English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 82 (5 milliseconds)
English Persian
daylily سوسن یک روزه
Other Matches
madonna lily گل سوسن
gladiola سوسن
gladiole سوسن
gladiolus سوسن
calamus سوسن اصغر
easter lily نوعی سوسن
funkia سوسن ژاپونی
hemerocallis سوسن اصفر
king's spear سوسن سفید
lilied مزین به سوسن
lilied شبیه سوسن
madonna lily گل سوسن سفید
martagon سوسن قرمز
asphodel سوسن سفید
lilies سوسن سفید
lily سوسن سفید
tiger lily سوسن بلند اسیایی
iridaceous از تیره سوسن یازنبق
nelumbo نیلوفر یا سوسن ابی
flory اراسته با نشان گل یا سوسن
Fleur-de-lis [تزئینات گل زنبق یا سوسن]
fleur-de-lys [تزئینات گل زنبق یا سوسن]
irid گیاهی از جنس سوسن یازنبق
nymphaeacea تیره نیلوفریا سوسن ابی
ixia یکجور سوسن یا سنبل درافریقای جنوبی
chives پیاز کوهی schoenoprasum Allium از خانوادهی سوسن
fleur de lys گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
fleur de lis گل زنبق یا سوسن نشان خانواده سلطنتی قدیم فرانسه
fasted روزه
to break ones fast روزه
daylong یک روزه
fast روزه
fasting روزه
fastest روزه
fasts روزه
ventage روزه
to keep a fast روزه داشتن
quadrages imal چهل روزه
the f.month ماه روزه
the fasting month ماه روزه
mayfly حشرهی یک روزه
mayflies حشرهی یک روزه
to observe a fast روزه گرفتن
to observe a fast روزه داشتن
triduum عبادت سه روزه
may fly حشره یک روزه
ephemerid حشره یک روزه
fast day روز روزه
fasted روزه گرفتن
daylong همه روزه
fastest روزه گرفتن
day fly مگس یک روزه
fast روزه گرفتن
fasting روزه داری
faster روزه دار
lent ماه روزه
eight day هشت روزه
faster روزه گیر
fasts روزه گرفتن
d. after d. همه روزه
days sight draft برات دیداری 06 روزه
set menu صورت غذای هر روزه
one day event مسابقه پرش یک روزه
ember days روزهای روزه ودعا
pentad مدت پنج روزه
hexaemeron شش روزه افرینش یاتاریخ ان
hexahemeron شش روزه افرینش یاتاریخ ان
quadrages ima یاچله روزه وپرهیزنصارا
in the next few days درهمین چند روزه
rubella {sg} سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
German measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
three-day measles سرخک سه روزه [سرخجه] [پزشکی]
wear out one's welcome <idiom> مهمان دو روزه عزیز است
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
every dog has his day <idiom> <none> هرکسی پنج روزه نوبت اوست
simple interest سود پول بر اساس سال 063 روزه
madison مسابقه دوچرخه سواری استقامت 6 روزه بین 2 تیم
quadrages imal وابسته به چله روزه وپرهیزکه درمیان نصارامعمول است
adjustable split die وسیله ای برای در آوردن دنده یا روزه در سطح خارجی اجسام
consumables موضوعات سادهای که در اجزای هر روزه سیستم کامپیوتری لازم اند
three-day retreat گردهمایی سه روزه دور از مردم عمومی [برای دعا کردن، درس دینی و عبادت]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com