
optimization بدست اوردن حد مطلوب
insure بیمه بدست اوردن
retrieved دوباره بدست اوردن
to bring something بدست آوردن چیزی
recovers دوباره بدست اوردن
change hands دست بدست رفتن
impropriate بدست عام دادن
municipalize بدست شهرداری دادن
They found no trace of her . ازاونشانی بدست نیامد
unhandy مشکل بدست امده
encyclic بدست چندنفر رونده
to shuffle from hand to hand دست بدست کردن
finagle باحیله بدست اوردن
to put بدست امین دادن
get back دوباره بدست اوردن
to pander any one's lust دل کسیرا بدست اوردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
gun for something <idiom> بازحمت بدست آوردن
take back <idiom> ناگهانی بدست آوردن
import باپیروزی بدست امدن
imported باپیروزی بدست امدن
importing باپیروزی بدست امدن
to obtain something بدست آوردن چیزی
to gain time دست بدست کردن
attaining بدست اوردن بانتهارسیدن
acquirability امکان بدست اوردن
in for <idiom> مطمئن بدست آوردن
all aggairs pivot upon him کارها بدست او می گرد د
to get back دوباره بدست اوردن
attained بدست اوردن بانتهارسیدن
self-government حکومت بدست مردم
turnover دست بدست شدن
have بدست اوردن دارنده
having بدست اوردن دارنده
regains دوباره بدست اوردن
regaining دوباره بدست اوردن
regained دوباره بدست اوردن
attain بدست اوردن بانتهارسیدن
regain دوباره بدست اوردن
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
wellŠwhat of it? چه نتیجهای ازان بدست می اید
bring in امتیاز بدست اوردن در پایگاه
To know someone blind spots. رگ خواب کسی را بدست آوردن
To go round hat in hand . کاسه گدایی بدست گرفتن
To make ( find , get ) an opportunity . فرصت ( فرصتی ) بدست آوردن
impetrate با عجز و لابه بدست اوردن
collecting بدست آوردن یا دریافت داده
availability آنچه به آسانی بدست آید
collect بدست آوردن یا دریافت داده
To obtain the desired result . نتیجه مطلوب را بدست آوردن
captures عمل بدست آوردن داده
capture عمل بدست آوردن داده
hardly earned money پول سخت بدست امده
collects بدست آوردن یا دریافت داده
getting بدست اوردن فراهم کردن
the proceeds of the sale وجوهی که از فروش بدست می اید
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
the tule of thumb قاعدهای که از تجزیه بدست اید
gets بدست اوردن فراهم کردن
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
get بدست اوردن فراهم کردن
easy money پولی که براحتی بدست اید
encyclicals بدست چند نفر گشته
encyclical بدست چند نفر گشته
circumstantiate قرائن وامارت را بدست اوردن
in order to <idiom> اعتماد شخص را بدست آوردن
wins بدست اوردن تحصیل کردن
recovers دوباره بدست اوردن بازیافتن
hand-to-hand دست بدست یکدیگر مجاور
hand to hand دست بدست یکدیگر مجاور
recovering دوباره بدست اوردن بازیافتن
enter بدست اوردن قدم نهادن در
recover دوباره بدست اوردن بازیافتن
enters بدست اوردن قدم نهادن در
resuming از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumes از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
entered بدست اوردن قدم نهادن در
resumed از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
bought خریداری کردن بدست اوردن
capturing عمل بدست آوردن داده
resume از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
win بدست اوردن تحصیل کردن
oligarchical بدست مشتی مردم اداره میشود
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
the proceeds of the sale پولی که از محل فروش بدست می اید
nine's complement که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
pre empt با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
eiderdown پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
ill gotten با وسایل غیر مشروع بدست امده
eider down پرنرمی که ازمرغابی شمالی بدست میاید
reaps جمع اوری کردن بدست اوردن
giveaway دست بدست دادن عروس وداماد
finagle بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
gluten سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
reap جمع اوری کردن بدست اوردن
fancy dog سگی که بدست سگبازپرورده شده باشد
reaped جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping جمع اوری کردن بدست اوردن
reoccupy دنبال کردن دوباره بدست اوردن
stone pit محل بدست اوردن اطلاعات اجر
to make a study of something برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
world is one's oyster <idiom> هرکس هرچیزی را میتواند بدست بیاورد
gerund باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
detritus چیزی که در نتیجه خرابی بدست اید
effective آدرسی که از تغییر در یک آدرس بدست می آید
eiderdowns پرنرمی که از مرغابی شمالی بدست می اید
gerunds باخرفعل بدست میاید اسم مصدر
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
biologic بدست امده اززیست شناسی عملی
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
resumptive ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
analysis بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com