Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English
Persian
scaffold
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
scaffolds
سکوب یا چهار چوب تخته بندی کردن
Other Matches
scaffolding
سکوب بندی
weather board
تخته گذاری کردن تخته بندی کردن
boarded
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
board
هیئت بازرگانی تخته بندی کردن
palletize
روی سکوب بلند قراردادن بوسیله سکوب متحرک
planking
تخته پوشی تخته بندی
planking
تخته بندی
scaffold
تخته بندی
wainscoting
تخته بندی
shuttering
تخته بندی
scaffolds
تخته بندی
lathing
تخته بندی
patchboard
تخته سیم بندی
plugboard
تخته سیم بندی
patchboard
تخته سرهم بندی
sheathing
تخته بندی قائم
timberwork
الوارکاری تخته بندی
frameworks
استخوان بندی قالب چهار دیواری
framework
استخوان بندی قالب چهار دیواری
panel formwork
تخته قالب بندی بتن
concurrently
مراجعه کنید به چهار طبقه بندی پردازندههای MIMD , MISD , SIMD , SISD ,
decking
تخته هائیکه برای قالب بندی دالهای بتنی بکار میروند
putlock
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
putlog
تیر وتخته روی تخته بندی ساختمان که معماران پا روی ان میگذارند کف چوب بست
plank
تخته تخته کردن
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
multi board computer
کامپیوتری که چندین تخته مدار مجتمع دارد که به یک تخته اصلی وصل هستند
lee board
تخته یا تخته هایی که به پهلوی کشتی ته پهن نصب میکنندکه دراب پائین رفته
stopboard
تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
boarded
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
daughter board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیستم وصل میشود
board
تخته جانبی که به تخته اصلی سیتم وصل میشود
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
podium
سکوب
podiums
سکوب
stool
سکوب
plateform
سکوب
board
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
boarded
تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
turntables
سکوب چرخنده
pulpit
سکوب خطابه
pulpits
سکوب خطابه
turntable
سکوب چرخنده
pad
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
ramp
سکوب سراشیب سرازیر
plateform scale
قپان سکوب دار
stand
سکوب تماشاچیان مسابقات
ramps
سکوب سراشیب سرازیر
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
scaffold
سکوب زدن بدار اویختن
scaffolds
سکوب زدن بدار اویختن
tribune
سکوب سخنرانی کرسی یامیز خطابه
dais
سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
gangplank
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
gangplanks
سکوب قابل حمل ونقل کشتی و غیره
plywood
تخته لایی تخته چند لا
notice board
1-تخته نصب شده در دیوار که نکات مهم روی آن قرار می گیرند. 2-نوعی تخته آگهی که پیام به کاربران نصب میشود
expansion slots
شکاف ها یا فضاهای خالی درون کامپیوتر اصلی برای اتصال تخته مدارهای کوچک به تخته مدار اصلی بکار می روند
bare board
تخته مدار بدون هیچ عنصری معمولاگ به تخته حافظه گفته میشود که هنوز هیچ قطعهای روی آن نصب نشده است
impaling
چهار میل کردن
impales
چهار میل کردن
impaled
چهار میل کردن
impale
چهار میل کردن
graticule
چهار خانه کردن
soapboxes
جعبه یا سکوب چوبی مخصوص نطق در کنارخیابانها ومیدانهای عمومی
soapbox
جعبه یا سکوب چوبی مخصوص نطق در کنارخیابانها ومیدانهای عمومی
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
to go away in a foursome
چهار نفره سفر کردن
lagvt
تخته پوش کردن
ceil
تخته پوش کردن
board
تخته پوش کردن
boarded
تخته پوش کردن
plank
تخته پوش کردن
board
جلد کردن تخته
boarded
جلد کردن تخته
to orient oneself
چهار سوی خود را پیدا کردن
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
immure
در چهار دیوار نگاهداشتن محصور کردن
to panel a wall
دیواری را تخته کوبی کردن
to play at d.
تخته نرد بازی کردن
to orient oneself
جهات چهار گانه خود راتعیین کردن
to put a notice up
آگهیی را به تخته ای
[ستونی]
آویزان کردن
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
trims
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
wall-to-wall
[مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
trim
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
stall out
کند کردن سرعت تخته موج تاموج بگذرد
rabbet
جفت کردن نر ومادگی یاکام و زبانه لبه تخته و امثال ان
tetragraph
کلمه رمز چهار حرفی برای اسم گذاری و مشخص کردن وسایل
NIC
تخته جانبی که کامپیوتر را به شبکه وصل میکند. تخته داده کامپیوتر را به سیگنال الکتریکی تبدیل میکند که در امتداد در کابل شبکه ارسال خواهد شد
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
to take a snack
ته بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
seal
اب بندی کردن
underpin
پی بندی کردن
seals
اب بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
lacevi
بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
railroads
سرهم بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
jerry build
سرهم بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
parcels
بسته بندی کردن
triangulation
مثلث بندی کردن
parcel
بسته بندی کردن
impost
تعرفه بندی کردن
impone
شرط بندی کردن
compartmentalises
فصل بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
paginate
صفحه بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
compartmentalised
بخش بندی کردن
compartmentalised
فصل بندی کردن
paricle size analysis
دانه بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com