English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
expansionary policy سیاست انبساطی
Search result with all words
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
Other Matches
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
flattening test انبساطی
expansile انبساطی
tensional انبساطی
extensor thrust پرش انبساطی
stretch press die قالب انبساطی
expansion joint درز انبساطی
diastolic phase مرحله انبساطی قلب
diastolic pressure فشار خون انبساطی
stretching شکل دادن انبساطی
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
king craft سیاست
kingcraft سیاست
politic سیاست
politics سیاست
diplomacy فن سیاست
policy سیاست
policies سیاست
politcs سیاست
politcs سیاست شناسی
fair deal سیاست منصفانه
income policy سیاست درامدی
social policy سیاست اجتماعی
public policy سیاست عمومی
development policy سیاست توسعه
policy of contianment سیاست تحدیدی
policy makers سیاست گذاران
diplomatically سیاست مابانه
economic policy سیاست اقتصادی
employment policy سیاست اشتغال
power politics سیاست زور
political sclence سیاست مدن
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالیاتی
laissez faire سیاست اقتصادازاد
public life زندگی در سیاست
tax policy سیاست مالیاتی
mercantilism سیاست بازرگانی
restrictionism سیاست محدودیت
stop go policy سیاست تثبیت
neutralism سیاست بی طرفی
national policy سیاست ملی
the policy of the government سیاست دولت
laisser faire سیاست اقتصادازاد
new deal سیاست جدید
monetary policy سیاست پولی
foreign policy سیاست خارجی
health policy سیاست بهداشتی
wage policy سیاست دستمزد
politcs علم سیاست
king craft سیاست پادشاهی
monopolist سیاست انحصاری
commercial policy سیاست بازرگانی
anti inflationary policy سیاست انقباضی
policies مسلک سیاست
policy مسلک سیاست
realpolitik سیاست زور
realpolitik سیاست عملی
acrobat سیاست باز
politics سیاست مدون
politics علم سیاست
realpolitik سیاست تجربی
politicians وارددر سیاست
politicians اهل سیاست
politician سیاست مدار
politician وارددر سیاست
politician اهل سیاست
acrobats سیاست باز
anti development policy سیاست ضد توسعه
policy-making سیاست گذاری
colonialism سیاست مستعمراتی
policy making سیاست گذاری
politicians سیاست مدار
budgetary policy سیاست بودجهای
diplomacy سیاست سیاستمداری
the open door policy سیاست دروازههای باز
to launch in to politics داخل سیاست شدن
tight money سیاست پولی انقباضی
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
Pied Piper عوام انگیز [سیاست]
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
politick سیاست بافی کردن
pricing policy سیاست قیمت گذاری
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
punitory جزائی سیاست امیز
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
rabble-rouser عوام انگیز [سیاست]
pure monetary policy سیاست پولی خالص
political sclence علم سیاست کشورها
legislative periode دوره مقننه [سیاست]
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
opposition party حزب مخالف [سیاست]
to retire from politics از سیاست بازنشسته شدن
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
nationality [citizenship] ملیت [حقوق] [سیاست]
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
electoral term دوره مقننه [سیاست]
party politics سیاست بازیهای حزبی
International politics. سیاست بین الملل
To enter politics . وارد سیاست شدن
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
functional finance سیاست مالی اصولی
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
decision making policy سیاست تصمیم گیری
active fiscal policy سیاست مالی فعال
easy money policy سیاست گشایش پول
conservatism سیاست محافظه کاری
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
intransigeance سخت گیری در سیاست
diplomatize سیاست مداری کردن
institutionalism سیاست خیریه واخلاقی
polities طرز اداره سیاست
income policy سیاست مربوط به درامدها
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
credit squeeze سیاست انقباض اعتبار
polity طرز اداره سیاست
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
launch into politics داخل سیاست شدن
labour policy سیاست استخدام کارکنان
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
ostrich policy سیاست خود فریبی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
outward looking policy سیاست برون نگر
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
plateform اعلامیه سیاست دولت
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
policy instrument ابزار اجرای سیاست
isolationism پیروی از سیاست انزوا
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
open door policy سیاست درهای باز
nonintervention سیاست کناره گیری
nonintervention سیاست عدم مداخله
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
land policy سیاست اقتصادی مربوط به زمین
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
brinkmanship سیاست رفتن تا مرز جنگ
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
radicals اصل سیاست مدار افراطی
radical اصل سیاست مدار افراطی
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
politics علم سیاست امور سیاسی
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
power politics سیاست جبر زور طلبی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
closed-door meeting مجلس جدا از مردم عمومی [سیاست]
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
agricultural price policy سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
far-right extremist scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
isolationist طرفدارعدم مداخله در سیاست کشورهای دیگر
geopolitics درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
[extreme] right-wing scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
To do something expediently. از روی سیاست کاری را انجام دادن
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
opposition parliamentary group گروه مخالف در مجلس پارلمانی [سیاست]
Politics someone hell. سیاست پدر ومادرندارد ( نمی شناسد )
mugwump سیاست و حزب بازی دوری میکند
glasnost سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل
wire pulling گربه رقصانی تحریک سیاست بازی
mc carthyism سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
politicises سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicised سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
militarists ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
militarist ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
He is not tactful (diplomatic)in dealing with people. دررفتارش با مردم سیاست بخرج نمی دهد
environmental refugee پناهنده محیط زیستی [بوم شناسی ] [سیاست]
politicize سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
libertarian طرفدارآزادی [جدا از حکم دولت] فردی [فلسفه] [سیاست]
functional finance سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com