English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 144 (7 milliseconds)
English Persian
ideational fluency سیالی اندیشه
Other Matches
fluidity سیالی
fluency سیالی
word fluency سیالی واژگانی
verbal fluency سیالی کلامی
associative fluency سیالی تداعی
variable delivery pump پمپ سیالی که برونده ان میتواند مستقل از سرعت چرخش تغییر کند
variable displacement pump پمپ سیالی که برونده ان درطیف وسیعی با ثابت ماندن سرعت چرخش تغییر میکند
platelet صفحه کوچکی در سیستمهای سیالی که سطح ان مشبک ویا دارای کانالهای دقیقی میباشد
on the impluse of the moment بی اندیشه
ponderation اندیشه
rapt in meditation اندیشه
offhandedly بی اندیشه
reflexion اندیشه
offhanded بی اندیشه
afterthought پس اندیشه
afterthoughts پس اندیشه
devisal اندیشه
excogitation اندیشه
extemporal بی اندیشه
extemporarily بی اندیشه
notional اندیشه
incogitant بی اندیشه
mentality اندیشه
mentalities اندیشه
second thoughts اندیشه
meditation اندیشه
by rote بی اندیشه
ideas اندیشه
idea اندیشه
thoughts اندیشه
brainchild اندیشه
concept اندیشه
internal conception اندیشه
concepts اندیشه ها
thought اندیشه
solicitude اندیشه
conception اندیشه
anxieties اندیشه
anxiety اندیشه
ideas اندیشه ها
ideality اندیشه گرایی
cogitativeness قوه اندیشه
thought stopping technique فن بازداری اندیشه
economic thought اندیشه اقتصادی
conspiratress اندیشه کردن در
ideation اندیشه پردازی
delib erator اندیشه کننده
devisable شایسته اندیشه
idiographic اندیشه نگار
immersed in thinking غرق اندیشه
trow اندیشه کردن
to set one's affection اندیشه کردن
to bethink oneself اندیشه کردن
thought reading اندیشه خوانی
thinkable اندیشه پذیر
syntaxic thought اندیشه منطقی
woriless بی غم اسوده بی اندیشه
prenotion پیش اندیشه
premeditatedly با اندیشه قبلی
ponderingly اندیشه کنان
overwhelmed with reflection مستغرق اندیشه
otherworldiness اندیشه عاقبت
refelectingly اندیشه کنان
musingly در حال اندیشه
intellectual history تاریخ اندیشه ها
cogitable اندیشه پذیر
ponder اندیشه کردن
opinions رای اندیشه
cogitate اندیشه کردن
cogitated اندیشه کردن
cogitating اندیشه کردن
cogitates اندیشه کردن
meditate اندیشه کردن
meditated اندیشه کردن
meditates اندیشه کردن
meditating اندیشه کردن
opinion رای اندیشه
cogitation اندیشه وتفکر
notions اندیشه فکر
pondered اندیشه کردن
pondering اندیشه کردن
ponders اندیشه کردن
plan تدبیر اندیشه
reflection بازتاب اندیشه
deliberation اندیشه تامل
deliberations اندیشه تامل
plans تدبیر اندیشه
notion اندیشه فکر
bubble اندیشه پوچ
bubbled اندیشه پوچ
cerebrotonic اندیشه ورز
muses اندیشه کردن
forethought اندیشه قبلی
worries اندیشه نگرانی
worry اندیشه نگرانی
telepathy اندیشه خوانی
muse اندیشه کردن
mused اندیشه کردن
considered با اندیشه صحیح
an absurd notion اندیشه پوچ
association of ideas تداعی اندیشه ها
bethink اندیشه کردن
brooder اندیشه کننده
cerebrotonia اندیشه ورزی
speculative مربوط به اندیشه
bubbling اندیشه پوچ
mentalities شیوه اندیشه
mentality شیوه اندیشه
bubbles اندیشه پوچ
thinking type سنخ اندیشه ورز
to r.over something درچیزی اندیشه کردن
the seat thought مرکز اندیشه یا فکر
pursuance of a plan تعقیب اندیشه یا نقشهای
cogitative مربوط به اندیشه وتفکر
homo sapiens انسان اندیشه ورز
ideographs حروف اندیشه نگاری
to meditate on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
to contemplate about/on/over something اندیشه کردن [در باره چیزی]
ruminate اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminated اندیشه کردن دوباره جویدن
ruminates اندیشه کردن دوباره جویدن
conceptualize تصور یا اندیشه چیزی راکردن
ruminating اندیشه کردن دوباره جویدن
to form a notion اندیشه کردن خیال بستن
extemporized بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporize بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to go off half بی اندیشه سخن گفتن وزیاددیدن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to take counsel of one'spillow شب هنگام اندیشه در چیزی کردن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizes بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
extemporizing بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to ruminate on something اندیشه کردن [در باره چیزی]
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
to open one's mind اندیشه یا راز خود را به کسی گفتن
to consult one's pillow هنگام شب پیش خود اندیشه کردن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
intrusive thoughts اندیشه هایی که بی اراده شخص بخاطرش می اید افکار فضول
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
deliberating اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberates اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberated اندیشه کردن کنکاش کردن
deliberate اندیشه کردن کنکاش کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com