English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
pricing policy سیاست قیمت گذاری
Other Matches
policy-making سیاست گذاری
policy making سیاست گذاری
agricultural price policy سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
dumping سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
pricing قیمت گذاری
costing قیمت گذاری
leader pricing پیشرو در قیمت گذاری
cost قیمت گذاری کردن
predatory pricing قیمت گذاری امرانه
competition oriented pricing قیمت گذاری رقابت امیز
peak load pricing قیمت گذاری بر مبنای بارحداکثر
costing and pricing هزینه یابی و قیمت گذاری
average cost pricing قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
demand oriented pricing قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
price line pricing قیمت گذاری ثابت برای یک گروه کالا
marginal cost pricing قیمت گذاری بر مبنای هزینه نهائی قیمت معادل هزینه نهائی
pos سیستمی که از ترمینال کامپیوتری در سایت نقط ه فروش برای ارسال الکترونیکی یا کترول مشابه به قیمت گذاری محصول و... استفاده میکند
supply price of capital قیمت عرضه سرمایه اصطلاح کینز در رابطه باهزینه سرمایه گذاری
kinked demand curve و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
point of sale سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
reserve price قیمت پنهانی [در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
cost plus pricing تعیین قیمت فروش با افزودن ضریب مخصوص منفعت به قیمت تمام شده
current standard cost مقیاس سنجش قیمت کالای تولیدی یا مواد اولیه با قیمت پایه است
unbundled software نرم افزاری که قیمت آن همراه با قیمت قطعه نیست
underprice قیمت پایین تراز قیمت بازار
monetarists طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
value added قیمت یا ارزش افزوده شده قیمت یک محصول در بازاربدون توجه به ارزش مواداولیه یی که در تولید ان به کار رفته است
stock watering سهام تاسیسات گرانقیمتی رابا قیمت اختیاری در بورس فروختن که مالا" به تقلیل قیمت سایر سهام منتهی شود
list price فهرست قیمت اجناس فهرستی که در ان قیمت اجناس یا اگهی ویاکالاهای تجارتی رانوشته اند
paasche price index یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
shadow price شبه قیمت قیمت ضمنی
normal price قیمت عادی قیمت معمولی
last price اخرین قیمت حداقل قیمت
quantum valebat در مواقعی که جنسی بدون تعیین قیمت دقیق فروخته و شرط شود که قیمت بر مبنای قاعده فوق بعدا" پرداخت شود
residential investments سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
punctuation mark علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
punctuation marks علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
spiral of wages and prices حرکت تسلسلی مزدها و قیمت ها مارپیچ مزدها و قیمت ها
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
public روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
trover دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
fuze ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
policies سیاست
diplomacy فن سیاست
policy سیاست
politics سیاست
politic سیاست
kingcraft سیاست
politcs سیاست
king craft سیاست
monetary policy سیاست پولی
national policy سیاست ملی
new deal سیاست جدید
king craft سیاست پادشاهی
laissez faire سیاست اقتصادازاد
laisser faire سیاست اقتصادازاد
acrobats سیاست باز
acrobat سیاست باز
realpolitik سیاست زور
monopolist سیاست انحصاری
wage policy سیاست دستمزد
policy مسلک سیاست
realpolitik سیاست تجربی
mercantilism سیاست بازرگانی
policies مسلک سیاست
realpolitik سیاست عملی
anti development policy سیاست ضد توسعه
anti inflationary policy سیاست انقباضی
budgetary policy سیاست بودجهای
neutralism سیاست بی طرفی
colonialism سیاست مستعمراتی
restrictionism سیاست محدودیت
economic policy سیاست اقتصادی
political sclence سیاست مدن
commercial policy سیاست بازرگانی
employment policy سیاست اشتغال
politcs علم سیاست
policy of contianment سیاست تحدیدی
social policy سیاست اجتماعی
policy makers سیاست گذاران
expansionary policy سیاست انبساطی
politicians سیاست مدار
politcs سیاست شناسی
diplomatically سیاست مابانه
power politics سیاست زور
politician اهل سیاست
politician وارددر سیاست
politician سیاست مدار
politicians اهل سیاست
politicians وارددر سیاست
public life زندگی در سیاست
public policy سیاست عمومی
politics سیاست مدون
politics علم سیاست
development policy سیاست توسعه
fair deal سیاست منصفانه
financial policy سیاست مالی
fiscal policy سیاست مالی
stop go policy سیاست تثبیت
income policy سیاست درامدی
tax policy سیاست مالیاتی
health policy سیاست بهداشتی
the policy of the government سیاست دولت
diplomacy سیاست سیاستمداری
fiscal policy سیاست مالیاتی
foreign policy سیاست خارجی
punitory جزائی سیاست امیز
brinkmanship سیاست قبول مخاطره
ostrich policy سیاست خود فریبی
tight money سیاست پولی انقباضی
to launch in to politics داخل سیاست شدن
open door policy سیاست درهای باز
orientalism عقاید یا سیاست شرقی
nonintervention سیاست کناره گیری
nonintervention سیاست عدم مداخله
polity طرز اداره سیاست
polities طرز اداره سیاست
tools of monetary policy ابزار سیاست پولی
launch into politics داخل سیاست شدن
To enter politics . وارد سیاست شدن
plateform اعلامیه سیاست دولت
agricultural support policy سیاست حمایت از کشاورزی
party politics سیاست بازیهای حزبی
tools of fiscal policy ابزار سیاست مالی
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
policy instrument ابزار اجرای سیاست
stabilization policy سیاست تثبیت اقتصادی
The policy of balance of power. سیاست موازنه قدرت
I have nothing to do with politics. کاری به سیاست ندارم
outward looking policy سیاست برون نگر
pure fiscal policy سیاست مالی خالص
pure monetary policy سیاست پولی خالص
politick سیاست بافی کردن
the open door policy سیاست دروازههای باز
International politics. سیاست بین الملل
austere fiscal policy سیاست مالی مضیق
political sclence علم سیاست کشورها
active fiscal policy سیاست مالی فعال
parliamentary term دوره مقننه [سیاست]
intransigeance سخت گیری در سیاست
restrictive monetary policy سیاست پولی انقباضی
discount rate policy سیاست نرخ تنزیل
restrictive fiscal policy سیاست مالی انقباضی
rabble-rouser عوام انگیز [سیاست]
citizenship [status of a citizen] ملیت [حقوق] [سیاست]
isolationism پیروی از سیاست انزوا
executive [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
executive council [of a political party] مجلس اجرائی [سیاست]
policy of pandering سیاست خودشیرین بودن
decision making policy سیاست تصمیم گیری
executive [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
contractionary monetary policy سیاست پولی انقباضی
executive council [of a political party] شورای مجریه [سیاست]
nationality [citizenship] ملیت [حقوق] [سیاست]
conservatism سیاست محافظه کاری
diplomatize سیاست مداری کردن
Pied Piper عوام انگیز [سیاست]
expansionary monetary policy سیاست پولی انبساطی
expansionary fiscal policy سیاست مالی انبساطی
discretionary fiscal policy سیاست مالی اختیاری
functional finance سیاست مالی اصولی
contractionary fiscal policy سیاست مالی انقباضی
import substitution policy سیاست جانشینی واردات
income policy سیاست مربوط به درامدها
institutionalism سیاست خیریه واخلاقی
easy money policy سیاست گشایش پول
legislative periode دوره مقننه [سیاست]
labour policy سیاست استخدام کارکنان
credit squeeze سیاست انقباض اعتبار
to retire from politics از سیاست بازنشسته شدن
electoral term دوره مقننه [سیاست]
opposition party حزب مخالف [سیاست]
land policy سیاست اقتصادی مربوط به زمین
politics علم سیاست امور سیاسی
radical اصل سیاست مدار افراطی
carpetbag سیاست بازی ودغلکاری کردن
radicals اصل سیاست مدار افراطی
intransigence سخت گیری در سیاست ناسازگاری
intransigency سخت گیری در سیاست ناسازگاری
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
To enter the arena of bloody politics. وارد صحنه سیاست شدن
die hard پرمقاومت سیاست مدارمحافظه کار
policy dilemma تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
passive fiscal policy سیاست مالی غیر فعال
He takes ( heels) much interest in politics. به سیاست خیلی علاقه دارد
mercantilism سیاست موازنه بازرگانی کشور
He is through ( done ) with politics . سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
brinkmanship سیاست رفتن تا مرز جنگ
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
power politics سیاست جبر زور طلبی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com