English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
lead سیم واسطه زاویه پیشگیری
leads سیم واسطه زاویه پیشگیری
Other Matches
lead angle زاویه پیشگیری هدف
graduated circle of an alidade دایره مدرج زاویه یاب صفحه درجه دار زاویه سنج
longitudinal dihedral اختلاف زاویهای بین زاویه برخورد بال و زاویه برخوردسکانهای افقی که دومی معمولا کمتر است
grivation زاویه شبکه مغناطیسی زاویه انحراف دستگاه
preventive medicine طب پیشگیری
preemptive attack تک پیشگیری
prophylaxis پیشگیری
prophylaxis طب پیشگیری
prevention پیشگیری
precautions پیشگیری
precaution پیشگیری
counter-measure پیشگیری
counter-measures پیشگیری
prophylactic پیشگیری کننده
repercussion دفع یا پیشگیری
lead time زمان پیشگیری
buffer zones منطقه پیشگیری
preventive maintenance نگهداری پیشگیری
premune پیشگیری کننده
goby طفره پیشگیری
buffer zone منطقه پیشگیری
accident prevention پیشگیری از حوادث
angle of repose زاویه تعادل زاویه ارامش
angle of rotation زاویه دوران زاویه چرخش
declination زاویه انحراف زاویه میل
angle of convergence زاویه تقرب زاویه پارالاکس
loss angle زاویه تلف زاویه تلفات
entering angle زاویه ورودی زاویه دخول
An ounce of prevention is worth a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
preclusive buying خرید پیشگیری کننده
An ounce of prevention is better than a pound of cure. <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is worth a pound of cure. [Benjamin Franklin] <proverb> پیشگیری بهتر از درمانه.
measure اندازه اقدام پیشگیری
bombing angle زاویه پرتاب بمب زاویه پروازهواپیما در هنگام رها کردن بمب
lateral tell پیشگیری هواپیما در حرکت عرضی
chronic dose دز قابل معالجه و پیشگیری اتمی
force majeure حادثه غیر قابل پیشگیری
distance angle زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
lead pursuit مسیر پیشگیری هواپیمای رهگیر مسیرپیشگیری هدف
windage درجه تنظیم تیر برای پیشگیری اثر باد
constant angle arch dam بند قوسی با زاویه یکسان سد کمانی با زاویه یکسان
angle offset method روش عکاسی تحت یک زاویه معین روش تهیه تصویراشیاء تحت یک زاویه
board of conciliation هیاتی که برای پیشگیری وایجاد توافق بین کارگر وکارفرما انجام وفیفه میکند
superelevation تصحیح تکمیلی تراز توپ زاویه تصحیح زاویه پرش لوله توپ زاویه تصحیح تکمیلی تراز
parallactic angle زاویه تقارب نصف النهارات زاویه تقارب
medium واسطه
middlemen واسطه
mediums واسطه
intermediate exchange واسطه
go between واسطه
by reason of واسطه
intermediaries واسطه
agent واسطه
commissioners واسطه
agents واسطه
commissioner واسطه
mediator واسطه
brokers واسطه
interagent واسطه
brokering واسطه
mediators واسطه
brokered واسطه
broker واسطه
jobber واسطه
intermediator واسطه
immediate بی واسطه
middleman واسطه
inductor واسطه
intermedium واسطه
intermediate واسطه
agency واسطه
agencies واسطه
intermediary واسطه
instrumentality واسطه
lies زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lie زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lied زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
intermediate compound ترکیب واسطه
intermediate layer قشر واسطه
intermediate coupling پیوست واسطه
intermediate contact کنتاکت واسطه
intermediate complex کمپلکس واسطه
post transition metals فلزات پس واسطه
real estate broker واسطه املاک
inermediate frequency بسامد واسطه
jobbing واسطه بازرگانی
rug dealer واسطه فرش
shells برنامه واسطه
shelling برنامه واسطه
shell برنامه واسطه
insurance broker واسطه بیمه
agents واسطه عامل
shipbroker واسطه حمل
agent واسطه عامل
immediateness عدم واسطه
immediately بدون واسطه
inductor واسطه القاء
intermediate field میدان واسطه
direct <adj.> بدون واسطه
mediums میانجی واسطه
medium واسطه دلال
medium میانجی واسطه
intermediate objective هدف واسطه
bill broker واسطه تنزیل
intermediate product محصول واسطه
intermediate product فراورده واسطه
intermediate reaction واکنش واسطه
commodity broker واسطه کالا
intermediate transmitter فرستنده واسطه
mediation واسطه گری
mean proportional واسطه هندسی
relay station ایستگاه واسطه
jobber بازرگان واسطه
chapman واسطه سیار
media رسانه ها واسطه ها
mediums واسطه دلال
customs agent واسطه گمرک
financial intermediary واسطه مالی
standard interface واسطه استاندارد
panderer واسطه کار بد
panders واسطه کار بد
pandering واسطه کار بد
pandered واسطه کار بد
pander واسطه کار بد
owing to the fact that به واسطه اینکه
authorised clerk واسطه مجاز
intermediate goods کالاهای واسطه
transition element عنصر واسطه
tumble gear چرخ واسطه
intermediate grid شبکه واسطه
tumbler lever اهرم واسطه
onthat account بان واسطه
media واسطه ها وسیله ها
preemptive attack تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
forwarding agent واسطه حمل و نقل
intermediate frequency amplifier فزونساز بسامد واسطه
intermediate frequency transformer مبدل بسامد واسطه
financial intermediary موسسه مالی واسطه
customs agent واسطه کارهای گمرکی
psychic واسطه پدیده روحی
direct support تکیه گاه بی واسطه
tumble gear چرخ دنده واسطه
customs broker واسطه امور گمرکی
indirect support تکیه گاه بی واسطه
virgin medium واسطه دست نخورده
immediacy مستقیم و بی واسطه بودن
interceder شفاعت کننده واسطه
jobbing عمل واسطه گری
inner transition elements عناصر واسطه داخلی
brokered واسطه معاملات بازرگانی
brokering واسطه معاملات بازرگانی
broker واسطه معاملات بازرگانی
brokers واسطه معاملات بازرگانی
intermediate contour میزان منحنی واسطه
mediately یا واسطه بطور ناراسته
transition series گروه عناصر واسطه
apogee زاویه انحراف ثقل موشک زاویه انحراف مرکز ثقل موشک در روی مسیر
apex angle زاویه راسی هدف زاویه راسی
relay ایستگاه واسطه مخابراتی رله
relayed ایستگاه واسطه مخابراتی رله
freight forwarder واسطه حمل و نقل کالا
relays ایستگاه واسطه مخابراتی رله
preventive war جنگ پیشگیری کننده از جنگ اصلی
diastase دیاستاز واسطه پدیده های حیاتی
fix someone up with someone <idiom> واسطه برای قرار ملاقات دونفر
elapsation ازدست رفتن حق به واسطه مرور زمان
To meciate . To intervene . پا درمیانی کردن ( واسطه یا میانجی شدن )
way station ایستگاه واسطه مخابراتی تله تایپ و تلگرافی
mediatrix زنی که واسطه بین خدا وخلق باشد
leachate مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
confirming house موسسه تجارتی واسطه میان خریدار و صادر کننده
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
forbidden fruit چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
forbidden fruits چیزی که به واسطه ممنوع بودن انسان بدان ارزو میکند
angle of traverse زاویه حرکت لوله در سمت زاویه سمت لوله
angle of arrival زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
grid magnatic angle زاویه شبکه مغناطیسی زاویه انحراف شبکه مغناطیسی
intermediate area منطقه واسطه دیدبانی رادار منطقهای به عمق 2 تا 01هزار متر در جلوی لشگر
wraparound توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
angle of attack زاویه تک
isogonic line خط هم زاویه
angle t زاویه تی
locality زاویه
cantons زاویه
corners زاویه
pike زاویه
canton زاویه
corner زاویه
localities زاویه
cornering زاویه
angles زاویه
angle زاویه
relateral tell مبادله پیام بین دو ایستگاه بااستفاده از ایستگاه واسطه
target angle زاویه هدف
drift angle زاویه سوق
theodo;ite زاویه سنج
diffraction angle زاویه پراش
tail setting angle زاویه نصب دم
fusion angle زاویه فوزیون
flap angle زاویه فلپ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com