English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
politcs سیاست شناسی
Search result with all words
environmental refugee پناهنده محیط زیستی [بوم شناسی ] [سیاست]
Other Matches
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
entomology حشره شناسی [حشره شناسی] [جانور شناسی] [رشته دانشگاهی]
psychbiology علم مطالعه ارتباط میان روانشناسی وزیست شناسی زیست شناسی روانی
bionomics زیوه شناسی شاخهای از علم زیست شناسی که از رابطه موجودات زنده بامحیطبحث میکند
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
lateral meniscus منیسک خارجی [کالبد شناسی] [زیست شناسی]
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
bacteriologic مربوط به میکرب شناسی وابسته به باکتری شناسی
immunogenetics رشتهای از اتم شناسی که درباره روابط مرض و وراثبت یا نژاد بحث میکند مطالعه ارتباط داخلی از لحاظ زیست شناسی
karyology هسته شناسی مبحثی ازعلم سلول شناسی ک ه درباره تشریح هسته سلولی وساحتمان کروموسوم بحث میکند
zoo ecology قسمتی از علم جانور شناسی که در باره روابط جانور بامحیط خود بحث میکند بوم شناسی حیوانی
neurologic وابسته به عصب شناسی یا پی شناسی
typology گونه شناسی نوع شناسی
kinematics حرکت شناسی جنبش شناسی
ornithology پرنده شناسی [جانور شناسی] [پرنده شناسی]
pathologically از لخاظ ناخوشی شناسی ازروی علم ناخوشی شناسی
laryngological وابسته به حنجره شناسی مبنی بر علم حنجره شناسی
diplomacy فن سیاست
politics سیاست
policies سیاست
policy سیاست
politic سیاست
kingcraft سیاست
politcs سیاست
king craft سیاست
politicians وارددر سیاست
policy-making سیاست گذاری
wage policy سیاست دستمزد
neutralism سیاست بی طرفی
policy making سیاست گذاری
anti development policy سیاست ضد توسعه
politician اهل سیاست
politicians سیاست مدار
politician وارددر سیاست
politician سیاست مدار
colonialism سیاست مستعمراتی
politics سیاست مدون
politicians اهل سیاست
politics علم سیاست
anti inflationary policy سیاست انقباضی
the policy of the government سیاست دولت
fair deal سیاست منصفانه
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالیاتی
foreign policy سیاست خارجی
new deal سیاست جدید
health policy سیاست بهداشتی
national policy سیاست ملی
monopolist سیاست انحصاری
mercantilism سیاست بازرگانی
income policy سیاست درامدی
laissez faire سیاست اقتصادازاد
laisser faire سیاست اقتصادازاد
king craft سیاست پادشاهی
expansionary policy سیاست انبساطی
economic policy سیاست اقتصادی
tax policy سیاست مالیاتی
policy of contianment سیاست تحدیدی
stop go policy سیاست تثبیت
budgetary policy سیاست بودجهای
social policy سیاست اجتماعی
restrictionism سیاست محدودیت
commercial policy سیاست بازرگانی
monetary policy سیاست پولی
public policy سیاست عمومی
public life زندگی در سیاست
power politics سیاست زور
political sclence سیاست مدن
politcs علم سیاست
policy makers سیاست گذاران
development policy سیاست توسعه
diplomatically سیاست مابانه
employment policy سیاست اشتغال
acrobats سیاست باز
realpolitik سیاست تجربی
diplomacy سیاست سیاستمداری
realpolitik سیاست زور
realpolitik سیاست عملی
policy مسلک سیاست
policies مسلک سیاست
acrobat سیاست باز
oenology می شناسی شراب شناسی
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
open door policy سیاست درهای باز
tight money سیاست پولی انقباضی
to launch in to politics داخل سیاست شدن
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
nonintervention سیاست کناره گیری
to retire from politics از سیاست بازنشسته شدن
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
the open door policy سیاست دروازههای باز
outward looking policy سیاست برون نگر
decision making policy سیاست تصمیم گیری
electoral term دوره مقننه [سیاست]
policy instrument ابزار اجرای سیاست
nonintervention سیاست عدم مداخله
plateform اعلامیه سیاست دولت
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
To enter politics . وارد سیاست شدن
ostrich policy سیاست خود فریبی
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
International politics. سیاست بین الملل
party politics سیاست بازیهای حزبی
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
active fiscal policy سیاست مالی فعال
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
diplomatize سیاست مداری کردن
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
functional finance سیاست مالی اصولی
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
easy money policy سیاست گشایش پول
isolationism پیروی از سیاست انزوا
legislative periode دوره مقننه [سیاست]
conservatism سیاست محافظه کاری
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
punitory جزائی سیاست امیز
intransigeance سخت گیری در سیاست
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
credit squeeze سیاست انقباض اعتبار
institutionalism سیاست خیریه واخلاقی
pricing policy سیاست قیمت گذاری
launch into politics داخل سیاست شدن
income policy سیاست مربوط به درامدها
nationality [citizenship] ملیت [حقوق] [سیاست]
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
labour policy سیاست استخدام کارکنان
Pied Piper عوام انگیز [سیاست]
rabble-rouser عوام انگیز [سیاست]
pure monetary policy سیاست پولی خالص
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
polities طرز اداره سیاست
polity طرز اداره سیاست
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
political sclence علم سیاست کشورها
opposition party حزب مخالف [سیاست]
politick سیاست بافی کردن
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
land policy سیاست اقتصادی مربوط به زمین
brinkmanship سیاست رفتن تا مرز جنگ
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
radicals اصل سیاست مدار افراطی
power politics سیاست جبر زور طلبی
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
radical اصل سیاست مدار افراطی
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
politics علم سیاست امور سیاسی
psychologically از لحاظ روان شناسی ازروی روان شناسی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
far-right extremist scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
agricultural price policy سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
[extreme] right-wing scene صحنه جناح راست [افراطی] [سیاست]
closed-door meeting مجلس جدا از مردم عمومی [سیاست]
to have a closed meeting نشست محرمانه داشتن [بخصوص سیاست]
to break off diplomatic relations روابط دیپلماتیکی را قطع کردن [سیاست]
wire pulling گربه رقصانی تحریک سیاست بازی
austerity package بسته صرفه جویی [اقتصاد] [سیاست]
opposition parliamentary group گروه مخالف در مجلس پارلمانی [سیاست]
mugwump سیاست و حزب بازی دوری میکند
rabble-rouser تحریک کننده توده مردم [سیاست]
individualism اصول ازادی فردی در سیاست واقتصاد
fusionist هواخواه اصول پیوستگی وسازش در سیاست
geopolitics درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
glasnost سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل
Politics someone hell. سیاست پدر ومادرندارد ( نمی شناسد )
radicalism گرایش به سیاست افراطی تندروی و افراط
To do something expediently. از روی سیاست کاری را انجام دادن
Pied Piper تحریک کننده توده مردم [سیاست]
isolationist طرفدارعدم مداخله در سیاست کشورهای دیگر
irredentism سیاست اعاده نقاط ایتالیایی زبان بایتالیا
politicizes سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicising سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
mc carthyism سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
politicized سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com