English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 147 (8 milliseconds)
English Persian
switch سوزن دوراهی
switched سوزن دوراهی
switches سوزن دوراهی
Search result with all words
drop on سوزن دوراهی خط اهن
Other Matches
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
needle point سر سوزن سوزن دوزی
turn out دوراهی
rail switch دوراهی
crossing دوراهی
loop line دوراهی
erasable قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
railroad junction دوراهی راه اهن
railway siding دوراهی راه اهن
crossing نقطه تلاقی دوراهی
private siding سایدینگ یا دوراهی ویژه راه اهن
lie by تورفتگی دیوار یا دوراهی معبر تنگ
stabling siding دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
siding [railway] دوراهی راه اهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
stabling siding دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
parking siding دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
siding [railway] دوراهی راه آهن [برای بیرون بودن از ترافیک]
stylus سوزن
switch point سوزن
stilus سوزن
needled سوزن
bard سوزن
bards سوزن
styli سوزن
needleful یک سوزن نخ
styluses سوزن
needles سوزن
needle سوزن
needling سوزن
needle سوزن پیکاپ
housewife سوزن دان
housewives سوزن دان
needled سوزن پیکاپ
needle point نوک سوزن
drilling pipe سوزن حفاری
firing pin سوزن ماشه
darning needle سوزن رفوگری
core nail سوزن هسته
staple سوزن منگنه
catwhisker سوزن بلور
whisker سوزن بلور
belonephebia سوزن هراسی
firing pin سوزن اتش
aciculate سوزن وار
acicular سوزن وار
packing needle سوزن جوالدوزی
pointsman سوزن بان
aciform بشکل سوزن
pinning ورودی با سه سوزن
vga - سوزن یا پورت
pinned ورودی با سه سوزن
the eye of the needle سوراخ سوزن
pin ورودی با سه سوزن
sailmaker's needle سوزن چادردوزی
needling سوزن پیکاپ
test point سوزن ازمایشی
touch needle سوزن محک
prick خراش سوزن
pricked خراش سوزن
pricking خراش سوزن
needles سوزن پیکاپ
work basket سبد سوزن و نخ
sew سوزن کاری
darning neddle سوزن رفوگری
injects سوزن زدن
injecting سوزن زدن
work baskets سبد سوزن و نخ
injected سوزن زدن
inject سوزن زدن
pricks خراش سوزن
firing pin سوزن قفل اتش
vaccine point سوزن ابله کوبی
gas inlet valve needle سوزن شیرورودی بنزین
A sharp knife (pin , needle) چاقو (سوزن ) تیر
needle lace کار سوزن دوزی
needle test of vicat ازمایش با سوزن ویکا
needle book سوزن دان کتابی
eyes دهانه سوراخ سوزن
gate سوزن اتصال به یک FET
needle سوزن دوزی کردن
eyeing گوشوارهای سوراخ سوزن
needles با سوزن تزریق کردن
needlework کار سوزن دوزی
eyes گوشوارهای سوراخ سوزن
needles سوزن دوزی کردن
eye دهانه سوراخ سوزن
needled سوزن دوزی کردن
needled با سوزن تزریق کردن
eying دهانه سوراخ سوزن
eying گوشوارهای سوراخ سوزن
gates سوزن اتصال به یک FET
eyeing دهانه سوراخ سوزن
needling با سوزن تزریق کردن
dog spike سوزن نوک گیر
needle با سوزن تزریق کردن
needling سوزن دوزی کردن
eye گوشوارهای سوراخ سوزن
sockets بست لوله دوراهی لوله
needles سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
needling سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
firing pin سوزن گلنگدن اسلحه اتشی
tone arm الت سوزن نگهدار گرامافون
needled سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
hypo سوزن تزریق زیر جلدی
palm and needle کفه چرمی ملوانی و سوزن
There is no room to throw a needle . <proverb> جاى سوزن انداختن نیست .
needle سوزن سرنگ وگرامافون و غیره
switchman سوزن بان راه اهن
hyodermic needle سوزن امپول یا تزریق زیر جلدی
prickling احساس سوزن سوزنی یا تیغ تیغی
hypodermics سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
etui جعبهء کوچک زینتی سوزن نخ و دکمه
needleful نخی که یکبار درته سوزن میکنند
hypodermic سوزن مخصوص تزریق زیر جلد
jacks ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
jack ورودی ای که از یک سوزن تشکیل شده باشد
center fire اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
acupuncture روش چینی بی حس سازی بوسیلهء فروکردن سوزن در بدن
needle work سوزن دوزی [برای تزئین حاشیه و یا طرح فرش]
reeve ازتنگنا یا جای باریکی گذشتن نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
staple سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
embriodery [آراستن و زینت دادن زمینه فرش به کمک سوزن کاری و گلدوزی]
sockets سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
pinout شرح محل سوزن ها در مدار مجتمع به همراه کار و سیگنال آنها
socket [سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
isoclinal line خطی که در روی نقشه بوسیله ان جاهایی که تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است
needle سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needling سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needled سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
needles سوزن نازک آهنی روی چاپگر matrix-dot که یکی از نقاط را چاپ می گیرد
isoclinic line خطی بر روی نقشه که بوسیله ان نقاطی که درانجاها تمایل سوزن مغناطیسی یکسان است نشان داده میشود
pinning قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pin قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
pinned قطعه الکترونیکی که مستقیما جایگین دیگری میشود چون ترکیب سوزن ها یکسان است و سیگنالهای یکسانی را حمل می کنند
drill extractor التی که مته حفاری شکسته رااز سوزن حفاری جدا میکند
to strain at a gnat ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
DB connector اتصال به شکل D که معمولاگ به صورت دو ردیف سوزن است برای اتصال وسایل ارسال داده
fancy work سوزن دوزی ذوقی یاتفننی کارهای ذوقی
printhead 1-ردیف سوزن ها در چاپگر matrial-dot که حروف را به صورت مجموعهای از نقاط ایجاد میکند. 2-حالت فلزی یک حرف که برای چاپ حرف روی کاغذ در ریبون جوهری فشار داده شده است
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
BNC connector متصل کننده فلزی استوانهای شکل با هسته مسی که در انتهای کابل Coaxial قرار دارد و برای اتصال کابل ها به هم اسفاده میشود و با فشار دادن و چرخاندن استوانه فلزی دور دو سوزن قفل کنند و و صل میشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com