English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (31 milliseconds)
English Persian
politick سیاست بافی کردن
Search result with all words
politicised سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicises سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicization سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicize سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
Other Matches
knitting pin میل جوراب بافی یاکش بافی که درته ان دگمه یاگلولهای دارد
chain stitch گره یا کوک زنجیره ای جهت جلوگیری از باز شدن گلیم بافت و تزیین و یا کناره بافی و شیرازه بافی مورد استفاده قرار می گیرد
gnosticize بافی کردن
envisioning خیال بافی کردن
nattering چرند بافی کردن
envisioned خیال بافی کردن
envisions خیال بافی کردن
nattered چرند بافی کردن
envision خیال بافی کردن
natter چرند بافی کردن
natters چرند بافی کردن
yarn dye نخ پارچه بافی را رنگ کردن
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
diplomatize سیاست مداری کردن
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
plaiting کج بافی
meshwork توری بافی
weft wrapping شیرازه بافی
turn arounds شیرازه بافی
confabulation افسانه بافی
fabrication افسانه بافی
philosophism فلسفه بافی
fabulation افسانه بافی
negativism منفی بافی
matting حصیر بافی
abstractionism خیال بافی
drapery پارچه بافی
mythomania افسانه بافی
draperies پارچه بافی
plaiting اریب بافی
hosiery جوراب بافی
ropery طناب بافی
knitting machines ماشین کش بافی
binding شیرازه بافی
knitting needle میل کش بافی
knitting machine ماشین کش بافی
knitting needle میل جوراب بافی
macrame knot گره توری بافی
printworks کارخانه چیت بافی
strander ماشین طناب بافی
osier بیدمخصوص سبد بافی
interlocking گلیم بافی ابتداء فرش
picot حلقه زینتی توری بافی
matting بوریا بافی پوشش حصیری
twill weave بافت ساده حصیری [که گاه در جاجیم و و گلیم و پتو بافی استفاده می شود.]
Elibilinde [طرحی ترکی در گلیم بافی که نمادی از یک انسان و حالت دست به کمر وی را نشان می دهد.]
overcasting شیرازه بافی [جهت افزایش استحکام لبه های فرش و تزئین تارهای انتهائی]
edge finish شیرازه بافی [جهت استحکام تارهای کناری و گاه تزپین نمودن کناره ها با رنگ های متفاوت بصورت ضربدری یا موازی]
jute کنف هندی الیاف کنف که برای گونی بافی بکار میرود
webbing end [قسمت گلیم بافی فرش قبل از شروع به بافت اصلی متن فرش]
policy سیاست
diplomacy فن سیاست
politcs سیاست
politic سیاست
politics سیاست
kingcraft سیاست
policies سیاست
king craft سیاست
Jangle Arjuk طرح جنگلی ارجوک [این گل در طرح فرش های افغانی بصورت قرینه بافی بکار می رود.]
over stretched wrap نخ چله بیش از حد کشیده شده [این حالت باعث کاهش استحکام نخ چله و همچنین کج بافی در فرش می گردد.]
fiscal policy سیاست مالیاتی
wage policy سیاست دستمزد
politicians سیاست مدار
neutralism سیاست بی طرفی
new deal سیاست جدید
politics سیاست مدون
fiscal policy سیاست مالی
national policy سیاست ملی
financial policy سیاست مالی
expansionary policy سیاست انبساطی
acrobat سیاست باز
acrobats سیاست باز
anti development policy سیاست ضد توسعه
fair deal سیاست منصفانه
stop go policy سیاست تثبیت
development policy سیاست توسعه
politics علم سیاست
politicians وارددر سیاست
realpolitik سیاست زور
diplomatically سیاست مابانه
restrictionism سیاست محدودیت
social policy سیاست اجتماعی
foreign policy سیاست خارجی
mercantilism سیاست بازرگانی
laisser faire سیاست اقتصادازاد
laissez faire سیاست اقتصادازاد
realpolitik سیاست عملی
politicians اهل سیاست
monopolist سیاست انحصاری
monetary policy سیاست پولی
anti inflationary policy سیاست انقباضی
politician سیاست مدار
politician وارددر سیاست
politician اهل سیاست
realpolitik سیاست تجربی
king craft سیاست پادشاهی
politcs علم سیاست
employment policy سیاست اشتغال
economic policy سیاست اقتصادی
the policy of the government سیاست دولت
budgetary policy سیاست بودجهای
diplomacy سیاست سیاستمداری
health policy سیاست بهداشتی
politcs سیاست شناسی
power politics سیاست زور
commercial policy سیاست بازرگانی
policy makers سیاست گذاران
policies مسلک سیاست
policy of contianment سیاست تحدیدی
political sclence سیاست مدن
tax policy سیاست مالیاتی
public policy سیاست عمومی
income policy سیاست درامدی
policy مسلک سیاست
policy making سیاست گذاری
policy-making سیاست گذاری
colonialism سیاست مستعمراتی
public life زندگی در سیاست
conservatism سیاست محافظه کاری
Pied Piper عوام انگیز [سیاست]
easy money policy سیاست گشایش پول
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
rabble-rouser عوام انگیز [سیاست]
political sclence علم سیاست کشورها
launch into politics داخل سیاست شدن
opposition party حزب مخالف [سیاست]
tight money سیاست پولی انقباضی
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
decision making policy سیاست تصمیم گیری
the open door policy سیاست دروازههای باز
party politics سیاست بازیهای حزبی
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
polities طرز اداره سیاست
labour policy سیاست استخدام کارکنان
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
active fiscal policy سیاست مالی فعال
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
polity طرز اداره سیاست
electoral term دوره مقننه [سیاست]
legislative periode دوره مقننه [سیاست]
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
plateform اعلامیه سیاست دولت
policy instrument ابزار اجرای سیاست
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
isolationism پیروی از سیاست انزوا
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
To enter politics . وارد سیاست شدن
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
pure monetary policy سیاست پولی خالص
open door policy سیاست درهای باز
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
to retire from politics از سیاست بازنشسته شدن
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
functional finance سیاست مالی اصولی
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
ostrich policy سیاست خود فریبی
outward looking policy سیاست برون نگر
intransigeance سخت گیری در سیاست
International politics. سیاست بین الملل
to launch in to politics داخل سیاست شدن
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
income policy سیاست مربوط به درامدها
nonintervention سیاست عدم مداخله
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
credit squeeze سیاست انقباض اعتبار
institutionalism سیاست خیریه واخلاقی
nationality [citizenship] ملیت [حقوق] [سیاست]
pricing policy سیاست قیمت گذاری
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
punitory جزائی سیاست امیز
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
nonintervention سیاست کناره گیری
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
politics علم سیاست امور سیاسی
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
brinkmanship سیاست رفتن تا مرز جنگ
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
radicals اصل سیاست مدار افراطی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com