English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
bagger my neihbour trade palicy سیاست فقیر ساختن کشورهمسایه به منظور ابادساختن کشور خود با استثماران
Other Matches
begger my neighbour policy سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
dumping صدور کالا به کشوردیگر و فروش ان به بهای کمتر از بهای عادی به منظور فلج ساختن صنایع داخلی ان کشور
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
geopolitics درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
policy of contianment سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
imperialism استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
irredentism نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
republics حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
republic حکومتی که در ان سمت رئیس کشور بالوراثه منتقل نمیشود و مدت ریاست کشور نیز غالب اوقات محدود است و انتخاب رئیس کشور از طریق مراجعه به اراء عمومی صورت می گیرد
Burundi کشور بروندی در مرکز خاوری افریقا و شرق کشور زئیر
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
provincialism اعتقاد به لزوم عدم تمرکز دراداره کشور و تقسیم اختیارات و مسئولیتها بین ایالات ونواحی کشور
have not فقیر
poorest فقیر
poverty-stricken فقیر
poorer فقیر
penurious فقیر
pauper فقیر
paupers فقیر
deprived فقیر
fortuneless فقیر
poor فقیر
out at elbows فقیر
depauperate فقیر
poverty stricken فقیر
have not nations ملل فقیر
pauperises فقیر کردن
pauperising فقیر کردن
pauperize فقیر کردن
impoverish فقیر کردن
pauperized فقیر کردن
impoverished فقیر کردن
impoverishes فقیر کردن
pauperizes فقیر کردن
pauperizing فقیر کردن
pauperised فقیر کردن
impoverishing فقیر کردن
to be reduced to poverty فقیر شدن
poorish نسبتا فقیر
poor countries کشورهای فقیر
innocent passage مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
diet kitchen اشپزخانه بیماران فقیر
them and us آن کله گنده ها و ما فقیر فقرا
as poor as a church mouse مثل گدای شب جمعه [فقیر]
letter of recall نامهای است که رئیس یک کشور به رئیس کشور دیگرنوشته و از او تقاضای مرخص کردن سفیری را که کارش در مملکت مرسل الیه پایان یافته میکند
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
Do you still remember how poor we were? آیا هنوز یادت میاد، که چقدر فقیر بودیم.
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
nonaligned کشور غیر متعهد از نظرسیاسی کشور غیر وابسته
country cover diagram دیاگرام نشان دهنده اجرای عکاسی هوایی در هر کشور دیاگرام پوشش عکاسی هوایی در سطح کشور
aim منظور
viewing منظور
viewed منظور
with the intention of به منظور
pricking منظور
with the view of به منظور
with a view to به منظور
view منظور
purposeless بی منظور
purpose منظور
purposes منظور
aimed منظور
objectless بی منظور
views منظور
intentions منظور
scope منظور
sake منظور
pricks منظور
purpose of the dam منظور از سد
meaning منظور
aims منظور
pricked منظور
prick منظور
intention منظور
meanings منظور
scope منظور از عملیات
objectives هدف منظور
intentions قصد و منظور
intention قصد و منظور
to what purpose برای چه منظور
objective منظور ازعملیات
scope منظور مفاد
objective هدف منظور
whereto بچه منظور
objectives منظور ازعملیات
whereunto بچه منظور
intent معنی منظور
to make allowance منظور کردن
for publicity purposes به منظور تبلیغ
appropriated <adj.> <past-p.> منظور شده
laid on <past-p.> منظور شده
allocates منظور کردن
get at <idiom> منظور داشتن
provided <adj.> <past-p.> منظور شده
allocating منظور کردن
allocate منظور کردن
self-defeating علیه منظور خود
adhoc تنها به این منظور
self defeating علیه منظور خود
to make oneself clear <idiom> منظور را روشن کردن
paper gold منظور حق برداشت مخصوص است
to mean منظور [داشتن] این است
(can't) make head nor tail of something <idiom> فهمیدن ،یافتن منظور چیزی
What does it exactly mean? منظور از این دقیقا چه است؟
clearance sale فروش به منظور تصفیه حراج
clearance sales فروش به منظور تصفیه حراج
malingering تعارض به منظور فرار ازخدمت
to mean to do something منظور انجام کاری را داشتن
assessment تقویم ارزیابی به منظور تعیین مالیات
assessments تقویم ارزیابی به منظور تعیین مالیات
adjutant's call احضار یکانها به منظور انجام تشریفات
assessments تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
assessment تقدیم قیمت به منظور تعیین مالیات
bridgeware برنامههای کامپیوتری به منظور ترجمه دستورالعملها
declared value قیمت اعلام شده به منظور تعیین مالیات
capitalized expense در ضمن اصل دارایی نیز منظور میشود
scope طول زنجیر ارتفاع سنج ناو منظور
it did not meet our views منظور مارا انجام نداد نظرماراتامین نکرد
mark-down قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark-downs قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
policy سیاست
politics سیاست
politcs سیاست
politic سیاست
diplomacy فن سیاست
kingcraft سیاست
policies سیاست
king craft سیاست
treasury stock سهم منتشره شرکت که بعنوان سرمایه منظور میگردد
cadastral surveys عملیات نقشه برداری به منظور تفکیک و تعیین حدوداراضی
priming پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
replevin طرح دعوی به منظور استرداد مال توقیف شده
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
drain joints فاصله بین تنبوشههای زهکش به منظور دخول اب به تنبوشه ها
radical economists منظور گروهی ازاقتصاددانان کلاسیک مانندمالتوس و مارکس میباشد
politicians اهل سیاست
public life زندگی در سیاست
neutralism سیاست بی طرفی
politician اهل سیاست
national policy سیاست ملی
politician سیاست مدار
power politics سیاست زور
policy making سیاست گذاری
colonialism سیاست مستعمراتی
policy-making سیاست گذاری
politician وارددر سیاست
new deal سیاست جدید
restrictionism سیاست محدودیت
politcs سیاست شناسی
politicians وارددر سیاست
policy makers سیاست گذاران
politcs علم سیاست
policies مسلک سیاست
political sclence سیاست مدن
policy of contianment سیاست تحدیدی
monopolist سیاست انحصاری
employment policy سیاست اشتغال
acrobats سیاست باز
foreign policy سیاست خارجی
commercial policy سیاست بازرگانی
health policy سیاست بهداشتی
budgetary policy سیاست بودجهای
politics علم سیاست
anti inflationary policy سیاست انقباضی
acrobat سیاست باز
economic policy سیاست اقتصادی
wage policy سیاست دستمزد
expansionary policy سیاست انبساطی
fair deal سیاست منصفانه
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالیاتی
diplomatically سیاست مابانه
development policy سیاست توسعه
income policy سیاست درامدی
anti development policy سیاست ضد توسعه
realpolitik سیاست عملی
realpolitik سیاست تجربی
politicians سیاست مدار
public policy سیاست عمومی
mercantilism سیاست بازرگانی
politics سیاست مدون
monetary policy سیاست پولی
diplomacy سیاست سیاستمداری
policy مسلک سیاست
realpolitik سیاست زور
laissez faire سیاست اقتصادازاد
the policy of the government سیاست دولت
tax policy سیاست مالیاتی
stop go policy سیاست تثبیت
social policy سیاست اجتماعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com