Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
English
Persian
state
سیاسی رسمی وضع
state-
سیاسی رسمی وضع
stated
سیاسی رسمی وضع
states
سیاسی رسمی وضع
stating
سیاسی رسمی وضع
Other Matches
apolitical
دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination
استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties
هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
immunity
مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
political circles
محافل سیاسی دوایر سیاسی
politics
علم سیاسی امور سیاسی
reestablishment of diplomatic relations
برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic
سیاسی نماینده سیاسی
returning
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return
گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
officious
نیمه رسمی شبهه رسمی
review
بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary
مامور رسمی مقام رسمی
reviewing
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews
بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed
بازدید رسمی یاسان رسمی
solemn form
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
isonomy
برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
exchange devaluation
تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
political
سیاسی
diplomatic
سیاسی
politicos
سیاسی
politico
سیاسی
socio political
سیاسی
politico social
سیاسی اجتماعی
diplomatic passport
تذکره سیاسی
terrors
ادمکشی سیاسی
terror
ادمکشی سیاسی
diplomatic corps
هیات سیاسی
diplomatic privileges
امتیازات سیاسی
politically
از لحاظ سیاسی
politics
اصول سیاسی
diplomatic relations
روابط سیاسی
couriers
پیک سیاسی
courier
پیک سیاسی
diplomatic passport
پاسپورت سیاسی
prisoners of state
زندانیان سیاسی
prisoners of state
محبوسین سیاسی
state prisoners
زندانیان سیاسی
state prisoners
محبوسین سیاسی
politic
زندانی سیاسی
diplomatic officer
مامور سیاسی
public life
زندگی سیاسی
envoy
فرستاده سیاسی
terrorists
ادمکش سیاسی
terrorist
ادمکش سیاسی
hatchet man
<idiom>
کارهای سیاسی
envoyship
نمایندگان سیاسی
Political opponents .
مخالفین سیاسی
political science
علوم سیاسی
sociopolitical
اجتماعی- سیاسی
ecclesia
مجلس سیاسی
current affairs
رویدادهایاجتماعی و سیاسی
state criminals
مقصرین سیاسی
state criminals
مجرمین سیاسی
politicking
فعالیت سیاسی
diplomatic representation
نمایندگی سیاسی
diplomatic immunity
مصونیت سیاسی
asylums
حق پناهندگی سیاسی
politicians
مرد سیاسی
politician
مرد سیاسی
political isolation
انزوای سیاسی
political economy
اقتصاد سیاسی
political economy
اتصاد سیاسی
asylum
حق پناهندگی سیاسی
talk politics
گفتگوی سیاسی
politico social
سیاسی و اجتماعی
political debate
بحث سیاسی
demarche
اقدام سیاسی
political forces
نیروهای سیاسی
envoys
فرستاده سیاسی
diplomatic agent
مامور سیاسی
political debate
منازعه سیاسی
arithmetic , political
اقتصاد سیاسی
refugees
پناهنده سیاسی
refugee
پناهنده سیاسی
anarchy
بی ترتیبی سیاسی
political matters
مسائل سیاسی
political mission
ماموریت سیاسی
diplomatic channels
طرق سیاسی
political offence
جرم سیاسی
political offences
جرائم سیاسی
escapism
انزوای سیاسی
political mission
هیئت سیاسی
political rights
حقوق سیاسی
political propaganda
تبلیغات سیاسی
political psychology
روانشناسی سیاسی
diplomatic mission
هیئت سیاسی
diplomatic body
هیات نمایندگان سیاسی
neutral state
حالت بی طرفی سیاسی
neutralism
حفظ بی طرفی سیاسی
roorbach
اتهامات کذب سیاسی
roorback
اتهامات کذب سیاسی
titular charge daffaires
متصدی شغل سیاسی
rupture of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
stateman
مرد سیاسی زمامدار
isonomy
تساوی سیاسی و حقوقی
severance of diaplomatic relations
قطع روابط سیاسی
interruption of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
breach of diplomatic relations
قطع روابط سیاسی
isopolity
برابری در حقوق سیاسی
Religious (political) fanaticism
تعصبات مذهبی ( سیاسی )
junto
دسته بندی سیاسی
politico military
امور سیاسی نظامی
to talk politics
گفتگوی سیاسی کردن
politick
جنبه سیاسی دادن به
political scientist
ویژه گر علوم سیاسی
non political offence
جرم غیر سیاسی
politically active
از لحاظ سیاسی پرتحرک
political scientists
ویژه گر علوم سیاسی
statesmen
رجل سیاسی زمامدار
a newspaper's political affiliation
وابستگی سیاسی روزنامه ها
diplomatic corps
هیات نمایندگان سیاسی
geopolitical
وابسته به جغرافیای سیاسی
diplomatic bady
هیات سیاسی نمایندگان
politico military
عملیات سیاسی نظامی
political instability
تزلزل یا نا استواری سیاسی
statesman
رجل سیاسی زمامدار
diplomat
رجل سیاسی دیپلمات
corps diplomatique
هئیت نمایندگان سیاسی
politically involved
از لحاظ سیاسی پرتحرک
diplomats
رجل سیاسی دیپلمات
hanse
اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
old guard
محافظه کار سیاسی
stability
امنیت داخلی ثبات سیاسی
residentship
اقامت سیاسی به عنوان نمایندگی
To ask for political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
state of the realm
طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
major party
حزب سیاسی پیرو درانتخابات
dopester
پیش بینی حوادث سیاسی
stalinism
روش سیاسی ژوزف استالین
politics
علم سیاست امور سیاسی
he is an influence in politics
فلانی نفوذ سیاسی دارد
residentship
نمایندگی سیاسی در کشورتحت الحمایه
ecclesiast
عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
henchman
هواه خواه سیاسی نوکر
person seeking
[political]
asylum
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
Machiavellian
وابسته به عقاید سیاسی "ماکیاولی "
run scared
<idiom>
تلاش برای رقابت سیاسی
To seek political asylum.
تقاضای پناهندگی سیاسی کردن
diplomatic
وابسته به ماموران سیاسی خارجه
vigilantes
پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
vigilante
پارتیزان یا متعصب سیاسی یامذهبی
ward heeler
کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
asylum seeker
درخواست کننده پناهندگی
[سیاسی]
henchmen
هواه خواه سیاسی نوکر
woman's rights
حقوق اجتماعی و سیاسی نسوان
recognized asylum seeker
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
concentration camp
بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
nonalignment
روش سیاسی غیر متعهد بودن
to send a message to somebody
پیامی به کسی فرستادن
[سیاسی یا اجتماعی]
To stage political demonstrations.
تظاهرات سیاسی برپاکردناسلااهل تظاهر نیستم
asylee
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
backlash
عکس العمل سیاسی واکنش شدید
His political beliefs are old hat now .
عقاید سیاسی اش دیگه کهنه شده
person entitled to asylum
پناهنده سیاسی
[که درخواستش را پذیرفته باشند]
residents
نماینده سیاسی دولت استعمارگر در کشورمستعمره
factionalism
اعتقاد به لزوم وجود احزاب سیاسی
geopolitics
درمشی سیاسی و سیاست خارجی کشور
split ticket
<idiom>
انتخاب افراد سیاسی برای رای
concentration camps
بازداشتگاه زندانیان سیاسی یااسرای جنگی
wheeler-dealer
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
repatriated
ترک پناهندگی سیاسی و بازگشت به وطن
banana republic
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
ostracizes
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracising
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
resident
نماینده سیاسی دولت استعمارگر در کشورمستعمره
ostracised
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
banana republics
کشوری که از نظر سیاسی متزلزل است
repatriates
ترک پناهندگی سیاسی و بازگشت به وطن
repatriating
ترک پناهندگی سیاسی و بازگشت به وطن
wheeler-dealers
دست اندرکار معاملات سیاسی و غیره
repatriate
ترک پناهندگی سیاسی و بازگشت به وطن
ostracizing
ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
politicize
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
proletarianism
موقعیت سیاسی گروه رنجبران توده پست
druse
یکی از فرقههای سیاسی ومذهبی اسلام بلوردان
subversives
مربوط به براندازی حکومتها از نظر سیاسی اقتصادی
subversive
مربوط به براندازی حکومتها از نظر سیاسی اقتصادی
guerillas
جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
persona grata
نماینده سیاسی مورد قبول کشور دیگر
druze
یکی از فرقههای سیاسی و مذهبی اسلام بلوردان
guerrillas
جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
mission
ماموریت جنگی هیئت سیاسی خدمت میسیون
mycenaean
اثارهنری وتفوق سیاسی نواحی مجاوراین ناحیه
press campaingn or stunt
مبارزه سیاسی بوسیله مقاله نویسی در روزنامه ها
politicization
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicized
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizes
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
politicizing
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
escapism
خودداری ازشرکت درکارهای سیاسی فرار از واقعیات
guerrilla
جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
mycenian
اثارهنری وتفوق سیاسی نواحی مجاوراین ناحیه
politicising
سیاست بافی کردن جنبه سیاسی دادن به
missions
ماموریت جنگی هیئت سیاسی خدمت میسیون
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com