Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
absolute joystick
سکان هدایت مطلق
Other Matches
joystick
سکان هدایت
joysticks
سکان هدایت
job stick
سکان هدایت دسته فرمان
rudders
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudder
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
specific code
کد دودویی که مستقیماگ واحد پردازش مرکزی را هدایت می کنند و فقط از آدرس ها مقادیر مطلق استفاده میکند
guidance
هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance
هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
maces
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
beamrider
موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
fighter direction
هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
mace
نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
terminal guidance
هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
homing guidance
هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
inertial guidance
سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance
سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
conductance
ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot
سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance
سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
helm
سکان
helms
سکان
steerage
سکان
rudder
سکان
rudders
سکان
the rudder of a ship
سکان کشتی
rudders
تیغه سکان
helms
سکان پرواز
rudder
تیغه سکان
trick wheel
چرخ سکان
tiller
دسته سکان
afterpiece
پشت سکان
tillers
دسته سکان
off take rudder
سکان برداشتن
tiller flat
سکان پاشنه
steering gear
دنده سکان
wheel indicator
نشانگر سکان
kitchen rudder
سکان کروی
steering compass
قطبنمای سکان
elevators
سکان تعادل
helmsmen
مسئول سکان
wheelhouse
اطاق سکان
helmsmen
سکان گیر
helmsman
سکان گیر
pilot house
اطاق سکان
coxswain
سکان گیر
balanced rudder
سکان متعادل
wheelhouses
اطاق سکان
coxswain
سکان قایق
elevator
سکان تعادل
standard rudder
51 درجه سکان
put on rudder
سکان گذاشتن
wheelhouse
اتاق سکان
helm
اهرم سکان
helm
سکان پرواز
navigators
افسر سکان
helms
اهرم سکان
wheelhouses
اتاق سکان
helmsman
مسئول سکان
navigator
افسر سکان
automatic steering device
سکان خودکار
lee helm
سکان سمت پناه
lee helm
سکان کمکی ناو
shift the rudder
تغییر دادن سکان
rudder indicator
نشانگر تیغه سکان
skeg
حماله تیغه سکان
rudders
سکان عقب هواپیما
rudder
سکان عقب هواپیما
weather helm
سکان سمت باد
helms
زاویه سکان از خط مستقیم
helm
زاویه سکان از خط مستقیم
helms
سکان کشتی یا قایق
tiller
اهرم سکان کشتی
tillers
اهرم سکان کشتی
helm
سکان کشتی یا قایق
tillers
دسته سکان قایق
elevator
سکان بالا دهنده
shift the rudder
معکوس کردن سکان
elevators
سکان بالا دهنده
tiller
دسته سکان قایق
pilot rudder
تیغه سکان مانور ناو
steering wheel
چرخ سکان فرمان اتومبیل
pintle
محور عقب تیغه سکان
steering wheels
چرخ سکان فرمان اتومبیل
high tailed aircraft
هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
nothing to the right
دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
rate joystick
سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
hiking stick
دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
azimuth guidance
هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
anti collision light
چراغ یا لامپ چشمک زنی که در بالای سکان عمودی یا زیرهواپیما به منظور افزایش قابلیت دیده شدن نصب میگردد
anti servo tab
بالچه قابل تنظیم متصل به لبه فرار سکان که در جهت سطوح اصلی فرامین عمل کرده و درنتیجه از حساسیت انها میکاهد
downright
مطلق
absolute
مطلق
uttered
مطلق
utters
مطلق
magisterial
مطلق
arbitrary
مطلق
categoric
مطلق
positive
مطلق
inconditionate
مطلق
implicit
مطلق
allodial
مطلق
alodial
مطلق
categorical
مطلق
sheer
مطلق
absolutes
مطلق
autocratic
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
freed
مطلق
free
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
unconditional
مطلق
utter
مطلق
totaling
مطلق
totalled
مطلق
totalling
مطلق
thetic
مطلق
abstracts
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
thetical
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
thorough going
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
abstract
مطلق
frees
مطلق
abstracting
مطلق
freeing
مطلق
total
مطلق
totals
مطلق
stark
مطلق
starker
مطلق
totaled
مطلق
pure
مطلق
starkest
مطلق
starkly
مطلق
slick
مطلق
slickest
مطلق
purest
مطلق
purer
مطلق
sovereigns
مطلق
sovereign
مطلق
unrestrained
مطلق
absolute monopoly
انحصار مطلق
almightly
قادر مطلق
absolute movement
حرکت مطلق
absolute nullity
بطلان مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
absolute potential
پتانسیل مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
absolute value
ارزش مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
absolute price
قیمت مطلق
autocratically
بطور مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolutism
مطلق گرائی
absolutism
مطلق گرایی
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
absolute unit
واحد مطلق
autocracy
حکومت مطلق
absolute vacuum
خلاء مطلق
absolute value
قدر مطلق
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
absolute temperature
دمای مطلق
alodium
ملک مطلق
an abstroct number
عدد مطلق
freehold
ملک مطلق
magistrially
بطور مطلق
magisterially
بطور مطلق
arbitrary
مطلق مستبدانه
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute density
چگالی مطلق
absolute deviation
انحراف مطلق
absolute volue
ارزش مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
absolute volume
حجم مطلق
absolute zaro
صفر مطلق
absolute discharge
آزادی مطلق
absolute viscosity
گرانروی مطلق
absolute viscosity
لزجت مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
absolute advantage
برتری مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
absolute value
مقدار مطلق
absolute address
نشانی مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
absolute velocity
سرعت مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute drought
خشکی مطلق
absolute efficiency
کارائی مطلق
absolute energy
انرژی مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com