English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 254 (42 milliseconds)
English Persian
erect سیخ راست کردن
erected سیخ راست کردن
erecting سیخ راست کردن
erects سیخ راست کردن
Search result with all words
direct مستقیم راست راهنمایی کردن
directed مستقیم راست راهنمایی کردن
directs مستقیم راست راهنمایی کردن
right شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righted شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
righting شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-step رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepped رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-steps رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
erect راست کردن
erected راست کردن
erecting راست کردن
erects راست کردن
unbend راست کردن
unbends راست کردن
unbent راست کردن
straighten راست کردن
straighten راست کردن یا شدن
straightened راست کردن
straightened راست کردن یا شدن
straightening راست کردن
straightening راست کردن یا شدن
straightens راست کردن
straightens راست کردن یا شدن
thrust فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusts فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
starboard بطرف راست حرکت کردن
acey deucy کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
deskew راست کردن
erectable قابل راست کردن یا بنا کردن
goose step رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
image erection راست کردن تصویر
outside pass رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
prink راست کردن
rectification تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
right justify هم تراز کردن از راست
right justify هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
to beat about the bush سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
to play fair مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
to play square راست وحسینی بازی کردن
underhook گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
To cook up a story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to spin a yarn <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
straight from the shoulder <idiom> راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
set right راست کردن
to tell a coke-and-bull story <idiom> [یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
Other Matches
dexiotropous واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropic واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right. این جاده اصلی به کمی راست [مورب در سمت راست] ادامه دارد.
bi directional چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
plain dealing معامله راست حسینی راست باز
orthotropous دارای تخمک راست راست اسه
one two ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
To lead an idle life. راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
off خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
side step فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
guide left فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
half left فرمان نیم به چپ چپ یا نیم به راست راست
straightest راست
candid راست
straightforward رک سر راست
directly سر راست
straighter راست
straight راست
straightforward راست
right turn به راست راست
pricking راست
pricks راست
right face به راست راست
right back بک راست
rectilineal راست خط
upright راست
plain dealing راست
plumply سر راست
bolt upright راست
apeak راست
right footed راست پا
pricked راست
on end راست
plain spoken یر راست
beeline خط راست
prick راست
bee line خط راست
right راست
straightish راست
forthrights سر راست
erecting راست
vertically راست
sheer یک راست
erects راست
outspoken رک و راست
dextrorotatory راست بر
turnabouts به راست راست
wrapover top راست
righting راست
wrapover dress راست
wooden راست
blankly سر راست
wrapover skirt راست
four-square رک و راست
vertical beam راست رو
uninhibited رک و راست
erect راست
straightish سر راست
turnabout به راست راست
righted راست
dextrogyrous راست بر
up front رک و راست
true راست
truer راست
freehearted رک و راست
truest راست
erected راست
prick eared راست گوش
bolting : راست بطورعمودی
rectification راست گردانی
bolts : راست بطورعمودی
point device کاملا راست
to come to good راست امدن
bolt : راست بطورعمودی
ragged left alignment هم ترازی راست
starboard سمت راست
ragged right راست ناهموار
right justification هم ترازی راست
bolted : راست بطورعمودی
orthotropism راست رویی
orthodoxies راست دینی
orthoptera راست بالان
right <adv.> سمت راست
on the right <adv.> سمت راست
to the right <adv.> سمت راست
to tell the truth راست گفتن
counterclockwise حرکت از راست به چپ
truthful <adj.> راست [با حقیقت]
to turn left [right] به چپ [راست] پیچیدن
orthopteran راست بال
orthopterous راست بال
orthodoxy راست دینی
verity سخن راست
verities سخن راست
partially true فی الجمله راست
partially true تا یک اندازه راست
outside right گوش راست
sincere راست نما
deasil طرف راست
to sit up راست نشستن
to spoke the t. راست گفتن
truthfully صادق راست
upended راست نشاندن
upend راست نشاندن
righting lever اهرم راست کن
rightable راست شدنی
right wing toward دست راست
right wing to ward دست راست
simon pure راست حسینی
right turn براست راست
sit up راست نشستن
right oblique march میل به راست رو
speak the trurh راست گفتن
upending راست نشاندن
upends راست نشاندن
rectum راست روده
truthful صادق راست
round unvarnished tale راست حسینی
round unvarnished tale حرف سر راست
rectums راست روده
it never rains but it pours <idiom> چپ و راست بد آوردن
righty راست دست
rightmost راست ترین
rightmost سمت راست
to make a turn to the left [right] به چپ [راست] پیچیدن
rightism راست گرایی
righting درسمت راست
righted درسمت راست
right handed راست دست
right handed در سمت راست
right halfback هافبک راست
right half back نگهبان راست
straight stairs پلکان راست
right flank سمت راست
right flank جناح راست
right hand دست راست
right arm دست راست
right angled parallelogram راست گوشه
right angled راست گوشه
sheer راست تند
right handed راست گرد
rolls انحراف به چپ یا راست
right درسمت راست
rectangular راست گوشه
right-angled راست گوشه
right incline میل به راست
right handedness راست دستی
right handed rotation گردش به راست
straight bow کمان راست
straight out راست حسینی
rectus ماهیچه راست
dextrorotatory راست گردان
right-wing جناح راست
right wing جناح راست
backstitch کوک چپ و راست
To become straight. راست شدن
rectangles راست گوشه
reef knots گره راست
cross-brace بادبند چپ و راست
rectangle راست گوش
clockwise rotation گردش به راست
A straightforward answer. جواب سر راست
dextrality راست برتری
ingenuousness راست بازی
hard shouder شانه راست
as the crow files بخط راست
rotation in a clockwise direction گردش به راست
reef knot گره راست
stand راست شدن
dextrosal راست گرد
in round numbers 00 سر راست 001تا
rectilinear راست خطی
dextrogyrous راست گردان
rolled انحراف به چپ یا راست
verisimilitude راست نمایی
roll انحراف به چپ یا راست
grape sugar گلوکز راست بر
rectangles راست گوش
the parting on the right فرق سر به راست
Is it true that. . . ? راست است که ...؟
come clean <idiom> راست گفتن
battery left رگبار از راست یا از چپ
dextrad راست سویه
fastigiate راست بالارونده
eton collan یقه راست
squares راست حسینی
right atrium آتریوم راست
erective راست کننده
erectile راست کردنی
erectile راست شدنی
Z-twist [Z-spun] راست تاب
square راست حسینی
cross brace بادبند چپ و راست
squaring راست حسینی
open heartedness راست بازی
squared راست حسینی
rectangle راست گوشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com