Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
spud
سیب زمینی بابیل کندن
spuds
سیب زمینی بابیل کندن
Other Matches
to grub the ground
ریشه های زمینی را کندن
to dig out
چاه
[راه زیر زمینی]
کندن برای کانی
spade
بابیل برگرداندن
spades
بابیل برگرداندن
army component
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
ground liaison
گروه رابط زمینی در فرودگاه شکاریهاربط زمینی
goldie lock
فرمان پست رادار زمینی به هواپیما دایر بر اینکه رادارکنترل زمینی هدایت هواپیمارا بعهده گرفته است
grub
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubbed
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
grubs
جان کندن ازریشه کندن یا دراوردن
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
army commander
فرمانده نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات فرمانده قسمت زمینی
peels
پوست کندن کندن
pull
کندن پشم کندن از
pulls
کندن پشم کندن از
ground signals
سیستم علایم بصری زمینی سیستم مخابره علایم زمینی مستقر در فرودگاه
yam
سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
yams
سیب زمینی هندی سیب زمینی شیرین
channels
کندن
elevator
از جا کندن
elevators
از جا کندن
channelled
کندن
carve
کندن
channeling
کندن
carved
کندن
channeled
کندن
channel
کندن
to break off
کندن
pugs
کندن
pug
کندن
pick
کندن
picks
کندن
trench
کندن
trenches
کندن
to put off
کندن
scoured
کندن
to take off
کندن
to pick off
کندن
tweese
کندن مو
tweeze
کندن مو
to chip off
کندن
carves
کندن
carvings
کندن
raise
از جا کندن
raises
از جا کندن
insculp
کندن
hair pulling
کندن مو
quill
پر کندن از
quills
پر کندن از
graved
کندن
evulsion
کندن
divulsion
کندن
discerption
کندن
dig , in
کندن
cut out
کندن
gnaws
کندن
gnawed
کندن
gnaw
کندن
incise
کندن
incises
کندن
avulse
از جا کندن
gouge
کندن
gouged
کندن
gouges
کندن
gouging
کندن
tearoff
کندن از
take off
کندن
scour
کندن
scours
کندن
channelize
کندن
mined
کندن
strip
کندن
pluck
کندن
pick-up
کندن
mines
کندن
pick-ups
کندن
plucked
کندن
mine
کندن
plucks
کندن
plucking
کندن
incised
کندن
earthly
زمینی
tumbling
زمینی
agrarian
زمینی
predial or prae
زمینی
territorial
زمینی
landed a
زمینی
terrestrial
زمینی
sub astral
زمینی
subaerial
رو زمینی
sublunar
زمینی
tellurian
زمینی
terraneous
زمینی
terrene
زمینی
earth-bound
زمینی
sublunary
زمینی
rends
دریدن کندن
bark
پوست کندن
barks
پوست کندن
moat
خندق کندن
moats
خندق کندن
eradicate
ازریشه کندن
eradicated
ازریشه کندن
eradicates
ازریشه کندن
to scoop out
با بیل کندن
rend
دریدن کندن
swotting
جان کندن
slipe
پوست کندن از
barked
پوست کندن
scour and fill
کندن و پر کردن
sally ship
از گل کندن ناو
flays
پوست کندن از
flaying
پوست کندن از
rind
پوست کندن
rinds
پوست کندن
swot
جان کندن
swots
جان کندن
flayed
پوست کندن از
flay
پوست کندن از
swotted
جان کندن
barking
پوست کندن
rending
دریدن کندن
to die hard
دیرجان کندن
pare
پوست کندن
to strip something off
کندن
[پوست]
flense
پوست کندن
flench
پوست کندن
grain
پشم کندن
extirpate
ازبن کندن
unhusk
پوست کندن
excorticate
پوست کندن
excoriate
پوست کندن از
entrench
سنگر کندن
durdge
جان کندن
dig , in
سنگ کندن
deplume
پر و بال را کندن
dehorn
شاخ را کندن
decorticate
پوست کندن از
cut a groove
کوم کندن
strike
چادر را از جا کندن
ablate
از بیخ کندن
pared
پوست کندن
pares
پوست کندن
undressing
لباس کندن
undresses
لباس کندن
undress
لباس کندن
ross
پوست کندن
outroot
از ریشه کندن
mortise
کام کندن
moil
جان کندن
hulls
پوست کندن
hull
پوست کندن
scalp
پوست کندن از سر
scalps
پوست کندن از سر
rib
نهر کندن
shale
صدف کندن
strikes
چادر را از جا کندن
debark
پوست کندن از
stubbing
از بیخ کندن
peels
پوست کندن
To tear oneself away from something .
دل از چیزی کندن
to bore a tunnel
تونل کندن
doff
لباس کندن
doffed
لباس کندن
doffing
لباس کندن
doffs
لباس کندن
To dig the earth.
زمین را کندن
peel
پوست کندن
peel to
پوست کندن
fag
جان کندن
stubs
از بیخ کندن
to pick a hole in
سوراخ کندن در
gulleys
کارد کندن
to drill a well
چاه کندن
gully
کارد کندن
to dig out
کندن ودراوردن
abandonment
واگذاری دل کندن
grip
نهر کندن
stubbed
از بیخ کندن
gripped
نهر کندن
fags
جان کندن
trench
سنگر کندن
stub
از بیخ کندن
supplant
از ریشه کندن
unpick
کندن - جداکردن
supplants
از ریشه کندن
grave
قبر کندن
trenches
سنگر کندن
dig
کنایه کندن
digs
کنایه کندن
graves
قبر کندن
gravest
قبر کندن
grips
نهر کندن
gripping
نهر کندن
supplanting
از ریشه کندن
uproot
ازریشه کندن
pelts
پوست کندن
pelt
پوست کندن
uprooted
ازریشه کندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com