English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 298 (3 milliseconds)
English Persian
the line is out of order سیم خراب است
Search result with all words
undone خراب
corruption خطاهای داده ناشی از اختلال یاوسایل خراب
inoperable غیر قابل کار انداختن خراب
demolition خراب کردن
demolitions خراب کردن
mean متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meaner متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
meanest متوسط زمان لازم برای تعمیر یک قطعه خراب
standby سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
monitor مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitored مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
monitors مداری که منبع الکتریسیته را قط ع میکند اگر خطا داشته باشد یا قطعهای را خراب کند
ram سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
rammed سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
rams سنبه زدن باذژکوب خراب کردن
trapdoor فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoors فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
batter خراب کردن خمیر
batters خراب کردن خمیر
media خطا در رسانه ذخیره سازی که داده را خراب میکند
rotten خراب
corrupt خراب کردن
corrupt تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupted خراب کردن
corrupted تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupting خراب کردن
corrupting تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
corrupts خراب کردن
corrupts تغییر دادن یا خراب کردن اطلاعات چنان که اعتبار انهامشکوک باشد
durable آنچه به آسانی خراب نخواهد شد
spoilsport کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
spoilsports کسیکه بازی دیگران را خراب میکند
ruinous خراب
ruinous خراب کننده
dud ترقه خراب هرچیز خراب
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
weatherproof خراب نشدنی در اثر هوا
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
ill خراب خطر ناک
ill- خراب خطر ناک
ills خراب خطر ناک
virus هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
viruses هر بار که فایل آسیب دیده اجرا میشود. ویروس میتواند داده را خراب کند , یک پیام نشان دهد یا کاری نکند
mar خراب کردن
marred خراب کردن
marring خراب کردن
botch خراب کردن
botched خراب کردن
botches خراب کردن
botching خراب کردن
tandem دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد
tandems دو پردازنده متصل به طوری که اگر اولی خراب شود, دومی جای آن را می گیرد
muck خراب کردن زحمت کشیدن
integrity حقیقتی که بیان کننده این است که فایل روی دیسک آسیب ندیده است و خراب نیست
undermine از زیر خراب کردن
undermined از زیر خراب کردن
undermines از زیر خراب کردن
impair خراب کردن
impaired خراب کردن
impairing خراب کردن
impairs خراب کردن
devastate خراب کردن تاراج کردن
devastates خراب کردن تاراج کردن
disfigure خراب کردن
disfigured خراب کردن
disfigures خراب کردن
disfiguring خراب کردن
cut up خراب کردن
vitiate خراب کردن
vitiated خراب کردن
vitiates خراب کردن
vitiating خراب کردن
demolish خراب کردن
demolished خراب کردن
demolishes خراب کردن
demolishing خراب کردن
ruin خراب کردن فنا کردن
ruining خراب کردن فنا کردن
ruins خراب کردن فنا کردن
destroy خراب کردن
destroy خراب کردن معدوم کردن
destroying خراب کردن
destroying خراب کردن معدوم کردن
destroys خراب کردن
destroys خراب کردن معدوم کردن
undo خراب کردن
undoes خراب کردن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
wrack خراب کردن
swim گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
swims گرافیک کامپیوتری که به علت واحد نمایش خراب به آرامی حرکت میکند
switch شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
switched شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
switches شروع به استفاده از وسیله دیگر وقتی که اولی خراب میشود
tumbledown خراب
Other Matches
faults تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
faulted تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
fault تابعی که بخشی از برنامه است که علت داده خراب یا قطعه خراب را بیان میکند
out of condition خراب
out of action خراب
off the rails خراب
in a bad order خراب
out of gear خراب
stickit خراب
in disrepair خراب
out of repair خراب
alienated خراب
broken <adj.> خراب
wastry خراب
haywire خراب
wastery خراب
out of order خراب
ill conditioned خراب
in bad repair خراب
heavy weather هوای خراب
it is not in good workingorder خراب است
indefectible خراب نشدنی
spoilable خراب شدنی
rough sea دریای خراب
rot gut معده خراب کن
pull down خراب کردن
overtumble خراب کردن
out of kelter خراب مختل
to run down خراب شدن
make havoc with خراب کردن
half seas over مست خراب
go wrong خراب شدن
bad sector قطاع خراب
amortize خراب کردن
withering خراب کننده
muddling خراب کردن
muddles خراب کردن
muddled خراب کردن
muddle خراب کردن
bungling خراب کردن
bungles خراب کردن
bungled خراب کردن
corrupted file فایل خراب
cumber خراب شدن
dead drunk سست خراب
go down خراب شدن
go bad خراب شدن
give way خراب شدن
foul weather هوای خراب
eversive خراب کننده
dilapidate خراب کردن
devastative خراب کننده
demonish خراب کردن
bungle خراب کردن
take down خراب کردن
to fall apart خراب شدن
to be kaput خراب بودن
to be shot خراب بودن
There is something wrong with the ... ... خراب است.
go to pot <idiom> خراب کردن
go haywire <idiom> خراب شدن
nonworking <adj.> خراب [ازکارافتاده]
not in use [American] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of blast <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of use <adj.> خراب [ازکارافتاده]
unoperative <adj.> خراب [ازکارافتاده]
out of service <adj.> خراب [ازکارافتاده]
inoperative <adj.> خراب [ازکارافتاده]
down [out of action, not in use] <adj.> خراب [ازکارافتاده]
disabled <adj.> خراب [ازکارافتاده]
zonked مست و خراب
whacked مست و خراب
to go to the bad خراب شدن
to go to smash خراب شدن
to go out of gear خراب شدن
to fall to decay خراب شدن
to do for خراب کردن
to cut up خراب کردن
to bring to nought خراب کردن
to break down خراب کردن
there is a screw loose خراب است
the road was impaired جاده خراب شد
that city lies in ruins ان شهر خراب
to go wrong خراب شدن
to lay in ruin خراب کردن
pissed مست و خراب
blotto مست و خراب
wrech خراب شدن
wreakful خراب کننده
unbuild خراب کردن
to tumble down خراب شدن
to take down خراب کردن
to play the deuce with خراب کردن
to mull a mull of خراب کردن
to make a hash of خراب کردن
to lie in ruin خراب بودن
over run خراب کردن در هم نوردیدن
to crock up خراب کردن یاشدن
to do up خانه خراب کردن
to run to ruin خانه خراب شدن
to go to pot خانه خراب شدن
to bring to ruin خانه خراب کردن
to run upon the rocks خانه خراب شدن
the road was impaired جاده خراب بود
side out خراب کردن سرویس
rottenly بطور پوسیده یا خراب
raze or rase بکلی خراب کردن
paropsis خراب شدن بینایی
to go wrong خراب شدن [موقعیتی]
cooling period زمان بازار خراب کن
to wreck کاملا خراب کردن
damageable مستعد خراب شدن
to tear down a building خراب کردن ساختمانی
to fall in خراب شدن [ساختمان]
to collapse خراب شدن [ساختمان]
to cave in خراب شدن [ساختمان]
to demolish a building خراب کردن ساختمانی
To spoilt things . To mess thing up . کارها را خراب کردن
The elevator ( lift ) is out of order . آسانسور خراب است.
it is rotten at the core ازدرون خراب است
The car broke down . اتو موبیل خراب شد
to pull down a building خراب کردن ساختمانی
heavy sea دریای خیلی خراب
The building is in ruins . ساختمان خراب است
double foult خراب کردن پی در پی دوسرویس
The lamp is broken. لامپ خراب است.
I am in a bad way financially . وضع مالیم خراب است
unmake بهم زدن خراب کردن
My car has broken down. اتومبیلم خراب شده است.
utterly tuined یکسر ویران پاک خراب
The cream wont keep tI'll tomorrow . خامه تا فردا خراب می شود
To get damaged . To become defective . عیب کردن ( خراب شدن )
wrech شکسته یا خراب شدن کشتی
to torpedo خراب کردن [برنامه یا نقشه]
wrackful خراب کننده مسبب خرابی
upset the applecart <idiom> خراب شدن عقیده ونظر
frustrates فکر کسی را خراب کردن
perishable از بین رفتنی خراب شدنی
fey دارای روحیه خراب واشفته
frustrating فکر کسی را خراب کردن
his kidnegs have gone w کلیدهایش خراب شده اند
hand out خراب کردن سرویس اسکواش
simple leg ride شگک خراب کردن حریف
slow and sure شتاب کار را خراب میکند
frustrate فکر کسی را خراب کردن
eolian خراب شده توسط باد
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
grass widow زنی که بچه حرامزاده دارد زن خراب
fizzle out <idiom> خراب شدن بعداز شروع خوبی
wittol مردی که میداند زن او خراب وفاحشه است
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
wrecking لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
wrecks لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
Too many cooks spoil the broth . <proverb> آشپزها که زیاد شوند غذا خراب مى شود .
The rotten apple injures its neigbours. <proverb> یک سیب فاسد ,سیبهاى اطرافش را خراب مى کند.
lay waste <idiom> خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
wreck لاشه کشتی و هواپیما و غیره خراب کردن
to crap out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to conk out خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
to have packed up [British E] خراب بودن [دستگاهی یا ماشینی] [اصطلاح روزمره]
overwrite و خراب کردن هر داده دیگر در این محل
wear down <idiom> زوارچیزی دررفتن ،بااستفاده مکرر خراب شدن
crush hat کلاه نمدی نرم که ازله شدن خراب نمیشود
flash in the pan <idiom> ابتدا عالی وبعد خراب شدن ،شکست خوردن
beacon سیگنالهایی که پیامی توسط یک وسیله خراب در شبکه ارسال میشود
work file نوار مغناطیسی که برای فایل خراب شده به کارمی رود
beacons سیگنالهایی که پیامی توسط یک وسیله خراب در شبکه ارسال میشود
jabber سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
jabbering سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
jabbered سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
jabbers سیگنال ارسالی پیاپی و تصادفی توسط کارت آداپتور خراب یا گرهای در شبکه
langridge اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
langrel اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
rough handling of a thing گذاشت وبرداشت چیزی به تندی چنانکه خراب شودیا اززیبائی ولطافت بیفتد
langrage اهن پارهای که برای خراب کردن بادبان و اسباب کشتی بکار میرود
fall back توابعی که فراخوانی و پردازش می شوند پس از اینکه ماشین یا سیستم خراب شد و توسط کاربر اجرا میشود
blind dialling توانایی مودم برای شماره گیری حتی وقتی که خط به نظر خراب است با استفاده از برخی خط وط خصوصی
things have come to a pretty کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
ratten بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
routines توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routine توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
routinely توابعی که فراخوانی یا پردازش می شوند و وقتی ماشین یا سیستمی خراب میشود توسط کاربر استفاده می شوند
to tumble in ruin خراب شدن ویران شدن فرو ریختن
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
Dont spoil your appetite . اشتهایم را خراب نکن ( کور نکن )
We are finished (done for). کارمان تمام است ( خراب است )
Dont spoil the child . بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
startup disk فلاپی دیسک که حاوی فایلهای تشخیص سیستم عامل است و در صورتی که دیسک خراب شود برای راه اندازی کامپیوتر استفاده میشود
security کپی از دیسک یا نوار یا فایل که در محل ایمن قرار دارد در صورتی که کپی موجود خراب شود یا گم شود
ruinate خراب کردن منهدم کردن
to give way خراب شدن ارزان شدن
to come to nought بی نتیجه شدن خراب شدن
to pull down خراب کردن بی بنیه کردن
Dead ( blind ) drunk. As drunk as a lord . مست خراب ( مست لایعقل )
safe format عملیات فرمت که داده موجود را خراب نمیکند ودرصورتی که یسک اشتباه را فرمت کرده باشید امکان ترمیم داده وجود دارد
perishable goods کالاهای خراب شدنی کالاهای فاسد شدنی
lost cluster تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com