Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (5 milliseconds)
English
Persian
guarantee fund
سپرده تضمینی
Search result with all words
purchase price variance
سپرده اختلاف قیمت خرید سپرده تضمینی خرید
Other Matches
depositor
صاحب سپرده سپرده گذار
implicative
تضمینی
certified check
چک تضمینی
safety stock
موجودی تضمینی
depositary
سپرده
trust fund
سپرده
guarantees
سپرده
fiduciary
سپرده
guaranteed
سپرده
deposits
سپرده
deposits
: سپرده
deposit
سپرده
deposit
: سپرده
guarantee
سپرده
foreign deposit
سپرده خارجی
fixed term deposit
سپرده ثابت
fiduciary
امانتی سپرده
money on d.
پول سپرده
idle deposit
سپرده راکد
legal deposit
سپرده قانونی
money on deposit
پول سپرده
quasi deposit
شبه سپرده
recognizance
سپرده التزامی
idle deposit
سپرده بلااستفاده
depositery
نگهدارنده سپرده
demand deposit
سپرده جاری
deposit account
حساب سپرده
bank deposit
سپرده بانکی
appropriation title
عنوان سپرده
deposit accounts
حساب سپرده
appropriation refund
بازپرداخت سپرده
trust fund
سپرده امانی
trust fund
وجوه سپرده
certificate of deposit
گواهی سپرده
guarantees
وثیقه سپرده
guarantee
وثیقه سپرده
demand deposit
سپرده دیداری
deposit ratio
نسبت سپرده
guaranteed
وثیقه سپرده
appropriation reimbur sement
تامین سپرده یاوثیقه
certificate of deposits
گواهی نامه سپرده
deposit slip
اعلامیه پرداخت سپرده
appropriation receipt
رسید سپرده قانونی
depositery
محل نگهداری سپرده
open allotment
حساب سپرده باز
certificate of deposit
گواهی پول سپرده
banking deposit account
حساب سپرده بانکی
depositary for a fund
سپرده برای یک صندوق
loan on deposit
اعطای وام به وثیقه سپرده
deposit multiplier
ضریب بهم فزاینده سپرده
Money entrusted to my care .
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
demand deposit
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
pass book
برای صاحب سپرده نگاه میدارد دفترنسیه دکاندار
nursling or nurse
کودکی به دست دایه یا پرستار سپرده شده است
inspectorate
رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
inspectorates
رسد بانی بخشی که بدست رسدبانی سپرده شده باشد
escrow
موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
My grandparents are six feet under.
<idiom>
پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
upfront payment
پول بیعانه
[پیش بها]
[پیش پرداخت]
[سپرده]
[ودیعه]
escrow
سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده شده وپس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
forwarded
<adj.>
<past-p.>
سپرده شده
[داده شده]
delivered
<adj.>
<past-p.>
سپرده شده
[داده شده]
consigned
<adj.>
<past-p.>
سپرده شده
[داده شده]
committed
<adj.>
<past-p.>
سپرده شده
[داده شده]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com