English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
undistributed corporate profit سود تقسیم نشده شرکتها
Other Matches
undistributed earnings منافع تقسیم نشده
unmodulated که تقسیم نشده است
undistributed profits سود تقسیم نشده
undivided profit سود تقسیم نشده
retained profit سود تقسیم نشده
undistributed profits tax مالیات بر سود تقسیم نشده
divisor عملوندی که برای تقسیم مقسوم علیه در عمل تقسیم به کار می روند
fissiparous تولیدکننده سلولهای جدیدبوسیله تقسیم سلولی یاشکاف تقسیم شونده
retained earnings درامدهای تقسیم نشده درامدهای متراکم- شده درامدهای نگهداری شده
vernier درجه یا تقسیم بندی فرعی تقسیم بدرجات جزء
unpremediated پیش بینی نشده الهام نشده غیر منتظره
stockholders سهامدار شرکتها
stockholder سهامدار شرکتها
merge ادغام شرکتها
merges ادغام شرکتها
conglomerations اختلاط شرکتها
conglomeration اختلاط شرکتها
corporation tax مالیات بر شرکتها
uncommitted غیر متعهد نشده تعهد نشده
undisciplined تربیت نشده تادیب نشده بی انتظام
unbaoked سوار نشده رام نشده بی پشتیبان
unpicked نچیده گزین نشده انتخاب نشده
unbroke رام نشده سوقان گیری نشده
unobligated اعتبارتعهد نشده تعهدات پرداخت نشده
unborn هنوز زاده نشده هنوززاده نشده
unresolved تصمیم نگرفته حل نشده تصفیه نشده
net business saving پس انداز خالص شرکتها
company law قوانین مربوط به شرکتها
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
trusts اتحادیه شرکتها ائتلاف
corporation income tax مالیات بر درامد شرکتها
trusted اتحادیه شرکتها ائتلاف
trust اتحادیه شرکتها ائتلاف
amalgamation ادغام یا اختلاط شرکتها
stockbroker دلال سهام شرکتها
stockbrokers دلال سهام شرکتها
base band 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
share list صورت بهای سهام شرکتها
trellis coding روش تقسیم سیگنال که از تقسیم فرکانس و فاز استفاده میکند تا خروجی بیشتر و نرخ خطای کمتر برای سرعت ارسال داده بر حسب بیت در ثانیه ایجاد کند
visitations اداره بازرسی ونظارت بر کار شرکتها
visitation اداره بازرسی ونظارت بر کار شرکتها
subdivide بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdividing بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivides بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
subdivided بقسمتهای جزء تقسیم کردن باجزاء فرعی تقسیم بندی کردن
holding company شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
unasked خواسته نشده پرسیده نشده
untried امتحان نشده محاکمه نشده
inconsummate تکمیل نشده انجام نشده
undirected رهبری نشده راهنمایی نشده
irredenta انجام نشده جبران نشده
unsifted الک نشده رسیدگی نشده
unredeemed جبران نشده سبک نشده
unsought جستجو نشده کشف نشده
uncharged محسوب نشده رسمامتهم نشده
unset جایگزین نشده جاانداخته نشده
low-tech وابسته به شرکتها و نظام های بازرگانی متکی به کم فنآوری
visitors بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
arm's length مستقل و برابر بودن طرفها [یا شرکتها] در معامله ای [اقتصاد]
visitor بازرس و نافر شرکتها مامور بررسی وضع مجانین
sectors کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
sector کوچکترین فضای دیسک مغناطیسی که توسط کامپیوتر آدرس پذیر است . دیسکک به شیارهای هم مرکز تقسیم میشود و هر شیار به سکتورهایی تقسیم میشود که میتواند به بایتهای داده را ذخیره کند
courier نوشتاری تک فضایی که مشابه نوشتار ماشین تحریر شرکتها است
couriers نوشتاری تک فضایی که مشابه نوشتار ماشین تحریر شرکتها است
unintended saving پس انداز برنامه ریزی نشده پس انداز پیش بینی نشده
incomplete انجام نشده پر نشده
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
rool crush اثر تاخوردگی [فرش هایی که درست عدل بندی نشده و یا مدت طولانی بصورت چهارلا در انبار باشد پس از مفروش شدن در زمین برآمدگی هایی در محل تا دارد که اگر به شکستگی منجر نشده باشد پس از مدتی اصلاح می شود.]
privates رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
sharing تقسیم
graduator خط تقسیم کن
allotments تقسیم
admensuration تقسیم
admeasurement تقسیم
branches تقسیم
branch تقسیم
apportionment تقسیم
allotment تقسیم
repartition تقسیم
division تقسیم
distributions تقسیم
cleavage تقسیم
cleavages تقسیم
dispensation تقسیم
distribution تقسیم
dealing تقسیم
allocating تقسیم
allocates تقسیم
divisions تقسیم
allocate تقسیم
dispensations تقسیم
administer تقسیم کردن
divisive تقسیم کننده
splice box جعبه تقسیم
division تقسیم [ریاضی]
market segmentation تقسیم بازار
meiosis تقسیم سلولی
fifty-fifty تقسیم بالمناصفه
load distribution تقسیم بار
dichotomy تقسیم به دو بخش
dichotomies تقسیم به دو بخش
line graduation تقسیم بندی خط
divisions of labour تقسیم کار
division of labour تقسیم کار
divided تقسیم شده
meiosis تقسیم کاهشی
fifty fifty تقسیم بالمناصفه
administered تقسیم کردن
intersect تقسیم کردن
water point نقطه تقسیم اب
sharing the market تقسیم بازار
severability قابلیت تقسیم
scissor قطع تقسیم
dividing تقسیم بندی
zeradivide تقسیم بر صفر
intersected تقسیم کردن
to share out تقسیم کردن
short division تقسیم باختصار
compartment تقسیم کردن
compartments تقسیم کردن
intersects تقسیم کردن
subdivision تقسیم مجدد
subdivisions تقسیم مجدد
regionalism تقسیم کشوربنواحی
separates تقسیم کردن
administering تقسیم کردن
junction boxes جعبه تقسیم
junction box جعبه تقسیم
give-and-take <idiom> تقسیم کردن
go halves <idiom> تقسیم مساوی
partings تقسیم تجزیه
parting تقسیم تجزیه
division sign نماد تقسیم
o o line خط تقسیم دیدبانی
separated تقسیم کردن
separate تقسیم کردن
quartile تقسیم شده به 4/3و 4/1
administers تقسیم کردن
divisible قابل تقسیم
allotments پخش تقسیم
allotment پخش تقسیم
partition function تابع تقسیم
sortition تقسیم با قرعه
divider تقسیم کننده
frequency domulipliction تقسیم فرکانس
divisibility قابلیت تقسیم
distributing تقسیم کردن
divide exception خطای تقسیم
distributes تقسیم کردن
distribute تقسیم کردن
clastic تقسیم شونده
shares تقسیم کردن
shared تقسیم کردن
division check ازمایش تقسیم
division line خط تقسیم شده
frequency division تقسیم فرکانس
frequency alloment تقسیم فرکانس
divides تقسیم کردن
divide تقسیم کردن
fire distribution تقسیم اتش
divisional مربوط به تقسیم
busbar جعبه تقسیم
division of labor تقسیم کار
share تقسیم کردن
graduates بدرجات تقسیم
graduate بدرجات تقسیم
delay allowance زمان تقسیم
demultiplexer تقسیم کننده
denominators تقسیم کننده
denominator تقسیم کننده
graduating بدرجات تقسیم
distributing box جعبه تقسیم
distribution box جعبه تقسیم
divide exception استثناء تقسیم
dividable قابل تقسیم
compart تقسیم کردن
distribution pannel تابلوی تقسیم
distribution of the estate تقسیم ترکه
distribution of forces تقسیم نیروها
distribution coefficient ضریب تقسیم
battery bus جعبه تقسیم
hyphenation تقسیم کلمه
frequency distribution تقسیم فرکانس
divisions عمل تقسیم
division عمل تقسیم
autotomy تقسیم خودبخود
divider پرگار تقسیم
indistributable تقسیم نشدنی
aminister تقسیم کردن
whack up تقسیم به سهام کردن
table of distribution جدول تقسیم اماد
cleaved پیوستن تقسیم شدن
lobulation تقسیم به مقاطع کوچک
distribution point نقطه تقسیم اماد
tierce به سه قسمت تقسیم کردن
partition تقسیم افراز کردن
compartmentation تقسیم بندی کردن
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com