Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (12 milliseconds)
English
Persian
earth
سکنه زمین
earths
سکنه زمین
Other Matches
residents
سکنه
populations
سکنه
inhabitants
سکنه
over peopled
پر سکنه
population
سکنه
populace
سکنه
dwellers
سکنه
resident
سکنه
habitance
جمعیت سکنه
habitancy
جمعیت سکنه
the inhabitants of tehran
سکنه تهران
bleak
<adj.>
خالی از سکنه
desolate
<adj.>
خالی از سکنه
lonely
خالی از سکنه
local national
سکنه محلی
deserted
<adj.>
خالی از سکنه
empty
خالی از سکنه
blasted
[uninhabitable]
<adj.>
خالی از سکنه
barren
<adj.>
خالی از سکنه
desolate
خالی از سکنه کردن
unpeople
خالی از سکنه کردن
aboriginals
سکنه اولیه اهل یک اب و خاک
aboriginal
سکنه اولیه اهل یک آب و خاک
Aborigines
سکنه اولیه یک کشور جانوران و گیاهان بومی
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge
هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
ground return
انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
pancakes
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
hercules
نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
geotaxis
گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
inductive earthing
زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
pancake
در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
center field
قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
regulus
نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave
برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
honest john
نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
off side
سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
nap of the earth
از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
geognosy
زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
tellurian
ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
to break up
از هم جدا شدن
[پوسته زمین]
[زمین شناسی]
perelotok
زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
sergeants
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
sergeant
گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx
نوعی موشک زمین به زمین دریایی
rolling terrain
زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
covenant runing with land
شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
residents of tehran
سکنه تهران اهالی تهران
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
pervious ground
زمین تراوا زمین نفوذپذیر
redstone
موشک زمین به زمین رداستون
lacrosse
نوعی موشک زمین به زمین
pershing
موشک زمین به زمین پرشینگ
biosphere
قسمت قابل زندگی کره زمین که عبارتست از جوو اب و خاک کره زمین
talik
زمین غیر یخ زده در مناطق یخ زده یا در روی لایه منجمد زمین
contour flight
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
little john
موشک هانست جان کوچک نوعی موشک زمین به زمین توپخانه
dropping
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
compass rose
دایره بزرگی روی کره زمین که در جهت گردش عقربه ساعت از صفر تا 063 درجه بندی شده و بعنوان مبداسنجش و تنظیم قطبنماهای هواپیما روی زمین بکارمیرود
permafrost
لایه یخ زده دایمی زمین پوسته یا لایه منجمد زمین
critical point
نقطه مهم و برجسته زمین نقاط حیاتی و مهم زمین
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
topography
نگارش عوارض زمین نشان دادن عوارض زمین
hydrographer
نقشه کش ابهای روی زمین کسیکه عالم به تشریح ابهای روی زمین است
surface to surface missile
موشک زمین به زمین
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
everglade
قطعه زمین باتلاقی علفزار زمین باتلاقی
He had a nast fall.
بد جوری خورد زمین ( زمین بدی خورد )
earth's attraction
جاذبه زمین قوه جاذبه زمین
surface to surface
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface-to-surface
موشک زمین به زمین یا سطح به سطح
surface missile
موشک زمین به زمین موشک سطح به سطح موشک سطحی
earth
زمین
land n
زمین
terrain
زمین
ground line
خط زمین
graze
زمین
grazes
زمین
ground surface
کف زمین
grass roots
کف زمین
lackland
بی زمین
norland
زمین
soiling
زمین
soils
زمین
floor
کف زمین
cinder tracks
زمین دو
soil
زمین
globe
زمین
grazed
زمین
floored
کف زمین
floors
کف زمین
earths
زمین
cinder track
زمین دو
earthing
زمین
rooter
زمین کن
globes
زمین
acre
زمین
fields
زمین
floor
کف زمین
ground
: زمین
domains
زمین
ground
[British]
[floor]
کف زمین
ground
زمین
domain
زمین
extra terrestrial
زمین
aerospace
جو زمین
acres
زمین
geodetically
زمین
this earthly round
زمین
field
زمین
tellus
زمین
real estate
زمین
ground
کف زمین
fielded
زمین
land
زمین
science of geology
زمین شناسی
floored
محدوده زمین
rolling country
زمین پوشیده
nutation
اهتزاز زمین
salle d'armes
زمین شمشیربازی
crust
پوسته زمین
scrub land
زمین بایر
savanna
زمین هموار
territory
زمین ملک
sandy soil
زمین ماسهای
occident
مغرب زمین
route
به زمین نشاندن
oblique compartment
زمین مورب
territories
زمین ملک
floor
محدوده زمین
floors
محدوده زمین
routes
به زمین نشاندن
crusts
پوسته زمین
panhandling
زمین باریکه
measurement ofland
زمین پیمایی
soil species
نوع زمین
soil strain
فشار زمین
marsh land
زمین ماندابی
marchland
زمین مرزی
mallet field
زمین چوگان
low land
پستی زمین
low land
زمین پست
losse earth
زمین خوره
quick ground
زمین سست
geology
زمین شناسی
measuring rod
گز زمین پیمایی
ends
زمین حریف
ended
زمین حریف
natural ground
زمین طبیعی
panhandles
زمین باریکه
panhandled
زمین باریکه
panhandle
زمین باریکه
site building
زمین زیربنا
mool
زمین خشک
lowland
زمین پست
mixed graze
توام زمین
site building
زمین ساختمانی
mid court
وسط زمین
end
زمین حریف
soil creep
زمین خزه
neutral earth
زمین خنثی
rootle
زمین راباپوزکندن
terrain
عوارض زمین
upland
زمین بلند
upland
زمین کوهستانی
uplands
زمین بلند
sidelining
خط کنار زمین
sidelines
خط کنار زمین
uplands
زمین کوهستانی
sidelined
خط کنار زمین
sideline
خط کنار زمین
predial or prae
وابسته به زمین
permeable ground
تراوا زمین
grounding
ایجاد زمین
parterre
در طول زمین
grounding
زمین کردن
basements
زیر زمین
terrain
زمین ناحیه
terrain
نوع زمین
permeable ground
زمین تراوا
pervious ground
تراوا زمین
physical characteristics
خصوصیات زمین
terrain
زمین عملیات
planned chart
کروکی زمین
landward
بسوی زمین
plat
تکه زمین
terrestrial
زمین خاکی
playing area
محدوده زمین
playing court
زمین بازی
profile line
نیمرخ زمین
parcelling
تفکیک زمین
basement
زیر زمین
punner
زمین سفت کن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com