Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (42 milliseconds)
English
Persian
migrate
سیر کردن انتقال یافتن
migrated
سیر کردن انتقال یافتن
migrates
سیر کردن انتقال یافتن
migrating
سیر کردن انتقال یافتن
Other Matches
to be transferred
انتقال یافتن
convect
انتقال یافتن
passed
انتقال یافتن منتقل شدن
pass
انتقال یافتن منتقل شدن
passes
انتقال یافتن منتقل شدن
eluviate
بوسیله باد وباران نقل و انتقال یافتن
transferring
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfer
انتقال دادن نقل کردن انتقال
transfers
انتقال دادن نقل کردن انتقال
indeterminate change of station
انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
electronic funds transfer
انتقال الکترونیکی داده ها انتقال الکتریکی سرمایه ها
propagated
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagating
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagates
گشترش یافتن یا نشر یافتن
propagate
گشترش یافتن یا نشر یافتن
baseband transmission
روشی که برای بکارگیری انتقال سیگنالهای فرکانس پایین از میان کابل کواکسیال جهت انتقال داده در شبکه بامحلی با فاصله کوتاه
meet
: برخورد کردن یافتن
meets
: برخورد کردن یافتن
propagate
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagates
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagated
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
propagating
منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
amending
بهتر کردن بهبودی یافتن
terminated
محدود کردن خاتمه یافتن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
mend
رفو کردن بهبودی یافتن
terminates
محدود کردن خاتمه یافتن
amended
بهتر کردن بهبودی یافتن
mended
رفو کردن بهبودی یافتن
strengthens
تقویت یافتن تحکیم کردن
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
strengthened
تقویت یافتن تحکیم کردن
mends
رفو کردن بهبودی یافتن
amend
بهتر کردن بهبودی یافتن
terminate
محدود کردن خاتمه یافتن
gain
کسب کردن باز یافتن
gains
کسب کردن باز یافتن
exchanging
عوض کردن تسعیر یافتن
strengthen
تقویت یافتن تحکیم کردن
exchanges
عوض کردن تسعیر یافتن
exchanged
عوض کردن تسعیر یافتن
exchange
عوض کردن تسعیر یافتن
transfuse
رسوخ یافتن در تزریق کردن در
gained
کسب کردن باز یافتن
trial and error
<idiom>
یافتن راه حلهای مناسب برای یافتن راهی مناسب
transfer processing
امور اداری نقل و انتقال وتسویه حساب با یکان اولیه برای انتقال به یکان دیگر
upload
انتقال یک کپی از یک برنامه انتقال داده از یک سیستم استفاده کننده به یک سیستم کامپیوتری راه دور
signaled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signal
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
signalled
1-حالت موج تولید شده آنالوگ یا دیجیتال برای انتقال اطلاعات .2-پیام کوتاه برای انتقال کدهای کنترلی
xmodem
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
transfer rate
نسبت انتقال سرعت انتقال
transfer ladle
کفچه انتقال چمچمه انتقال
extends
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
locates
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
extending
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
center
کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
locate
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
located
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
henpeck
سعی کردن برای تفوق یافتن
locating
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
shift
انتقال جابجا کردن
shifts
انتقال جابجا کردن
shifted
انتقال جابجا کردن
transfer
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfers
واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring
واگذار کردن نقل کردن انتقال
adjourns
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourn
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourning
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
adjourned
بوقت دیگر موکول کردن خاتمه یافتن
remise
انتقال دادن گذشت کردن
conducted
انتقال دادن رهبری کردن
assigns
انتقال دادن وواگذار کردن
assigning
انتقال دادن وواگذار کردن
conducts
انتقال دادن رهبری کردن
conducting
انتقال دادن رهبری کردن
assign
انتقال دادن وواگذار کردن
conduct
انتقال دادن رهبری کردن
assigned
انتقال دادن وواگذار کردن
head-hunting
<idiom>
جستجو کردن برای یافتن شخصی شایسته ولایق
lithiation transmetalation
انتقال فلز با لیتیم دار کردن
paragons
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
flow
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flowed
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
flows
لبریز شدن سلیس بودن طغیان کردن سیلان یافتن
paragon
رقابت کردن بعنوان نمونه بکار بردن برتری یافتن
negative acknowledgement
کاراکتر کنترلی که ترمینال گیرنده در انتقال اطلاعات برای ترمینال فرستنده صادرمیکند تا اعلام کند که یک اشتباه انتقال در اخرین بلوک اطلاعات ارسال شده وجوددارد
remove
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removing
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
removes
بردن جابجا کردن انتقال دادن بیرون اوردن
nympholept
کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
conveys
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
convey
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveyed
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
conveying
انتقال مال یا دین به وسیله سند کتبی صلح کردن
malfunction
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctions
تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
trans shipment
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
IrDA
روش استاندارد برای انتقال اطلاعات از طریق اشعه نوری . برای انتقال اطلاعات در کامپیوترهای قابل حمل یا PDA به یک چاپگر یا صفحه تصویر. برای این منظور کامپیوتر و چاپگر باید پورت IrDA داشته باشند
increased
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
cards
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
card
کارت پلاستیکی نازک با وسیله حافظه و ریز پردازنده که در آن قرار گرفته است که برای انتقال الکترونیکی یا مشخص کردن کاربر انجام میشود
detected
یافتن
detecting
یافتن
detects
یافتن
discovered
یافتن
discovering
یافتن
discover
یافتن
discovers
یافتن
detect
یافتن
find
یافتن
finds
یافتن
shrink
کاهش یافتن
insures
اطمینان یافتن
masters
تسلط یافتن بر
centered
تمرکز یافتن
centre
تمرکز یافتن
insuring
اطمینان یافتن
mastered
تسلط یافتن
diminish
نقصان یافتن
dominate
تفوق یافتن
tensed
تشدید یافتن
mastered
تسلط یافتن بر
dominated
تفوق یافتن
master
تسلط یافتن
centred
تمرکز یافتن
ensuring
اطمینان یافتن
ensures
اطمینان یافتن
to peter out
نقصان یافتن
shrinking
کاهش یافتن
taper off
کاهش یافتن
shrinks
کاهش یافتن
diminish
تقلیل یافتن
diminishes
نقصان یافتن
diminishes
تقلیل یافتن
ensure
اطمینان یافتن
ensured
اطمینان یافتن
outspread
گسترش یافتن
acceding
راه یافتن
waning
کاهش یافتن
masters
تسلط یافتن
centers
تمرکز یافتن
dominates
تفوق یافتن
tensing
تشدید یافتن
luxuriated
شکوه یافتن
achieving
دست یافتن
luxuriates
شکوه یافتن
realises
تحقق یافتن
hold out
بسط یافتن
luxuriating
شکوه یافتن
pull round
بهبودی یافتن
expands
بسط یافتن
realising
تحقق یافتن
realize
تحقق یافتن
realized
تحقق یافتن
terminates
خاتمه یافتن
luxuriate
شکوه یافتن
tensest
تشدید یافتن
tenses
تشدید یافتن
terminate
خاتمه یافتن
achieve
دست یافتن
achieved
دست یافتن
achieves
دست یافتن
terminated
خاتمه یافتن
specialises
تخصص یافتن
specialising
تخصص یافتن
specialize
تخصص یافتن
specializes
تخصص یافتن
tense
تشدید یافتن
specializing
تخصص یافتن
tenser
تشدید یافتن
realizes
تحقق یافتن
master
تسلط یافتن بر
to undergo a change
تغییر یافتن
attained
دست یافتن
decrease
کاهش یافتن
attain
دست یافتن
realised
تحقق یافتن
decrease
نقصان یافتن
get out
رهایی یافتن
reducing
تقلیل یافتن
reducing
کاهش یافتن
development
تکامل یافتن
developments
تکامل یافتن
to look oneself again
بهبود یافتن
to grow better
بهبودی یافتن
reduces
تقلیل یافتن
reduces
کاهش یافتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com