English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
mastiff سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
mastiffs سگ بزرگی که گوش ها ولبهایش اویخته است بولدوگ
Other Matches
nutant سرازیر اویخته زیور اویخته
poutingly با لب اویخته
droppers اویخته
dropper اویخته
flapping اویخته
pendants اویخته
pendant اویخته
pendent اویخته
penduline اویخته
hung اویخته
flappy اویخته
suspended اویخته
pensile اویخته
underhung اویخته
overhung اویخته
flap eared اویخته گوش
flaps اویخته وشل
pendentive dome گنبد اویخته
flapped اویخته وشل
flap اویخته وشل
lappet گوشت اویخته
cat walk راه رو اویخته
pendulums جسم اویخته
chap fallen لب ولوچه اویخته
down in the mouth لب و لوچه اویخته
pendulum جسم اویخته
beetle اویخته شدن
punka بادبزن اویخته
suspended ceiling سقف اویخته
suspensed load بار اویخته
beetles اویخته شدن
lobs گوشت یا پوست اویخته
flaccid چروک شده اویخته
lopeared دارای گوشهای اویخته
lappet لبه اویخته کلاه
flaps قسمت اویخته هر شیئی
lop eared دارای گوش اویخته
flews قسمت اویخته لب بالای سگ
dolman sleeve استین گشاد و اویخته
flap قسمت اویخته هر شیئی
penduline دارای اشیان اویخته
flapped قسمت اویخته هر شیئی
lobbing گوشت یا پوست اویخته
lob گوشت یا پوست اویخته
lobbed گوشت یا پوست اویخته
thrum ریشه یانخ اویخته
drop leaf رومیزی اویخته از اطراف میز
lobate دارای غبغب یازائده اویخته
dipping sonar سونار اویخته از هواپیما یاهلیکوپتر
breasted transmitter میکروفونی که به گردن اویخته میشود
lobated دارای غبغب یازائده اویخته
trussing بدار اویخته شدن خرپا
trussed بدار اویخته شدن خرپا
pensile birds پرندگانی که اشیانه اویخته میسازند
truss بدار اویخته شدن خرپا
pendulously بطور اویخته یا تاب خور
to poke one's head با سرپایین اویخته راه رفتن
trusses بدار اویخته شدن خرپا
enlargement بزرگی
greatness بزرگی
enlargements بزرگی
grandeur بزرگی
voluminosity بزرگی
bulkiness بزرگی
bigness بزرگی
augustness بزرگی
magnitude بزرگی
hauteur بزرگی
masterdom بزرگی
massiveness بزرگی
magnifcation بزرگی
magneficence بزرگی
dignity بزرگی
sizes بزرگی
largeness بزرگی
supercilicusness بزرگی
gentility بزرگی
hugeness بزرگی
grandness بزرگی
gloriousness بزرگی
size بزرگی
voluminesity بزرگی
slouch hat کلاه لبه پهن ولبه اویخته
dag قسمت تیز هر چیزی که اویخته باشد
flaps برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
flap برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
hanging بدار زدن چیز اویخته شده
flapped برگه یا قسمت اویخته زبانه کفش
pinup girl دختر زیبایی که عکسهایش به دیوار اویخته شود
valance لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
pantaloon پیر مرد عینکی شلوار اویخته دلقک
valences لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
valances لبه اویخته کلاه یا سرپوش نیم پرده
eminency برامدگی بزرگی
headships بزرگی برتری
headship بزرگی برتری
formidability استحکام بزرگی
he did me a great wrong خطای بزرگی .....
immeasurableness بزرگی بی اندازه
to a greatness بزرگی یافتن
immenseness بزرگی عظمت
so large باین بزرگی
she was nipped in the bud به بزرگی نرسید
sample size بزرگی نمونه
man and boy چه در کودکی چه در بزرگی
aggrandizement افزایش بزرگی
megacephaly بزرگی بیش از حد سر
order of magnitude مرتبه بزرگی
to a greatness به بزرگی رسیدن
vastity عظمت بزرگی
vastness عظمت بزرگی
Lordships سیادت بزرگی
Lordship سیادت بزرگی
amplitude دامنه بزرگی
magnanimity بزرگی طبع
eminence برامدگی بزرگی
vastitude عظمت بزرگی
giants stride تیری که قسمت بالای ان گردنده وطنابهایی ازان اویخته اس
lugsail بادبان چهارگوشی که بطوراریب به زورق یا قایق اویخته شود
too big for one's breeches/boots <idiom> احساس بزرگی کردن
bulk حجم بزرگی از چیزی
breadth of mind بزرگی یا وسعت فکر
pyralidid خانواده بزرگی ازپروانه ها
to be toast [American E] <idiom> در دردسر بزرگی بودن
he is a great person شخص بزرگی است
monstrousness شگفت انگیزی بزرگی
he is a great help او کمک بزرگی است
the meridian of glory اوج بزرگی یا جلال
great dangers overhang us خطرهای بزرگی ماراتهدیدمیکند
come a long way <idiom> برنامه بزرگی ریختن
that is no great work کار بزرگی نیست
he did me a great wrong بیعدالتی بزرگی نسبت به من کرد
(when the) chips are down <idiom> بامشکل بزرگی مواجه شدن
steatopygia بزرگی وفربهی کفل زنان
bias error خطایی با علامت و بزرگی ثابت
deck مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
great dangers impend over us خطرهای بزرگی مارا تهدیدمیکند
Majesty بزرگی عظمت وشان واقتدار
great dangers impend over us خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
piece deresistance مثلا تیکه بزرگی از گوشت
Majesties بزرگی عظمت وشان واقتدار
decked مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
great dangers overhang us خطرهای بزرگی متوجه ما است
decks مجموعه بزرگی از کارت پانچ ها
crosshead وزنه مستطیلی که به سیم نقاله روی سطل معدنچیان اویخته میش ود
jackrabbit نژاد خرگوشهای بزرگ شمال امریکا که گوشهای دراز و اویخته دارند
A big rock rolled down the mountain. سنگ بزرگی از کوه بپایین غلتید
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
nothing great is easy هیچ کاری بزرگی اسان نیست
lobes اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
lobe اویز بخش پهن وگردی که بچیزی اویخته یا پیش امده باشد لخته
multivolume file فایل بسیار بزرگی که نیازمندبیش از یک بسته دیسک
rocking stone سنگ بزرگی که باندک زوری میتوان انراغلتانید
treadmill چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
treadmills چرخ افقی بزرگی که زندانیان ان را بحرکت دراورند
miller thumb یکجور ماهی قنات که کله بزرگی دارد
broadsheet کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
broadsheets کاغذ بزرگی که یک روی ان چاپ شده باشد
the propylaea نام در بزرگی که از ان واردACROPOLLS دژنامی اتن میشدند
breaker موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
Police are out in force. نیروی پلیس با قدرت بزرگی ظاهر است.
anagogy بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
anagoge بزرگی معنوی ارتقاء فکر بعالم علوی
sabretache خرجین یاکیسه چرمی پهن که بکمر بند سرباز سواره نظام اویخته است
internally blown flap فلپ بزرگی که جریان اصلی گازها به ان برخورد میکند
aquaria شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
aquarium شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
emphysema اتساع و بزرگی عضوی در اثر گاز یا هوا باد
bell gear چرخدنده ثابت بزرگی درسیستم کاهش دور سیارهای
aquariums شیشه بزرگی که در ان ماهی و جانوران دریایی رانمایش میدهند
multiplan یک صفحه گسترده الکترونیکی که شبکه بزرگی برای ورودی ها میدهد
estuaries دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
bigben ساعت بزرگی که بر برج پارلمان لندن نصب شده است
estuary دهانه رودخانه بزرگی که شتکیل خلیج کوچکی دهد مدخل
I am a great believer in using natural things for cleaning. من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
to kiss hands دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
yule log کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
band shell جایگاه دستهء موزیک که عقب ان بشکل صدف مقعر بزرگی است
bulk رسانهای که قادر به ذخیره سازی حجم بزرگی از داده با اندازه ها و حالتهای مختلف است
We consider it a great honor to have you here with us tonight. این برای ما افتخار بزرگی حساب میشود که امشب شما را اینجا همراه با ما داشته باشیم.
lightest چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
slackest دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
slacks دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
light چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
lobation قطعه قطعه شدگی مقطع زائده اویخته
slack دامن اویخته وشل لباس یا هر چیزاویخته وشل
lighted چراغ اویخته پرتو مرئی نور مرئی
backlogs کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
number cruncher یک برنامه یا کامپیوتر که برای انجام مقادیر بزرگی ازمحاسبه و سایر دستکاریهای عددی طراحی شده است محاسبه
afro نوعی مدل مو در میان آفریقایی آمریکایی های دهه هفتاد میلادی که مو در آن به شکل دایره بزرگی اصلاح می شود.
backlog کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
pouter لب ولوچه دار دارای لب ولوچه اویخته
batches ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
campus environment محل بزرگی که چندین اتصال کاربر با چندین شبکه دارد مثل دانشگاه یا بیمارستان
batch ارسال سریع حجم بزرگی از داده بدون نیاز به تصدیق گیرنده برای هر داده
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
department stores فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
department store فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com