English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
foy سوری که بخاطر مسافرت میدهند
Other Matches
the incidents of a journey رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
red rose گل سوری
epulary سوری
montessori method روش مونته سوری
treks کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekking کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trek کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trips مسافرت مسافرت کردن
trip مسافرت مسافرت کردن
tripped مسافرت مسافرت کردن
When will be supper? کی شام میدهند؟
unashamed افرادیکهکارهایعجیبانجام میدهند
guard cell گیاهی را تشکیل میدهند
pigwash گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
handbill اعلانی که بدست مردم میدهند
handbills اعلانی که بدست مردم میدهند
spadework کاری که با بیل انجام میدهند
pig's wash گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
boarding house جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
they give it a good scrub خوب انرا مالش میدهند
boarding houses جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
haematogen دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
goffer اهنی که باان توری راچین میدهند
vouchee کسیکه برای او گواهی وشهادت میدهند
console table میزی که پایههای کج داردوبه دیوارتکیه میدهند
these cloud promise rain این ابرها خبر از بارندگی میدهند
sea pass پروانه عبور که به کشتی بی طرف میدهند
fascicule دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicant اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
fascicle دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
communicants اشخاصیکه مراسم عشاء ربانی را انجام میدهند
impo کاریکه بدانش اموزان ازراه تنبیه میدهند
fasciculus دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
tine دندانه ماشینهائی که کارهای خاکی انجام میدهند
journeyed مسافرت
journeying مسافرت
journeys مسافرت
traveled مسافرت
tour مسافرت
travels مسافرت
journey مسافرت
locomotion مسافرت
travel مسافرت
toured مسافرت
touring مسافرت
tours مسافرت
aquarium شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquariums شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
corody لباس وغذا وغیره که موسسات خیریه به محتاجان میدهند
page of presence لقب هایی که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
aquaria شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
visited مسافرت معاینه
visit مسافرت معاینه
passports اجازه مسافرت
passport اجازه مسافرت
visits مسافرت معاینه
jaunt مسافرت کوچک
river trip مسافرت رودخانه ای
walkabout مسافرت پیاده
royal progress مسافرت شاهانه
trip ticket بلیط مسافرت
walkabouts مسافرت پیاده
hitchhike مسافرت مفتی
dromomania جنون مسافرت
peregrination مسافرت دور
peregrinations مسافرت دور
jaunts مسافرت کوچک
long pull اضافه پیمانهای که درنوشابه خانه ها برای جلب مشتریان میدهند
trading stamp تمبریکه برای تشویق در مقابل خرید کالا بخریدار میدهند
resolution بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
resolutions بیشترین تعداد خط وط که یه تصویر را روی صفحه LRT تشکیل میدهند
mezereum پوست ماذریون که در داروسازی برای اوردن خوی و پیشاب میدهند
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
coffee-table books کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
page of bonour لقب هایی است که به برخی گماشتگان خانواده سلطنتی میدهند
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
coffee-table book کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
sailings مسافرت با قایق بادی
train journey from ... over ... to ... مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
traversabel سخنرانی درباره مسافرت
all-expense tour مسافرت بسته بندی
Get ready for the journey(trip) برای مسافرت حاضر شو
churchills v to moscow مسافرت چرچیل به مسکو
sail مسافرت با قایق بادی
campaigns مسافرت درداخل کشور
travelogs سخنرانی درباره مسافرت
travelogue سخنرانی درباره مسافرت
travelogues سخنرانی درباره مسافرت
trip ticket برگه اجازه مسافرت
trial trip مسافرت ازمایشی یا امتحانی
campaign مسافرت درداخل کشور
campaigned مسافرت درداخل کشور
campaigning مسافرت درداخل کشور
sailed مسافرت با قایق بادی
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
package tour مسافرت بسته بندی
yachting مسافرت با قایق تفریحی
camels مسافرت کردن باشتر
camel مسافرت کردن باشتر
port مامن مبدا مسافرت
package holiday مسافرت بسته بندی
To travel night and day . شب وروز مسافرت کردن
pantechnicons نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
music stands میزی که نت های موسیقی را روی آن گذاشته و جلو نوازنده قرار میدهند
pantechnicon نام بازاری در لندن که همه جورکالاهای صنعتی دران نمایش میدهند
letter card کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
grillage شبکهای از تیرهای سنگین که در جاهای سست بجای پی ساختمان قرار میدهند
waybill خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
roadability راهواری قابل مسافرت در جاده
riding گردش و مسافرت لنگر گاه
We have a long journey before us . مسافرت طولانی در پیش داریم
ostensorium فرف سیمین ی زرینی که هنگام عشاربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
airing cupboard قفسه یا کمدی که لباسهای شسته شده را برای خشک شدن در آن قرار میدهند
I have a short trip ahead. قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
astronautics مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
stow away مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
commuting مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
roadworthy اماده مسافرت قابل سفر کردن
commutes مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuted مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commute مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
mal de mer سرگیجه وحالت قی در نتیجه مسافرت با کشتی
I travel tomorrow [afternoon] . من فردا [بعد از ظهر] به مسافرت می روم.
passenger mile طول راه مسافرت به حسب میل
itinerate سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
Boxing Day اولین روز کار بعد از عید کریسمس که طی آن به پستچی و کارمند و غیره هدیه میدهند
decision جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
monstrance فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان رادران گذاشته نمایش میدهند
ostensory فرف سیمین یا زرینی که هنگام عشا ربانی نان دران گذاشته نمایش میدهند
actuating horns اهرمهایی که کابلهای کنترل به انهامتصل شده و توسط انها سطوح فرامین را حرکت میدهند
decisions جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
road test ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
How long does the crossing take? چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
flying بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
out of step دو یا چند سری پالسهای دیجیتال یا سایر پدیدههای ناپیوسته با فرکانسهای یکسان که در زمانهای متفاون رخ میدهند
through بخاطر
command sponsored dependent بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
as a result of this <adv.> بخاطر همین
for that reason <adv.> بخاطر همین
in this vein <adv.> بخاطر همین
in this wise <adv.> بخاطر همین
in this manner <adv.> بخاطر همین
in his own name بخاطر خودش
in consequence <adv.> بخاطر همین
consequently <adv.> بخاطر همین
hence <adv.> بخاطر همین
memorise [British] بخاطر سپردن
in this way <adv.> بخاطر همین
learn by heart بخاطر سپردن
whereby <adv.> بخاطر همین
therefore <adv.> بخاطر همین
learn by rote بخاطر سپردن
thus [therefore] <adv.> بخاطر همین
as a result <adv.> بخاطر همین
by implication <adv.> بخاطر همین
as a consequence <adv.> بخاطر همین
memorises بخاطر سپردن
in this sense <adv.> بخاطر همین
for this reason <adv.> بخاطر همین
thru بخاطر بواسطه
memorizes بخاطر سپردن
memorize بخاطر سپردن
pro برای بخاطر
pro- برای بخاطر
memorised بخاطر سپردن
memorising بخاطر سپردن
to call to remembrance بخاطر اوردن
memorized بخاطر سپردن
by impl <adv.> بخاطر همین
in this respect <adv.> بخاطر همین
insofar <adv.> بخاطر همین
call to mind بخاطر اوردن
memorizing بخاطر سپردن
to have in remembrance بخاطر داشتن
only فقط بخاطر
in so far <adv.> بخاطر همین
for good's sake بخاطر خدا
a guilty conscience [about] وجدان با گناه [بخاطر]
pollution tax مالیات بخاطر الودگی
because of [for] medical reasons بخاطر دلایل پزشکی
To memorize something. To commit somthing to memory. چیزی را بخاطر سپردن
wherefore بچه دلیل بخاطر چه
traveling fellowship بورس تحصیلی شامل هزینه مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود
crop mark در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
curie point دمای بحرانی منحصر به فردبرای هر ماده که بالاتر از ان مواد فرومانیتیک خاصیت مغناطیسی دائم یاموقت خودرا ازدست میدهند
notation بخاطر سپاری حاشیه نویسی
to act in somebody's name بخاطر کسی عمل کردن
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
wanted [for] [کسی را قانونی] خواستن [بخاطر]
remembered یاد اوردن بخاطر داشتن
notations بخاطر سپاری حاشیه نویسی
remember یاد اوردن بخاطر داشتن
remembers یاد اوردن بخاطر داشتن
to fear [for] ترس داشتن [بخاطر یا برای]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com