Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
conservatism
سیاست محافظه کاری
Other Matches
toryism
محافظه کاری
hunkerism
محافظه کاری
conservatism
محافظه کاری
conservativeness
محافظه کاری
conservatively
از روی محافظه کاری
guardedly
از روی محافظه کاری
I have nothing to do with politics.
کاری به سیاست ندارم
To do something expediently.
از روی سیاست کاری را انجام دادن
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
monetrarist keynesian debate
اینکه ایا سیاست پولی موثر است یا سیاست مالی
policy maker
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
conservative
محافظه کارانه
Tories
محافظه کار
standpat
محافظه کار
stick-in-the-muds
محافظه کار
old line
محافظه کار
Tory
محافظه کار
conservatives
محافظه کارانه
conservative
محافظه کار
stick-in-the-mud
محافظه کار
conservatives
محافظه کار
conservatism
محافظه گرائی
stuffy
محافظه کار
low key
<adj.>
محافظه کارانه
stick in the mud
محافظه کار
unprogressive
محافظه کار
sit on the ball
بازی محافظه کارانه
protect a lead
بازی محافظه کارانه
sit on a lead
بازی محافظه کارانه
old guard
محافظه کار سیاسی
low key posture
رویه محافظه کارانه
ultraconservative
بیش از حد محافظه کار
conservative estimate
براورد محافظه کارانه
Conservative Party
حزب محافظه کار
exoskeleton
پوشش محافظه خارجی حیوان
nervous nellie
ادم محافظه کار و بی خاصیت
Tory
عضو حزب محافظه کارانگلیس
old fashioned
کهنه پرست محافظه کار
Tory
وابسته به حزب محافظه کار
Tories
وابسته به حزب محافظه کار
Tories
عضو حزب محافظه کارانگلیس
mossyback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
mossback
ادم کهنه پرست یا محافظه کار
toryism
اصول وعقاید حزب محافظه کار
lowboy
عضو حزب محافظه کار قدیم میز چهارپایه کشودار
coax
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxing
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxes
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
coaxed
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
co axial cable
کابلی که یک هسته مرکزی دارد و یک لایه محافظه و یک هدایت کننده دو جداره
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
conservatism
عقیده معتقدین به حفظ وضع موجود روش فکری احزاب " توری " درانگلستان که محتوای عقایدشان محافظه کارانه بوده است
policies
سیاست
politcs
سیاست
policy
سیاست
politics
سیاست
kingcraft
سیاست
king craft
سیاست
diplomacy
فن سیاست
politic
سیاست
development policy
سیاست توسعه
politicians
اهل سیاست
politicians
وارددر سیاست
politicians
سیاست مدار
monetary policy
سیاست پولی
politics
علم سیاست
politician
وارددر سیاست
politician
اهل سیاست
king craft
سیاست پادشاهی
politician
سیاست مدار
restrictionism
سیاست محدودیت
income policy
سیاست درامدی
social policy
سیاست اجتماعی
stop go policy
سیاست تثبیت
tax policy
سیاست مالیاتی
health policy
سیاست بهداشتی
politics
سیاست مدون
employment policy
سیاست اشتغال
wage policy
سیاست دستمزد
budgetary policy
سیاست بودجهای
economic policy
سیاست اقتصادی
diplomatically
سیاست مابانه
anti development policy
سیاست ضد توسعه
anti inflationary policy
سیاست انقباضی
realpolitik
سیاست زور
realpolitik
سیاست عملی
realpolitik
سیاست تجربی
foreign policy
سیاست خارجی
fiscal policy
سیاست مالیاتی
fiscal policy
سیاست مالی
the policy of the government
سیاست دولت
financial policy
سیاست مالی
fair deal
سیاست منصفانه
expansionary policy
سیاست انبساطی
commercial policy
سیاست بازرگانی
acrobats
سیاست باز
politcs
علم سیاست
laisser faire
سیاست اقتصادازاد
colonialism
سیاست مستعمراتی
policy of contianment
سیاست تحدیدی
policy makers
سیاست گذاران
laissez faire
سیاست اقتصادازاد
policy
مسلک سیاست
diplomacy
سیاست سیاستمداری
policies
مسلک سیاست
policy-making
سیاست گذاری
policy making
سیاست گذاری
mercantilism
سیاست بازرگانی
politcs
سیاست شناسی
political sclence
سیاست مدن
public policy
سیاست عمومی
national policy
سیاست ملی
neutralism
سیاست بی طرفی
monopolist
سیاست انحصاری
power politics
سیاست زور
new deal
سیاست جدید
public life
زندگی در سیاست
acrobat
سیاست باز
International politics.
سیاست بین الملل
party politics
سیاست بازیهای حزبی
diplomatize
سیاست مداری کردن
To enter politics .
وارد سیاست شدن
The policy of balance of power.
سیاست موازنه قدرت
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
agricultural support policy
سیاست حمایت از کشاورزی
credit squeeze
سیاست انقباض اعتبار
nonintervention
سیاست عدم مداخله
decision making policy
سیاست تصمیم گیری
intransigeance
سخت گیری در سیاست
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
nonintervention
سیاست کناره گیری
brinkmanship
سیاست قبول مخاطره
outward looking policy
سیاست برون نگر
plateform
اعلامیه سیاست دولت
policy instrument
ابزار اجرای سیاست
policy of d.
سیاست واگذاری اوضاع
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
political sclence
علم سیاست کشورها
politick
سیاست بافی کردن
polity
طرز اداره سیاست
polities
طرز اداره سیاست
stabilization policy
سیاست تثبیت اقتصادی
pricing policy
سیاست قیمت گذاری
labour policy
سیاست استخدام کارکنان
income policy
سیاست مربوط به درامدها
institutionalism
سیاست خیریه واخلاقی
punitory
جزائی سیاست امیز
functional finance
سیاست مالی اصولی
launch into politics
داخل سیاست شدن
open door policy
سیاست درهای باز
discount rate policy
سیاست نرخ تنزیل
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
easy money policy
سیاست گشایش پول
orientalism
عقاید یا سیاست شرقی
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
ostrich policy
سیاست خود فریبی
import substitution policy
سیاست جانشینی واردات
to launch in to politics
داخل سیاست شدن
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
tight money
سیاست پولی انقباضی
the open door policy
سیاست دروازههای باز
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
Pied Piper
عوام انگیز
[سیاست]
citizenship
[status of a citizen]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
executive council
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
legislative periode
دوره مقننه
[سیاست]
rabble-rouser
عوام انگیز
[سیاست]
parliamentary term
دوره مقننه
[سیاست]
isolationism
پیروی از سیاست انزوا
opposition party
حزب مخالف
[سیاست]
executive
[of a political party]
شورای مجریه
[سیاست]
executive council
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
executive
[of a political party]
مجلس اجرائی
[سیاست]
electoral term
دوره مقننه
[سیاست]
nationality
[citizenship]
ملیت
[حقوق]
[سیاست]
policy of pandering
سیاست خودشیرین بودن
to retire from politics
از سیاست بازنشسته شدن
brinkmanship
سیاست رفتن تا مرز جنگ
politics
علم سیاست امور سیاسی
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
He is through ( done ) with politics .
سیاست را بوسیده وکنار گذاشته
carpetbag
سیاست بازی ودغلکاری کردن
radical
اصل سیاست مدار افراطی
policy dilemma
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
He takes ( heels) much interest in politics.
به سیاست خیلی علاقه دارد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com