English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (9 milliseconds)
English Persian
balanced rudder سکان متعادل
Other Matches
offset رقم متعادل کننده متعادل کردن
offsetting رقم متعادل کننده متعادل کردن
equilibrate متعادل کردن متعادل شدن
clear one's ears متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
rudder سکان
steerage سکان
helm سکان
rudders سکان
helms سکان
steering gear دنده سکان
the rudder of a ship سکان کشتی
tiller دسته سکان
off take rudder سکان برداشتن
elevators سکان تعادل
tiller flat سکان پاشنه
pilot house اطاق سکان
steering compass قطبنمای سکان
navigators افسر سکان
elevator سکان تعادل
navigator افسر سکان
wheelhouse اطاق سکان
put on rudder سکان گذاشتن
wheelhouse اتاق سکان
joystick سکان هدایت
wheelhouses اتاق سکان
joysticks سکان هدایت
standard rudder 51 درجه سکان
wheelhouses اطاق سکان
rudder تیغه سکان
helmsmen مسئول سکان
helmsmen سکان گیر
helmsman مسئول سکان
helmsman سکان گیر
wheel indicator نشانگر سکان
kitchen rudder سکان کروی
afterpiece پشت سکان
coxswain سکان قایق
coxswain سکان گیر
helm اهرم سکان
helm سکان پرواز
trick wheel چرخ سکان
rudders تیغه سکان
tillers دسته سکان
helms سکان پرواز
helms اهرم سکان
automatic steering device سکان خودکار
lee helm سکان سمت پناه
lee helm سکان کمکی ناو
absolute joystick سکان هدایت مطلق
tillers اهرم سکان کشتی
tiller اهرم سکان کشتی
tiller دسته سکان قایق
skeg حماله تیغه سکان
helms زاویه سکان از خط مستقیم
rudder سکان عقب هواپیما
rudders سکان عقب هواپیما
helm زاویه سکان از خط مستقیم
helm سکان کشتی یا قایق
shift the rudder معکوس کردن سکان
shift the rudder تغییر دادن سکان
rudder indicator نشانگر تیغه سکان
tillers دسته سکان قایق
weather helm سکان سمت باد
elevator سکان بالا دهنده
elevators سکان بالا دهنده
helms سکان کشتی یا قایق
even-tempered متعادل
level-headed متعادل
balanced متعادل
equilibrant متعادل
dominant متعادل
pintle محور عقب تیغه سکان
job stick سکان هدایت دسته فرمان
steering wheels چرخ سکان فرمان اتومبیل
steering wheel چرخ سکان فرمان اتومبیل
pilot rudder تیغه سکان مانور ناو
corrector متعادل کننده
compensator متعادل کننده
coequal متعادل ومتساوی
ballast concrete بتن متعادل
be in ballast متعادل بودن
ballast concrete بتن متعادل
equilibrant نیروی متعادل
moderate speed سرعت متعادل
rounded <adj.> کامل و متعادل
equilibration متعادل کردن
equilibrium drawdown افت متعادل
equilibrium flow جریان متعادل
historical cost قیمت متعادل
baling press پرس متعادل
balancer متعادل کننده
offsetting وزنه متعادل
balanced circuit مدار متعادل
balanced armature unit جوشن متعادل
counterbalance متعادل کردن
counterbalanced متعادل کردن
bale متعادل کردن
bales متعادل کردن
stabilisers متعادل کننده
stabilizer متعادل کننده
balancing متعادل کردن
regulator متعادل کننده
regulators متعادل کننده
lopsided غیر متعادل
soaking تابش متعادل
counterbalances متعادل کردن
balance متعادل کردن
balanced state حالت متعادل
offset وزنه متعادل
balances متعادل کردن
balanced system سیستم متعادل
rudders سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudder سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
stabilization متعادل کردن تعادل
line charge compensation reactor پیچک متعادل کننده
counterpoise نیروی متعادل کننده
ballast وزنه متعادل کننده
sash balancing weight وزنه متعادل کننده
unbalance غیر متعادل کردن
unbalances غیر متعادل کردن
stabilizing sleeve غلاف متعادل کننده
unbalancing غیر متعادل کردن
interphase reactor پیچک متعادل کننده
balanced load بار خارجی متعادل
disequilibrate غیر متعادل کردن
balance collective forces نیروهای کلی متعادل
balanced stock ذخیره اماد متعادل
balanced supply اماد متعادل شده
dashpot استوانه متعادل کننده
equilibrium moisture content درصد رطوبت متعادل
equilibrium pressure curve منحنی فشار متعادل
even keel حرکت متعادل ناو
interchange current جریان متعادل کننده
delay equalizer متعادل کننده تاخیری
balanced pressure torch [مشعل با فشار متعادل]
high tailed aircraft هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
impedance compensator متعادل کننده مقاومت فاهری
balanced tackle وضع متعادل وسایل ماهیگیری
equipoise برابری دروزن متعادل ساختن
rate joystick سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
nothing to the right دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
balances تراز شدن متعادل کردن ترازو
balance تراز شدن متعادل کردن ترازو
pressure equalized addition funnel قیف افزایشی متعادل کننده فشار
stabilizing sleeve پرده متعادل کننده گلولههای منور
stabilizing fin پرههای متعادل کننده گلوله در مسیر
weather helm تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
swingweight وضع متعادل چوب گلف پس ازپایان حرکت
isometric view رسمی که سه بعد شی را به نسبت متعادل نشان میدهد
hiking stick دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
deadlock حالت عدم فعالیتی که در اثروجود دو نیروی متعادل ایجادگردد
balance خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
balances خط ارتباطی که از هر سه توسط یک مدار متعادل بسته شده است تا از انعکاس سیگنال جلوگیری کند
anti collision light چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
anti servo tab بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
self reacting بطور خودکار متعادل شونده خود بخود تطبیق شونده
balancing حفظ عمق کشتی متعادل کردن عمق زیردریایی
automatic levelling سیستم متعادل کننده خودکارهواپیما سیستم ترازکننده خودکار
antithyroid ماده متعادل کنندهء غدد درقی ضد غدهء درقی
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
balances تراز کردن متعادل کردن بالانس
balance تراز کردن متعادل کردن بالانس
depolarize غیر متعادل کردن متضاد کردن
equilibrator دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
briquetting press پرس متعادل یا بالینگ پرس
balanced mobilization بسیج متعادل اماد ذخیره تهیه اماد ذخیره به طورمتعادل
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
parity bit عدد یا علامت طراز کننده متعادل کننده عدد تعادل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com